منقبت یازدهم: اشتقاق اسم فاطمه از اسم فاطر و فاطم خداوند
قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ قَالَ: «يَا عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ آدَمَ لَمَّا رَأَى النُّورَ سَاطِعاً مِنْ صُلْبِهِ إِذْ كَانَ اللَّهُ نَقَلَ أَشْبَاحَنَا مِنْ ذِرْوَةِ الْعَرْشِ إِلَى ظَهْرِهِ رَأَى النُّورَ وَ لَمْ يَتَبَيَّنِ الْأَشْبَاحَ فَقَالَ: يَا رَبِّ مَا هَذِهِ الْأَنْوَارُ؟
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: أَنْوَارُ أَشْبَاحٍ نَقَلْتُهُمْ مِنْ أَشْرَفِ بِقَاعِ عَرْشِي إِلَى ظَهْرِكَ وَ لِذَلِكَ أَمَرْتُ الْمَلَائِكَةَ بِالسُّجُودِ لَكَ إِذْ كُنْتَ وِعَاءً لِتِلْكَ الْأَشْبَاحِ فَقَالَ آدَمُ: يَا رَبِّ لَوْ بَيَّنْتَهَا لِي فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى: انْظُرْ يَا آدَمُ إِلَى ذِرْوَةِ الْعَرْشِ فَنَظَرَ آدَمُ وَ وَقَعَ نُورُ أَشْبَاحِنَا مِنْ ظَهْرِ آدَمَ عَلَى ذِرْوَةِ الْعَرْشِ فَانْطَبَعَ فِيهِ صُوَرُ أَشْبَاحِنَا كَمَا يَنْطَبِعُ وَجْهُ الْإِنْسَانِ فِي الْمِرْآةِ الصَّافِيَةِ فَرَأَى أَشْبَاحَنَا فَقَالَ مَا هَذِهِ الْأَشْبَاحُ يَا رَبِّ؟
فَقَالَ: يَا آدَمُ هَذِهِ الْأَشْبَاحُ أَفْضَلُ خَلَائِقِي وَ بَرِيَّاتِي هَذَا مُحَمَّدٌ وَ أَنَا الْحَمِيدُ الْمَحْمُودُ فِي أَفْعَالِي شَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنِ اسْمِي وَ هَذَا عَلِيٌّ وَ أَنَا الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ شَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنِ اسْمِي وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ وَ أَنَا فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ فَاطِمُ أَعْدَائِي عَنْ رَحْمَتِي يَوْمَ فَصْلِ قَضَائِي وَ فَاطِمُ أَوْلِيَائِي عَمَّا يَعْتَرِيهِمْ وَ يَشِينُهُمْ [يَعُرُّهُمْ وَ يُسِيئُهُمْ] فَشَقَقْتُ لَهَا اسْماً مِنِ اسْمِي وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ هَذَا الْحُسَيْنُ [هَذَان الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ]وَ أَنَا الْمُحْسِنُ [وَ] الْمُجْمِلُ شَقَقْتُ لَهُمَا اسْماً [اسمیهما]مِنِ اسْمِي هَؤُلَاءِ خِيَارُ خَلِيقَتِي وَ كِرَامُ بَرِيَّتِي بِهِمْ آخُذُ وَ بِهِمْ أُعْطِي وَ بِهِمْ أُعَاقِبُ وَ بِهِمْ أُثِيبُ فَتَوَّسَلْ إِلَيَّ بِهِمْ.
يَا آدَمُ وَ إِذَا دَهَتْكَ دَاهِيَةٌ فَاجْعَلْهُمْ إِلَيَّ شُفَعَاءَكَ فَإِنِّي آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي قَسَماً حَقّاً لَا أُخَيِّبُ بِهِمْ آمِلًا وَ لَا أَرُدُّ بِهِمْ سَائِلًا فَلِذَلِكَ حِينَ زَلَّتْ مِنْهُ الْخَطِيئَةُ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِمْ فَتَابَ عَلَيْهِ وَ غَفَرَ لَهُ…».
ترجمه:
حضرت على بن الحسين(علیهما السلام) فرمودند: پدرم از پدر خود از پيامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل كرد كه فرمود: اى بندگان خدا، آدم(علیه السلام) دید نوری از صلب او میدرخشد – چون خداوند اشباح ما را از بالاى عرش به صلب او منتقل كرده بود- او آن نور را مشاهده كرد اما اشباح را واضح نديد. به خداوند عرض کرد: خدايا اين نورها چيست؟
خداوند فرمود: نورِ اشباحى است كه از بهترين بقعههای عرشم به صلب تو منتقل كردهام و به همين جهت ملائكه را دستور دادم به تو سجده نمایند چون تو ظرف و محل برای اين اشباح بودى.
آدم(علیه السلام) گفت: پروردگارا، ای کاش این اشباح را برایم آشکار نمایی.
خداوند فرمود: آدم! نگاه كن به بالاى عرش. آدم(علیه السلام) نگاه كرد؛ نور اشباح ما از صلب آدم به بالاى عرش افتاد و صورتِ اشباح ما در عرش نقش بست مثل آينۀ صاف كه در آن چهره انسان نقش مىبندد. او اشباح ما را مشاهده كرد و عرض كرد: خدايا، اين شبحها چيست؟
خداوند فرمود: اين اشباح، بهترين خلق من هستند؛ اين محمّد است و من حميد محمود [ستایش شده] در افعالم هستم. يک اسم از اسمهاى خود براى او جدا كردهام و اين على است و من على عظيم هستم اسمى از نامهاى خود براى او جدا كردهام و اين فاطمه(علیها السلام) است و من فاطر آسمانها و زمينهايم و جدا كننده دشمنان خود از رحمتم در روز قيامت و جداكننده دوستانم از عیبهایی كه بر آنها عارض میگردد. براى او يک اسم از اسمهاى خود جدا كردم و اين حسن و اين حسين است و من محسن نيكوكارم يک اسم از اسمهاى خود براى آن دو جدا كردهام. اينها بهترين مخلوق من و کریمان از خلق من هستند. به وسيلۀ آنها [نعمتها را] باز پس میگیرم و به وسیلۀ آنها میبخشم و به آنها كيفر میكنم و به وسيله آنها ثواب میدهم. ای آدم! به وسیلۀ آنها به من توسل کن
ای آدم! هر گاه ناراحتى بزرگی به تو رسيد آنها را شفيع خود [در نزد من] قرار بده. من سوگند ياد كردهام بر خود سوگندى حق که كسىكه به واسطۀ ایشان اميدى داشته باشد نااميد نكنم و كسیکه به واسطۀ ایشان از من درخواستى نمايد رد نكنم به همين جهت وقتى از آدم(علیه السلام) لغزشى سر زد خدا را به واسطه آنها خواند و خدا توبۀ او را پذیرفت و او را بخشيد.
منابع:
تفسير امام عسكری، ص۲۱۹- ۲۲۱؛ مسائل العكبريه، شيخ مفيد، ص۲۸؛ محتضر، حسن بن سليمان حلی، ص۲۷۵؛ تأويل الآيات، استر آبادی، ج۱، ص۴۴ – ۴۵؛ تفسير صافی، فيض كاشانی، ج۱، ص۱۱۵ – ۱۱۶؛ تفسیر برهان، علامه بحرانی، ج۱، ص۱۹۶ – ۱۹۷؛ غاية المرام، علامه بحرانی، ج۴، ص۱۷۸ – ۱۷۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۲۶، ص۳۲۶ -۳۲۸ و ج۱۱، ص۱۵۰ – ۱۵۱؛ تفسير كنز الدقائق، شيخ محمد قمی مشهدی، ج۱، ص۳۷۶ – ۳۷۸.
منبع اهل تسنن: ينابيع المودة، قندوزی، ج۱، ص۲۸۹.
همچنین:
عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى آدَمَ أَبَا الْبَشَرِ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ الْتَفَتَ إِلَى يَمْنَةِ الْعَرْشِ فَإِذَا فِي النُّورِ خَمْسَةُ أَشْبَاحٍ سُجَّداً وَ رُكَّعاً. قَالَ آدَمُ: يَا رَبِّ هَلْ خَلَقْتَ أَحَداً مِنْ طِينٍ قَبْلِي؟ قَالَ: لَا يَا آدَمُ. قَالَ: فَمَنْ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ الْأَشْبَاحِ الَّذِينَ أَرَاهُمْ فِي هَيْئَتِي وَ صُورَتِي؟ قَالَ: هَؤُلَاءِ خَمْسَةٌ مِنْ وُلْدِكَ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُكَ. هَؤُلَاءِ خَمْسَةٌ شَقَقْتُ لَهُمْ خَمْسَةَ أَسْمَاء مِنْ أَسْمَائِي لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لاَ الْعَرْشَ وَ لَا الْكُرْسِيَّ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ وَ لَا الْمَلَائِكَةَ وَ لَا الْإِنْسَ وَ لَا الْجِنَّ؛ فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ هَذَا مُحَمَّدٌ وَ أَنَا الْعَالِي وَ هَذَا عَلِيٌّ وَ أَنَا الْفَاطِرُ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الْإِحْسَانِ وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ أَنَا الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَيْنُ. آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي أَنَّهُ لَا يَأْتِينِي أَحَدٌ وَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ مَحَبَّةِ أَحَدِهِمْ إِلَّا أَدْخَلْتُهُ جَنَّتِي وَ آلَيْتُ بِعِزَّتِي أَنَّهُ لَا يَأْتِينِي أَحَدٌ بِمِثْقَالِ ذَرَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنَ بُغْضِ أَحَدِهِمْ إِلَّا أَدْخَلْتُهُ نَارِي وَ لَا أُبَالِي. يَا آدَمُ، هَؤُلَاءِ صَفْوَتِي مِنْ خَلْقِي بِهِمْ أَنجیهِم وَ بِهِمْ أَهْلَكُهُمْ فَإِذَا كَانَ لَكَ إِلَيَّ حَاجَةٌ فَبِهؤُلاءِ تَوَسَّل. فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: نَحْنُ سَفِينَةُ النَّجَاةِ مَنْ تَعَلَّقَ بِهَا نَجَا وَ مَنْ حَادَّ عَنْهَا هَلَكَ فَمَنْ كَانَ لَهُ إِلَى اللَّهِ حَاجَةٌ فَلْيَسْأَلْ بِنَا أَهْلِ الْبَيْتِ»؛
ترجمه:
از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: زمانی که خداوند تعالی آدم ابوالبشر را آفرید و از روح خود در او دمید آدم توجهی به سمت راست عرش کرد. او پنج شبح نوری مشاهده کرد که در حال سجده و رکوع بودند. آدم به خداوند عرض کرد: خداوندا، آیا کسی را قبل از من از خاک آفریده بودی؟ خداوند فرمود: نه. آدم گفت: این پنج شبح که در شکل و ظاهر من هستند کیستند؟ خداوند فرمود: اینان پنج تن از فرزندان تو هستند که اگر نبودند تو را نیز نمیآفریدم. برای این پنج تن از پنج نام خود نامی جدا کردهام. اگر اینها نبودند بهشت و جهنم و عرش و کرسی و آسمان و زمین و ملائک و انسانها و اجنّه را خلق نمیکردم. من محمودم و این محمد است. من عالی هستم و این علیست. من فاطرم و این فاطمه است. من احسانم و این حسن است و من محسنم و این حسین است. به جان خودم سوگند هرکس به اندازۀ ذرهای از محبت اینها در قلبش داشته باشد وارد بهشت میکنم. سوگند به جانم، اگر کسی به اندازۀ ارزنی بغض و کینه نسبت به آنان داشته باشد او را وارد آتش میکنم و باکی از این کار ندارم. ای آدم، اینان بندگان برگزیدۀ من هستند که نجات و هلاک الهی به واسطۀ آنهاست. اگر حاجتی به درگاه ما داشتی به آنان متوسل شو. پیامبر در ادامه فرمود: ما کشتی نجاتیم که اگر کسی بر آن سوار شود نجات یابد و هرکس منحرف شود هلاک گردد. اگر کسی حاجتی از خدا داشته باشد به وسیلۀ ما اهل بیت درخواست کند.
منبع اهل تسنن: فرائد السمطین، جوینی، ج۱، ص۳۶.
اشتقاق اسم فاطمه از اسم فاطر خدا با این عبارت «أنا الفاطر و هذه فاطمه» در این منابع آمده است:
علل الشرایع، شیخ صدوق، ج۱، ص۱۳۵؛ شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی، ج۲، ص۵۰۱؛ دلائل الامامه، طبری، ص۴۴۸؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۱۵، ص۱۵؛ قصص الانبیاء، قطب راوندی، ص۴۸؛ در النظیم، یوسف بن حاتم عاملی، ص۷۶۳؛
منابع اهل تسنن: مناقب، ابن مغازلی، مخطوط (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی، ج۹، ص۱۰۵) عسل المصفی، عاصمی، ج۲، ص۳۶۴؛ نزهة المجالس، صفوری شافعی، ج۲، ص۲۳۰ (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی، ج۹، ص۲۶۰)؛





















