منقبت هشتاد و چهارم: جلوههای سفید و زرد و سرخ
عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لِمَ سُمِّيَتِ الزَّهْرَاءُ زَهْرَاءَ؟ فَقَالَ: «لِأَنَّهَا تَزْهَرُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فِي النَّهَارِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ بِالنُّورِ كَانَ يَزْهَرُ نُورُ وَجْهِهَا صَلَاةَ الْغَدَاةِ وَ النَّاسُ فِي فِرَاشِهِمْ فَيَدْخُلُ بَيَاضُ ذَلِكَ النُّورِ إِلَى حُجُرَاتِهِمْ بِالْمَدِينَةِ فَتَبْيَضُّ حِيطَانُهُمْ فَيَعْجَبُونَ مِنْ ذَلِكَ فَيَأْتُونَ النَّبِيَّ فَيَسْأَلُونَهُ عَمَّا رَأَوْا فَيُرْسِلُهُمْ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ فَيَأْتُونَ مَنْزِلَهَا فَيَرَوْنَهَا قَاعِدَةً فِي مِحْرَابِهَا تُصَلِّي وَ النُّورُ يَسْطَعُ مِنْ مِحْرَابِهَا مِنْ وَجْهِهَا فَيَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِي رَأَوْهُ كَانَ مِنْ نُورِ فَاطِمَةَ.
فَإِذَا انْتَصَفَ النَّهَارُ وَ تَرَتَّبَتْ لِلصَّلَاةِ زَهَرَ نُورُ وَجْهِهَا بِالصُّفْرَةِ فَتَدْخُلُ الصُّفْرَةُ فِي حُجُرَاتِ النَّاسِ فَتَصفَرُّ ثِيَابُهُمْ وَ أَلْوَانُهُمْ فَيَأْتُونَ النَّبِيَّ فَيَسْأَلُونَهُ عَمَّا رَأَوْا فَيُرْسِلُهُمْ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ فَيَرَوْنَهَا قَائِمَةً فِي مِحْرَابِهَا وَ قَدْ زَهَرَ نُورُ وَجْهِهَا – صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ عَلَى أَبِيهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِيهَا- بِالصُّفْرَةِ فَيَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِي رَأَوْا كَانَ مِنْ نُورِ وَجْهِهَا.
فَإِذَا كَانَ آخِرُ النَّهَارِ وَ غَرَبَتِ الشَّمْسُ احْمَرَّ وَجْهُ فَاطِمَةَ فَأَشْرَقَ وَجْهُهَا بِالْحُمْرَةِ فَرَحاً وَ شُكْراً للهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَكَانَ تَدْخُلُ حُمْرَةُ وَجْهِهَا حُجُرَاتِ الْقَوْمِ وَ تَحْمَرُّ حِيطَانُهُمْ فَيَعْجَبُونَ مِنْ ذَلِكَ وَ يَأْتُونَ النَّبِيَّ وَ يَسْأَلُونَهُ عَنْ ذَلِكَ فَيُرْسِلُهُمْ إِلَى مَنْزِلِ فَاطِمَةَ فَيَرَوْنَهَا جَالِسَةً تُسَبِّحُ اللَّهَ وَ تُمَجِّدُهُ وَ نُورُ وَجْهِهَا يَزْهَرُ بِالْحُمْرَةِ فَيَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِي رَأَوْا كَانَ مِنْ نُورِ وَجْهِ فَاطِمَةَ فَلَمْ يَزَلْ ذَلِكَ النُّورُ فِي وَجْهِهَا حَتَّى وُلِدَ الْحُسَيْنُ فَهُوَ يَتَقَلَّبُ فِي وُجُوهِنَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فِي الْأَئِمَّةِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتَ إِمَامٍ بَعْدَ إِمَامٍ».
ترجمه:
ابان بن تغلب روايت كرده: از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم: اى فرزند رسول خدا! چرا فاطمه(علیها السلام) را «زهراء» ناميدند؟
حضرت(علیه السلام) فرمودند: براى اينكه نور حضرت فاطمه(علیها السلام) روزى سه مرتبه براى اميرمؤمنان، على بن ابى طالب(علیهما السلام) جلوه مىكرد. نور چهرۀ او به هنگام اقامۀ نماز صبح -در حالى كه مردمان در رختخوابشان بودند- چنان مىدرخشيد كه سفيدى آن نور، داخل خانههاى مردم مدينه مىگرديد و دیوارهایشان سفید میشد، آنان از اين نور تعجّب مىكردند و به سوى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مىآمدند و از او دربارۀ آنچه دیدند سؤال میكردند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنها را به خانۀ حضرت فاطمه(علیها السلام) مىفرستاد و آنها به منزل فاطمه(علیها السلام) میآمدند و مىديدند كه فاطمه(علیها السلام) در محراب عبادت ایستاده (و نماز میخواند) و نور از صورت آن حضرت(علیها السلام) ساطع مىشود، و آنگاه در میيافتند که آنچه دیدند از نور فاطمه(علیها السلام) بوده است.
هنگامى كه ظهر فرا مىرسيد و فاطمه(علیها السلام) آمادۀ نماز مىشد نور زردى از چهرۀ وى ساطع مىگرديد و داخل خانههاى اهل مدينه مىشد به طورى كه لباس و رنگ ايشان زرد مىگشت، آنها به سوى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مىآمدند و از ایشان دربارۀ آنچه دیدند سؤال میكردند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنها را به خانۀ حضرت فاطمه(علیها السلام) مىفرستاد. آنها مىديدند كه فاطمه(علیها السلام) در محراب عبادت ایستاده و نور صورتش به رنگ زرد میدرخشد؛ در مىيافتند که آنچه دیدند از نور صورت فاطمه(علیها السلام) بوده است.
هنگامى كه آخر روز میشد و آفتاب غروب مىكرد چهرۀ فاطمه(علیها السلام) سرخ مىشد و صورت او با این رنگ سرخ میدرخشید [که این سرخی] از روی شادی و شکر خداوند [بود]. پس سرخی صورت او داخل خانههاى مردم مىشد و دیوار خانههای ایشان سرخ میگشت و مردم مدينه از اين امر تعجّب مىكردند و به سوى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مىآمدند و از او دربارۀ آن میپرسیدند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنها را به خانۀ حضرت فاطمه(علیها السلام) مىفرستاد، و آنها مىديدند كه فاطمه(علیها السلام) نشسته و به تسبیح و تمجید خدا مشغول است و آن نور سرخ از صورت وى ساطع است و مىفهميدند كه آنچه دیدند از نور صورت فاطمه(علیها السلام) بوده است. پس آن نور در چهرۀ فاطمه(علیها السلام) باقى بود تا زمانى كه حسين(علیه السلام) از وى متولّد شد. پس آن نور در صورتهای ما ائمه است تا روز قیامت؛ امامى بعد از امام ديگر.
منابع:
علل الشرائع، شيخ صدوق، ج۱، ص۱۸۰- ۱۸۱؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۱.





















