Warning: session_start(): open(/var/cpanel/php/sessions/ea-php73/sess_b50beb8c710b1bc4d07da61e55e6085b, O_RDWR) failed: No such file or directory (2) in /home/logicamp/public_html/fatemezahra-com/wp-content/plugins/wp-file-upload/wordpress_file_upload.php on line 2

Warning: session_start(): Failed to read session data: files (path: /var/cpanel/php/sessions/ea-php73) in /home/logicamp/public_html/fatemezahra-com/wp-content/plugins/wp-file-upload/wordpress_file_upload.php on line 2

Warning: session_start(): Cannot start session when headers already sent in /home/logicamp/public_html/fatemezahra-com/wp-content/plugins/ahadis/ahadis.php on line 49
فاطمه زهرا | منقبت چهل و یکـم: سلام بر ذریّه در وصیّت آخرینبایگانی‌ها

منقبت چهل و یکـم: سلام بر ذریّه در وصیّت آخرین

«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ‏ أَنَّهَا بَقِيَتْ أَرْبَعِينَ يَوْماً بَعْدَهُ وَ فِي رِوَايَةٍ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ سَاقَ ابْنُ عَبَّاسٍ الْحَدِيثَ إِلَى أَنْ قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَتْ شَقَّتْ أَسْمَاءُ جَيْبَهَا وَ خَرَجَتْ فَتَلَقَّاهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَقَالا: أَيْنَ أُمُّنَا؟ فَسَكَتَتْ فَدَخَلَا الْبَيْتَ فَإِذَا هِيَ مُمْتَدَّةٌ فَحَرَّكَهَا الْحُسَيْنُ فَإِذَا هِيَ مَيِّتَةٌ فَقَالَ: يَا أَخَاهْ آجَرَكَ اللَّهُ فِي الْوَالِدَةِ وَ خَرَجَا يُنَادِيَانِ: يَا مُحَمَّدَاهْ يَا أَحْمَدَاهْ الْيَوْمَ جُدِّدَ لَنَا مَوْتُكَ إِذْ مَاتَتْ أُمُّنَا ثُمَّ أَخْبَرَا عَلِيّاً وَ هُوَ فِي الْمَسْجِدِ فَغُشِيَ عَلَيْهِ حَتَّى رُشَّ عَلَيْهِ الْمَاءُ ثُمَّ أَفَاقَ فَحَمَلَهُمَا حَتَّى أَدْخَلَهُمَا بَيْتَ فَاطِمَةَ وَ عِنْدَ رَأْسِهَا أَسْمَاءُ تَبْكِي وَ تَقُولُ: وَا يَتَامَى مُحَمَّدٍ كُنَّا نَتَعَزَّى بِفَاطِمَةَ بَعْدَ مَوْتِ جَدِّكُمَا فَبِمَنْ نَتَعَزَّى بَعْدَهَا؟ فَكَشَفَ عَلِيٌّ عَنْ وَجْهِهَا فَإِذَا بِرُقْعَةٍ عِنْدَ رَأْسِهَا فَنَظَرَ فِيهَا فَإِذَا فِيهَا:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ هَذَا مَا أَوْصَتْ بِهِ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ أَوْصَتْ وَ هِيَ تَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقٌ‏ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ يَا عَلِيُّ أَنَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ زَوَّجَنِيَ اللَّهُ مِنْكَ لِأَكُونَ لَكَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ أَنْتَ أَوْلَى بِي مِنْ غَيْرِي حَنِّطْنِي وَ غَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي بِاللَّيْلِ وَ صَلِّ عَلَيَّ وَ ادْفِنِّي بِاللَّيْلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُكَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَى‏ وُلْدِيَ‏ السَّلَامَ‏ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
فَلَمَّا جَنَّ اللَّيْلُ غَسَّلَهَا عَلِيٌّ وَ وَضَعَهَا عَلَى السَّرِيرِ وَ قَالَ لِلْحَسَنِ: ادْعُ لِي أَبَاذَرٍّ فَدَعَاهُ فَحَمَلَاهُ إِلَى الْمُصَلَّى فَصَلَّى عَلَيْهَا ثُمَّ صَلَّى رَكْعَتَيْنِ وَ رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ فَنَادَى: هَذِهِ بِنْتُ نَبِيِّكَ فَاطِمَةُ أَخْرَجْتَهَا مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ فَأَضَاءَتِ الْأَرْضُ مِيلًا فِي مِيلٍ فَلَمَّا أَرَادُوا أَنْ يَدْفِنُوهَا نُودُوا مِنْ بُقْعَةٍ مِنَ الْبَقِيعِ: إِلَيَّ إِلَيَّ فَقَدْ رُفِعَ تُرْبَتُهَا مِنِّي فَنَظَرُوا فَإِذَا هِيَ بِقَبْرٍ مَحْفُورٍ فَحَمَلُوا السَّرِيرَ إِلَيْهَا فَدَفَنُوهَا فَجَلَسَ عَلِيٌّ عَلَى شَفِيرِ الْقَبْرِ فَقَالَ: يَا أَرْضُ اسْتَوْدَعْتُكِ وَدِيعَتِي هَذِهِ بِنْت رَسُولِ اللَّهِ فَنُودِيَ مِنْهَا: يَا عَلِيُّ أَنَا أَرْفَقُ بِهَا مِنْكَ فَارْجِعْ وَ لَا تَهْتَمَّ فَرَجَعَ وَ انْسَدَّ الْقَبْرُ وَ اسْتَوَى بِالْأَرْضِ فَلَمْ يُعْلَمْ أَيْنَ كَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.»

ترجمه:

از ابن عبّاس نقل شده كه گفت: حضرت زهرا(علیهاالسلام) مدّت چهل روز و به قولى شش ماه بعد از پدر بزرگوارش زنده بود، تا آنجا كه مى‏گويد: وقتی فاطمه(علیهاالسلام) شهید شد، اسماء، گريبان خود را پاره كرد و [از خانه] بیرون آمد. حسنين(علیهماالسلام) با او برخورد کردند و به او گفتند: مادر ما كجاست؟ اسماء جوابى نداد. آنان وارد خانه شدند و ديدند مادر بزرگوارشان خوابيده است. امام حسين(علیه السلام) مادر خود را حركت داد ديد از دنيا رفته است. گفت: ای برادر! خدا در [مصیبتِ] مادر به تو اجر دهد.
آنگاه در حالى خارج شدند كه مى‏گفتند: یا محمّداه! يا احمداه! امروز مصيبت تو براى ما تجديد شد چرا که مادرمان از دنیا رفت.
سپس علی(علیه السلام) را که در مسجد بود از شهادت مادرشان آگاه نمودند. اميرالمؤمنين على(علیه السلام) [بعد از شنيدن اين خبر دلخراش] غش كرد، آب به صورت آن حضرت پاشيدند تا به هوش آمد، آنگاه حسنين(علیهماالسلام) را برداشت و داخل خانه حضرت‏ زهرا(علیهاالسلام) برد. اسماء [را] بالاى سر زهرا(علیهاالسلام) [دید] گريه مى‏كند و مى‏گويد: ای يتيمان حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله)! بعد از رحلت جدّ شما به فاطمه(علیه السلام) تسلی و آرامش می‌یافتیم حال بعد از فاطمه(علیهاالسلام) به چه كسى دل خوش باشيم! آنگاه على(علیه السلام) صورت مبارک فاطمه(علیه السلام) را باز كرد رقعه‏اى نزد سر آن بانوى معظّمه يافت. به آن نظری کرد که نوشته بود:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم، اين وصيّتى است كه فاطمه دختر پيغمبر خدا(صلی الله علیه و آله) كرده است. وصیت می‌کند در حالی که شهادت مى‏دهد خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد و حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) بنده و پيامبر خداست. بهشت و دوزخ، حق است و قيامت خواهد آمد و شكّى در آن نیست و خداوند همۀ آنها كه در قبرهایند را بر خواهد انگيخت. يا على! من فاطمه(علیها السلام) دختر حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) هستم. خدا مرا همسر تو قرار داد تا در دنيا و آخرت برای تو باشم. تو اولی از ديگران به من هستى، مرا شبانه حنوط كن غسل بده و کفن کن و شبانه بر بدنم نماز بگزار و به خاک بسپار، احدى را آگاه منماى، من تو را به خداوند مى‏سپارم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام می‌رسانم.
چون شب، تاریک شد حضرت على(علیه السلام) پيكر مقدّس حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را غسل داد و او را روی تختی نهاد و به امام حسن(علیه السلام) فرمود: ابو ذر را بياور! امام حسن(علیه السلام) او را صدا زد و دو نفری تخت را به محل نماز آوردند. علی(علیه السلام) بر او نماز خواند. سپس دو رکعت نماز گزارد و دو دست مبارک خود را به جانب آسمان بلند كرد و گفت: [پروردگارا!] اين دختر پيغمبر تو فاطمه(علیهاالسلام) است كه او را از ظلمتها به طرف نور بردى. در این هنگام زمین یک میل در یک میل روشن شد.
هنگامى كه تصميم گرفتند پیکر مطهر آن بانو را دفن كنند صدايى از يكى از بقعه‏هاى بقيع شنيدند كه مى‏گفت: به سوى من! به سوى من! زيرا تربت و خاک وى از من برداشته شده است. و چون نگاه كردند با قبرى حفر شده و آماده مواجه شدند. تابوت را به سوى آن بقعه بردند و جنازه را در آن دفن نمودند. سپس حضرت امير(علیه السلام) بر جانبی از قبر نشست و فرمود: اى قبر! من امانت خود را به تو ‏سپردم، اين دختر رسول خدا است. ناگاه ندايى شنيدند كه مى‏گفت: يا على! من از تو به وى مهربانترم. برگرد و مغموم و مهموم مباش! على(علیه السلام) بازگشت و قبر مسدود شد و با زمين هم سطح گردید و آن قبر تا روز قيامت معلوم نخواهد شد.

منابع:
منتخب، طریحی، ص۱۱۴؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۲۱۴.
منبع اهل تسنن: مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۱۳۱.

همچنین: وصیت نامۀ شفاهی: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّٰه قَالَ: «لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللّٰه رَأَتْ فَاطِمَةُ رُؤْيَا طَوِيلَةً بَشَّرَهَا رَسُولُ اللَّهِ بِاللُّحُوقِ بِهِ وَ أَرَاهَا مَنْزِلَهَا فَلَمَّا انْتَبَهَتْ قَالَتْ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا تُوُفِّيتُ لَا تُعْلِمْ أَحَداً إِلَّا أُمَّ سَلَمَةَ وَ أُمَّ أَيْمَنَ وَ فِضَّةَ وَ مِنَ الرِّجَالِ ابْنَيَّ وَ الْعَبَّاسَ وَ سَلْمَانَ وَ عَمَّاراً وَ الْمِقْدَادَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ حُذَيْفَةَ وَ قَالَتْ: إِنِّي أَحْلَلْتُكَ أَنْ تَرَانِي بَعْدَ مَوْتِي فَكُنْ مِنَ النِّسْوَةِ فِي مَنْ يُغَسِّلُنِي وَ لَا تَدْفِنِّي إِلَّا لَيْلًا وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً قَبْرِي‏…» بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۷۸، ص۳۱۰. و با اختلاف: دلائل الامامة، محمد بن جریر طبری، ص۱۳۳؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۲۰۸.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *