منقبت هفتاد و سوم: بخشش لباس عروسی
«أَنَّهُ لَمَّا اشْتَدَّ الْمَرَضُ بِسَيِّدَةِ النِّسَاءِ دَخَلَ عَلِيٌّ وَ عِنْدَهَا وَلَدَاهَا … فَقَالَتْ: يَا ابْنَ عَمِّي وَ يَا بَابَ مَدِينَةِ عِلْمِ النَّبِيِّ وَ يَا زَوْجِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ يَا صَاحِبَ السُّلَالَةِ الطَّاهِرَةِ أُوصِيكَ مِنْ بَعْدِي بِحِفْظِ هَذَيْنِ الْوَلَدَيْنِ فَهُمَا قُرَّتَا عَيْنِ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ كَفَاهُمَا مَا لَقِيَاهُ مِنْ فِرَاقِ جَدِّهمَا وَ عَنْ قَرِيبٍ يَفْقِدَانِ أُمَّهُمَا…
فَبَكَى عَلِيٌّ وَ قَالَ: يَا بِنْتَ الْمُصْطَفَى وَ يَا سَيِّدَةَ النِّسَاءِ رُوحِي لِرُوحِکِ الْفِدَاءُ. يَا بِنْتَ الْبَشِيرِ النَّذِيرِ وَ مَنْ أَرْسَلَ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ. فَلَمَّا عَرَفَت[فاطمه] الرِّضَا مِنْ الْمُرْتَضَى قَالَتْ: إِذَا فَرَغْتَ مِنْ أَمْرِي وَ وَضَعْتَنِي فِي قَبْرِي فَخُذْ تِلْكَ الْقَارُورَةَ وَ الْحُقَّةَ وَ وَضَعَهُمَا فِي لَحَدِي…
سَأَلَهَا عَلِيٌّ مَا فِي هَذِهِ الْحُقَّةِ فَفَتَحَهَا فَإِذَا فِيهَا حَرِيرَةٌ خَضْرَاءُ وَ فِي الْحَرِيرَةِ وَرَقَةٌ بَيْضَاءُ فِيهَا أَسْطُر مَكْتُوبَة وَ النُّور يَلْمَعُ.
قَالَتْ: يَا أَبَا الْحَسَنِ لَمَّا زَوَّجْنِي مِنْكَ أَبِي كَانَ عِنْدِي فِي لَيْلِ الزَّوَاجِ قَمِيصَانِ أَحَدُهُمَا جَدِيد وَ الْآخَرُ عَتِيق مُرَقَّعٌ فَبَيْنَمَا أَنَا عَلَى سَجَّادَةٍ إِذْ طَرَقَ الْبَابَ سَائِلٌ وَ قَالَ: يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الْخَيْرِ وَ الْفُتُوَّةِ جَرَتْ الْعَادَةُ فِي النَّاسِ يَقْصِدُونَ بُيُوتَ الْأَعْرَاسِ لِأَنَّهَا لاَ تَخْلُو مِنَ الطَّعَامِ لِمَنْ حَضَرَ مِنْ الْخَاصِّ وَ الْعَامِّ وَ إِنْ كَانَ عِنْدَكُمْ قَمِيصٌ خَلق فَإِنِّي بِهِ جَدِيرٌ لِأَنِّي رَجُلٌ فَقِيرٌ يَا أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ فَقِيركُمْ عَارِي الْجَسَدِ.
فَعَمَدَتُ إِلَى الْقَمِيصِ الْجَدِيدِ فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ وَ لَبِسْتُ الْقَمِيصَ الْخَلِقَ.
قَالَتْ: يَا أَبَا الْحَسَن! فَلَمَّا أَصْبَحْتُ عِنْدَكَ بِالْقَمِيصِ الْخَلِقِ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ عَلَيَّ فَقَالَ: يَا بُنَيَّة أَ لَيْسَ قَدْ كَانَ لَكِ الْقَمِيصُ الْجَدِيد فَلِمَ لاَ تلبسيه؟
فَقُلْتُ: يَا أَبَتِ تصدقتها لِسَائِلٍ فَقَالَ: نِعْمَ مَا فَعَلْتِ وَ لَوْ لَبِسْتِ الْجَدِيدَ لِأَجْلِ بَعْلكِ وَ تَصَدَّقْتِ بِالْعَتِيقِ لَحَصَلَ لَكِ بِالْحَالَيْنِ التَّوْفِيقُ.
قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ بِكَ اهْتَدَيْنَا وَ اقْتَدَيْنَا إِنَّكَ لَمَّا تَزَوَّجْتَ بِأُمِّي خَدِيجَة وَ أَنْفَقْتَ جَمِيعَ مَا أَعْطَتْكَ فِي طَاعَةِ الْمَوْلَى حَتَّى أَفْضَت بِكَ الْحَالُ أنْ وَقَفَ بِبَابِكَ بَعْضُ السَّائِلِينَ فَأَعْطَيْتَهُ قَمِيصكَ وَ الْتَّحَفْتَ بِالْحَصِيرِ حَتَّى نَزَلَ جَبْرَئِيلُ [بِنزُولِ آیة في شَأنِكَ]. فَبَكَى النَّبِيُّ ثُمَّ ضَمَّنِي إِلَى صَدْرِهِ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ وَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ: اقْرَأْ عَلَى فَاطِمَةَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهَا: تَطْلُبُ مَا شَاءَتْ وَ لَوْ طَلَبَتْ مَا فِي الْخَضْرَاءِ وَ الْغَبْرَاءِ وَ بَشّرْهَا أنِّي اُحِبُّهَا.
فَقَالَ لِي: بُنَيَّة إنَّ رَبَّكِ يُسَلِّمُ عَلَيْكِ وَ يَقُولُ لَكِ اطْلُبِي مَا شِئْتِ.
فَقُلْتُ: يَا أَبَتَاهْ قَدْ شَغَلَنِي لَذَّةُ خِدْمَتِهِ عَنْ مَسْأَلَتِهِ لا حَاجَة لِي غَيْرُ النَّظَرِ إِلَى وَجْهِهِ الْكَرِيمِ فِي دَارِ السَّلَامِ.
فَقَالَ: يَا بُنَيَّة ارْفَعِي يَدَيْكِ فَرَفَعْتُ يَدَيّ وَ رَفَعَ يَدَيْهِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأُمَّتِي وَ أَنَا أَقُولُ: آمِينَ. فَجَاءَ جَبْرَئِيلُ بِرِسَالَةٍ مِنَ الْجَلِيلِ: قَدْ غَفَرْتُ لِعُصَاةِ أُمَّتِكَ مِمَّنْ فِي قَلْبِهِ مَحَبَّةُ فَاطِمَةَ وَ أبیها وَ بَعْلِهَا وَ بَنِيهَا.
فَقَالَ: أُرِيدُ بِذَلِكَ سِجِلًّا فَأَمَرَ اللَّهُ جَبْرَئِيلَ أَنْ يَأْخُذَ سندسةً خَضْرَاءَ وَ سندسةً بَيْضَاءَ وَ كَانَ فِيهِمَا: ﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾( الانعام: ۵۴) وَ شَهِدَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ شَهِدَ الرَّسُولُ وَ قَالَ: يَا بُنَيَّة يَكُونُ هَذَا الْكِتَابُ فِي هَذِهِ الْحُقَّة فَإِذَا كَانَ يَوْمُ وَفَاتِكَ فَعَلَيْكِ بِالْوَصِيَّةِ أَنْ يُوضَعَ فِي لَحْدِكِ فَإِذَا قَامَ النَّاسُ فِي الْقِيَامَةِ وَ انْقَطَعَ الْمُذْنِبُونَ وَ سحبتهم الزَّبَانِيَةُ إِلَى النَّارِ فَسَلِّمِي الْوَدِيعَة إِلَيَّ حَتَّى أَطْلُبَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيَّ وَ عَلَيْكِ فَأَنْتِ وَ أَبُوكِ رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِينَ.»
ترجمه:
در آن هنگام که مریضی حضرت زهرا علیها السلام [به جهت مصائبی که به ایشان وارد نمودند] شدت گرفت، حضرت علی(علیهاالسلام) بر ایشان وارد شد.حسن و حسین(علیهماالسلام) نزد حضرت زهرا بودند…
حضرت زهرا(علیهاالسلام) به امیرمؤمنان(علیه السلام) عرض کرد: ای پسر عمویم و ای باب شهر علم پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ای آقایی که همسر من در دنیا و آخرت هستی و ای صاحب نسل پاکان، وصیت میکنم که بعد از من این دو پسرم را حفظ کنی که این دو نور چشم پیامبر هستند و ایشان را در فراق جدّشان کفایت نما که به زودی مادرشان را نیز از دست خواهند داد.
پس امیرمومنان(علیه السلام) گریان شدند و فرمودند: ای دختر آنکه خدا او را برگزید و ای سرور زنان عالَم، روح من به فدایت باد. ای دختر کسیکه بشیر و نذیر و رحمت برای عالمین بود.
در این هنگام که حضرت زهرا(علیهاالسلام) رضایت مرتضی(علیه السلام) را از خویش دید، عرض کرد: یا علی پس از این که مرا در قبر گذاشتی این شیشه[که اشکهای حضرت زهرا(علیهاالسلام) در آن بود] و این حُقّه را درون لحد من بگذار…
سپس علی(علیه االسلام) از فاطمه(علیهاالسلام) پرسید: در این حُقّه چیست؟
آن مخدره حُقّه را گشود در آن حرير سبزى بود و در حریر، ورقۀ سفيدى كه در آن چند سطر نوشته شده بود و نور از آن میدرخشید.
حضرت زهرا(علیهاالسلام) فرمود: چون پدرم مرا به شما تزويج نمود من در شب عقد دو جامه داشتم یکی نو و دیگری کهنه و وصله دار، و در حالی که بر سجادۀ عبادت خود نشسته بودم ناگاه سائلى در را کوبید و فرياد كرد ای اهل بيت نبوّت و ای معدن خير و فتوّت در بین مردم مرسوم است که شب عروسی به در خانۀ عروس میروند چون در آن خانه برای عموم مردم غذا حاضر است. حتی اگر جامۀ كهنهای داريد [مرا بدهيد] كه من به آن سزاوارم زیرا مردی فقيرم. ای اهل بیت محمد(صلی الله علیه و آله) فقیر شما برهنه است.
پس من آن جامۀ نو را به او دادم و خودم لباس کهنه را پوشیدم. یا ابا الحسن وقتی صبح با لباس کهنه خدمت شما آمدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر من داخل شد و فرمود: دخترم! تو جامۀ نو نداشتى؟ چرا آن را نمیپوشی؟ عرض كردم: پدر جان، آن را به سائلی صدقه دادم.
پدرم [در جواب] فرمود: خوب کاری کردی [اما] اگر جامۀ نو را براى شوهرت مىپوشيدى و جامۀ كهنه را صدقه میدادى در هر دو حال برایت توفیق حاصل شده بود [یعنی هم سائل را رد نکرده بودی و هم لباس نو را برای شوهرت پوشیده بودی].
من عرض كردم ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! در اين عمل به شما اقتدا كردم وقتیكه با مادرم خديجه(علیها السلام) ازدواج نمودی هرچه او به شما داده بود همه را در اطاعت از مولی [خداوند] انفاق کردی تا اينكه سائلی از شما سؤال كرد و شما پيراهن خود را به سائل دادی و خود را به حصير پوشاندی. تا اینکه در شأن شما آیهای نازل شد.
پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله)گريست و مرا به سينۀ خود چسبانيد. آنگاه جبرئيل نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام میرساند و میگوید: به فاطمه(علیها السلام) سلام برسان و به او بگو هرچه میخواهد درخواست کند اگر حتی آنچه در زمین و آسمان است، بخواهد به او عطا میکنم و او را بشارت بده كه من او را دوست دارم.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به من فرمود: دخترم، پرودگار به تو سلام میکند و میگوید: هرآنچه خواهی طلب نما.
من عرض كردم: پدر جان، لذّت خدمت به خدا مرا از درخواست حاجت از او مشغول نموده است و تنها حاجتم نظر به وجه کریم خداوند در دار السلام است.
پس پدرم فرمود: دو دست خود را بلند كن! من دو دستم را بلند كردم ایشان نیز دستهاى خود را بلند كرد و فرمود: خدایا امتم را بیامرز و من نیز آمين گفتم.
آنگاه جبرئيل نامهای از خدای جلیل آورد [به این مضمون که]: گنهکاران امت تو را آمرزيدم؛ آنانكه محبت به فاطمه(علیها السلام) و پدر فاطمه و شوهر فاطمه و اولاد فاطمه در قلبشان است.
آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) سند مکتوبی درخواست نمود و خداوند به جبرئيل امين امر کرد که دو تکه ابریشم نازک سبز و سفید بگیرد كه در آن دو نوشته شده بود: ﴿كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ﴾ و جبرئيل و ميكائيل و پیامبر(صلی الله علیه و آله) شاهد شدند و پیامبر فرمود: دخترم این نوشته در این حُقّه است پس وقتی روز وفاتت فرا رسید وصیت کن که در لحدت گذاشته شود؛ پس زمانی که مردم در قیامت به پا خیزند و گنهکاران جدا شوند و ملائکه موکّل بر جهنم آنها را به سوی آتش بکشند این ودیعه را به من تحویل بده تا طلب نمایم انعامی که خداوند بر من و تو کرده است که تو و پدرت رحمت برای عالمین هستید.
منابع:
فاطمة الزهراء بهجة قلب المصطفى، رحمانی همدانی، ص۷۶۷(از کتاب كوكب الدری، مولی صالح مازندرانی، ج۱ ص۲۵۱ :(به نقل از تبر المذاب) نقل کرده است)؛ ریاحین الشریعه، ذبیح الله محلاتی، ج۱، ص۱۰۴ – ۱۰۶،(روایت را به صورت فارسی از کتاب تبر المذاب نقل کرده است).





















