منقبت هفتم: سخن گفتن در بطن مادر و لحظات تولّد و اشراق در آن هنگام
عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ: كَيْفَ كَانَ وِلَادَةُ فَاطِمَةَ؟ فَقَالَ: «نَعَمْ إِنَّ خَدِيجَةَ لَمَّا تَزَوَّجَ بِهَا رَسُولُ اللَّهِ هَجَرَتْهَا نِسْوَةُ مَكَّةَ فَكُنَّ لَا يَدْخُلْنَ عَلَيْهَا وَ لَا يُسَلِّمْنَ عَلَيْهَا وَ لَا يَتْرُكْنَ امْرَأَةً تَدْخُلُ عَلَيْهَا فَاسْتَوْحَشَتْ خَدِيجَةُ لِذَلِكَ وَ كَانَ جَزَعُهَا وَ غَمُّهَا حَذَراً عَلَيْهِ.
فَلَمَّا حَمَلَتْ بِفَاطِمَةَ كَانَتْ فَاطِمَةُ تُحَدِّثُهَا مِنْ بَطْنِهَا وَ تُصَبِّرُهَا وَ كَانَتْ تَكْتُمُ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَدَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ يَوْماً فَسَمِعَ خَدِيجَةَ تُحَدِّثُ فَاطِمَةَ فَقَالَ لَهَا: يَا خَدِيجَةُ مَنْ تُحَدِّثِينَ؟
قَالَت: الْجَنِينُ الَّذِي فِي بَطْنِي يُحَدِّثُنِي وَ يُؤْنِسُنِي.
قَالَ: يَا خَدِيجَةُ هَذَا جَبْرَئِيلُ يُخْبِرُنِي [يُبَشِّرُنِي] أَنَّهَا أُنْثَى وَ أَنَّهَا النَسِمَةُ [النَّسْلَةُ] الطَّاهِرَةُ الْمَيْمُونَةُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَيَجْعَلُ نَسْلِي مِنْهَا وَ سَيَجْعَلُ مِنْ نَسْلِهَا أَئِمَّةً وَ يَجْعَلُهُمْ خُلَفَاءَهُ فِي أَرْضِهِ بَعْدَ انْقِضَاءِ وَحْيِهِ.
فَلَمْ تَزَلْ خَدِيجَةُ عَلَى ذَلِكَ إِلَى أَنْ حَضَرَتْ وِلَادَتُهَا فَوَجَّهَتْ إِلَى نِسَاءِ قُرَيْشٍ وَ بَنِي هَاشِمٍ أَنْ تَعَالَيْنَ لِتَلِينَ مِنِّي مَا تَلِي النِّسَاءُ مِنَ النِّسَاءِ فَأَرْسَلْنَ إِلَيْهَا أَنْتِ عَصَيْتِنَا وَ لَمْ تَقْبَلِي قَوْلَنَا وَ تَزَوَّجْتِ مُحَمَّداً يَتِيمَ أَبِي طَالِبٍ فَقِيراً لَا مَالَ لَهُ فَلَسْنَا نَجِيءُ وَ لَا نَلِي مِنْ أَمْرِكِ شَيْئاً.
فَاغْتَمَّتْ خَدِيجَةُ لِذَلِكَ فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهَا أَرْبَعُ نِسْوَةٍ سُمْرٍ طِوَالٍ كَأَنَّهُنَّ مِنْ نِسَاءِ بَنِي هَاشِمٍ فَفَزِعَتْ مِنْهُنَّ لَمَّا رَأَتْهُنَّ فَقَالَتْ إِحْدَاهُنَّ: لَا تَحْزَنِي يَا خَدِيجَةُ فَأَرْسَلَنَا رَبُّكِ إِلَيْكِ وَ نَحْنُ أَخَوَاتُكِ أَنَا سَارَةُ وَ هَذِهِ آسِيَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ وَ هِيَ رَفِيقَتُكِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَذِهِ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ هَذِهِ كُلْثُومُ أُخْتُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ بَعَثَنَا اللَّهُ إِلَيْكِ لِنَلِيَ مِنْكِ مَا تَلِي النِّسَاءُ فَجَلَسَتْ وَاحِدَةٌ عَنْ يَمِينِهَا وَ أُخْرَى عَنْ يَسَارِهَا وَ الثَّالِثَةُ بَيْنَ يَدَيْهَا وَ الرَّابِعَةُ مِنْ خَلْفِهَا فَوَضَعَتْ خَدِیجَةُ فَاطِمَةَ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً فَلَمَّا سَقَطَتْ إِلَى الْأَرْضِ أَشْرَقَ مِنْهَا النُّورُ حَتَّى دَخَلَ بُيُوتَاتِ مَكَّةَ وَ لَمْ يَبْقَ فِي شَرْقِ الْأَرْضِ وَ لَا غَرْبِهَا مَوْضِعٌ إِلَّا أَشْرَقَ فِيهِ ذَلِكَ النُّورُ وَ دَخَلَ عَشْرٌ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ كُلُّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ مَعَهَا طَسْتٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ إِبْرِيقٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ فِي الْإِبْرِيقِ مَاءٌ مِنَ الْكَوْثَرِ فَتَنَاوَلَتْهَا الْمَرْأَةُ الَّتِي كَانَتْ بَيْنَ يَدَيْهَا فَغَسَلَتْهَا بِمَاءِ الْكَوْثَرِ وَ أَخْرَجَتْ خِرْقَتَيْنِ بَيْضَاوَيْنِ أَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ أَطْيَبَ رِيحاً مِنَ الْمِسْكِ وَ الْعَنْبَرِ فَلَفَّتْهَا بِوَاحِدَةٍ وَ قَنَّعَتْهَا بِالثَّانِيَةِ ثُمَّ اسْتَنْطَقَتْهَا فَنَطَقَتْ فَاطِمَةُ بِالشَّهَادَتَيْنِ وَ قَالَتْ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ أَبِي رَسُولُ اللَّهِ سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَنَّ بَعْلِي سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِوَ وُلْدِي سَادَةُ الْأَسْبَاطِ ثُمَّ سَلَّمَتْ عَلَيْهِنَّ وَ سَمَّتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ بِاسْمِهَا وَ أَقْبَلْنَ يَضْحَكْنَ إِلَيْهَا وَ تَبَاشَرَتِ الْحُورُ الْعِينُ وَ بَشَّرَ أَهْلُ السَّمَاءِ بَعْضُهُمْ بَعْضاً بِوِلَادَةِ فَاطِمَةَ وَ حَدَثَ فِي السَّمَاءِ نُورٌ زَاهِرٌ لَمْ تَرَهُ الْمَلَائِكَةُ قَبْلَ ذَلِكَ وَ قَالَتِ النِّسْوَةُ: خُذِيهَا يَا خَدِيجَةُ طَاهِرَةً مُطَهَّرَةً زَكِيَّةً مَيْمُونَةً بُورِكَ فِيهَا وَ فِي نَسْلِهَا فَتَنَاوَلَتْهَا فَرِحَةً مُسْتَبْشِرَةً وَ أَلْقَمَتْهَا ثَدْيَهَا فَدَرَّ عَلَيْهَا.
فَكَانَتْ فَاطِمَةُ تَنْمِي فِي الْيَوْمِ كَمَا يَنْمِي الصَّبِيُّ فِي الشَّهْرِ وَ تَنْمِي فِي الشَّهْرِ كَمَا يَنْمِي الصَّبِيُّ فِي السَّنَةِ».
ترجمه:
از مفضّل بن عمر نقل شده است كه گفت: به امام صادق عرض کردم: ولادت حضرت فاطمه چگونه بوده است؟
امام فرمود: هنگامى كه رسول خدا با حضرت خديجه ازدواج كرد، زنان مکه از خديجه كنارهگيرى نمودند و نزد وى نمىرفتند؛ به او سلام نمىكردند و به هيچ زنى اجازه نمىدادند كه با او معاشرت و تماس داشته باشد. اين برخورد زنان سبب ناراحتى و اندوه خديجه شد، البته غم و اندوه وى براى پيامبر اسلام بود [كه مبادا آسيبى متوجّه وى گردد].
وقتى خديجه به حضرت فاطمه حامله شد، فاطمه در رحم مادر [همدم او بود و] با او سخن مىگفت، و وى را به صبر توصيه مىنمود. خديجه اين موضوع را از رسول خدا مخفى مىداشت تا اينكه یک روز پيامبر نزد خديجه آمد و شنيد كه او با فاطمه سخن مىگويد. پس به او گفت: اى خديجه! با چه كسى سخن مىگويى؟ خديجه گفت: بچهاى كه در رحم دارم با من سخن مىگويد و مونس ساعات تنهايى من است.
رسول خدا فرمود: اى خديجه! جبرئيل مرا بشارت داده كه او دختری پاک و مبارک است و خداوند تبارک و تعالى مقدّر نموده كه نسل من از طريق او برقرار و پايدار بماند و مقرّر فرموده كه فرزندان او پس از انقطاع وحى، امام و خليفه خدا در زمين باشند.
خديجه دائماً در همين حال بود تا اينكه هنگام وضع حمل وى فرا رسيد. كسى را نزد زنان قريش و بنى هاشم فرستاد كه بياييد و مرا در امر تولّد فرزند يارى نماييد. آنان در جواب گفتند: چون تو سخن ما را در بارۀ ازدواج با محمّد ناديده گرفتى و با آن مرد فقير و يتيم ازدواج كردى، ما نیز نزد تو نخواهيم آمد و تو را در اين امر يارى نخواهيم نمود.
خديجه از شنيدن اين جواب غمگين شد. در همان حال چهار زن گندمگون و بلند بالا كه خديجه فكر مىكرد از زنان بنىهاشم هستند نزد او حاضر شدند. هنگامى كه خديجه آنها را ديد اظهار ناراحتى كرد، يكى از آنان گفت: اى خديجه! نگران نباش، زيرا ما فرستادۀ خداييم تا تو را در امر زايمان كمک كنيم. ما خواهران تو هستيم، من ساره هستم و اين بانو آسيه دختر مزاحم- كه در بهشت دوست و همراه تو خواهد بود- و اين مريم دختر عمران و آن ديگرى کلثوم خواهر موسى بن عمران است، پس يكى از آنان در سمت راست خديجه و يكى در طرف چپ وى و ديگرى در مقابل او و چهارمى ايشان در بالاى سر او نشستند و بدين ترتيب خديجه، حضرت فاطمه را در حالیكه پاک و پاكيزه بود به دنيا آورد.
هنگامى كه آن حضرت متولّد شد نورى از او ساطع گرديد و داخل خانههاى مكّه شد به طورى كه در شرق و غرب اين شهر محلّی باقى نماند مگر آنكه آن نور در آن محل تابید. آنگاه ده حور العين داخل اتاق شدند در حالى كه به دست هر كدامشان یک طشت و آبریز بود از بهشت كه در آن آب كوثر بود. آن بانويى كه در پايين پاهاى خديجه قرار گرفته بود حضرت فاطمه را گرفت و با آب كوثر شستشو داد. سپس دو حولۀ سفيد – که از شیر سفید تر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود- در آورد و یکی را به دور طفل پیچید و با دیگری سر او را پوشانید و بعد از آن از او خواست كه سخن بگويد. حضرت فاطمه زبان به شهادتین گشود و فرمود: شهادت مىدهم كه معبودى جز خداى يگانه وجود ندارد، و شهادت مىدهم كه پدرم رسول خدا و برترين پيامبران است و همسرم علىّ، برترين اوصيا و فرزندانم برترين فرزندان و سرور مردمان هستند. آنگاه به آن بانوان سلام كرد و هر يک را به نامشان خطاب نمود. آنان نیز خندان و شادمان رو به سوی او کردند و حور العین تولّد و اهل آسمان ولادت او را به یکديگر تبريک مىگفتند و [به واسطۀ تولّد حضرت فاطمه] در آسمان نيز نور درخشندهای ظاهر گرديد كه ملائكه پيش از آن نظير آن را نديده بودند. پس آن زنان به خديجه گفتند: اين مولود پاک و مبارک را بگير كه در خود او و نسل او بركت قرار داده شده است. حضرت خديجه در حالى كه خوشحال بود حضرت فاطمه را در آغوش گرفت و به او شیر داد. اين نوزاد [از رشد فوق العادهاى برخوردار بود به طورى كه] در هر روز به اندازه یک ماه و در هر ماهى به اندازۀ یک سال رشد مىكرد.
منابع:
امالی، شيخ صدوق، ص۶۹۰؛ دلائل الامامة، طبری، ص۷۷؛ روضة الواعظين، فتال نيشابوری، ص۱۴۳؛ خرائج و الجرائح، قطب الدين راوندی، ج۲، ص۵۲۴؛ دُر النظيم، عاملی، ص۴۵۴؛ محتضر، حسن بن سليمان حلی، ص۵۶؛ عدد القویه، علی بن یوسف حلی علامه بحرانی، ج۲، ص۲۱۰؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۱۶، ص۸۰، و ج۴۳، ص۲.
و همچنین: مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۱۸(به همین مضمون و به صورت خلاصه)؛ اثبات الهداة، حر عاملی، ج۲، ص۱۹۴ (قسمت اول روای





















