منقبت بیست و سوم: پدرت به فدایت
قَالَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ: «دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ فَقَالَ: يَا أَبَا ذَرٍّ ايتِنِي بِابْنَتِي فَاطِمَةَ قَال:َ فَقُمْتُ وَ دَخَلْتُ عَلَيْهَا وَ قُلْتُ: يَا سَيِّدَةَ النِّسْوَانِ أَجِيبِي أَبَاكِ قَالَ: فَلَبِسَتْ جِلْبَابَهَا وَ خَرَجَتْ حَتَّى دَخَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَلَمَّا رَأَتْ رَسُولَ اللَّهِ انْكَبَّتْ عَلَيْهِ وَ بَكَتْ وَ بَكَى رَسُولُ اللَّهِ لِبُكَائِهَا وَ ضَمَّهَا إِلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: يَا فَاطِمَةُلَا تَبْكِي فِدَاكِ أَبُوكِ فَأَنْتِ أَوَّلُ مَنْ تَلْحَقِينَ بِي مَظْلُومَةً مَغْصُوبَةً وَ سَوْفَ تَظْهَرُ بَعْدِي حَسِيكَةُ النِّفَاقِ وَ يَسْمُلُ جِلْبَابُ الدِّينِ…».
ترجمه:
ابوذر غفارى گفت: بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شدم در همان بیماری كه در آن از دنيا رحلت فرمود. ایشان به من فرمود: اى ابوذر! دخترم فاطمه(علیها السلام) را نزد من بیاور. ابوذر گويد: برخاستم و نزد فاطمه(علیها السلام) رفتم و عرض كردم: اى سرور زنان، پدرت را اجابت فرما. حضرت(علیها السلام)، چادر خود را پوشيد و بيرون آمد تا بر آن حضرت وارد شد. چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را ديد خود را به روى او انداخت و گريست. از گریۀ او پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز گريست و فاطمه(علیها السلام) را به خويش چسبانید و فرمود: اى فاطمه(علیها السلام) – پدرت به فدايت – گريه مكن. تو اولين كسى هستى كه به من ملحق شوى در حالی كه به تو ستم شده و حقّت غصب شده است [و به ناحق گرفته شده] و به همين زودى، كينهها و عداوتهاى نفاق آشكار گردد، و جامۀ دين کهنه شود.
منابع:
كفاية الأثر، خزاز قمی، ص۳۶ – ۳۷؛ غاية المرام، علامه بحرانی، ج۲، ص۲۴۲؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۳۶، ص۲۸۸.
همچنین: پیامبر اکرم در چندین مورد حضرت زهرا را با کلام « فِدَاكِ أَبُوكِ» مورد خطاب قرار دادند:
«أخرج ابن أبي عاصم من حديث ابن عمر أن النبي صلى الله عليه [و آله] و سلم قال لفاطمة: فداك أبوك و من حديث ابن مسعود أن النبي صلى الله عليه [و آله] و سلم قال لأصحابه فداكم أبي و أمي» ابن ابی عاصم از ابن عمر نقل میکند که پیامبر اکرم به دخترشان حضرت زهرامیفرمودند: پدرت به فدایت. و در حدیث ابن مسعود نقل شده که به اصحابش میفرمود: پدر و مادرم به فدایتان. [و خودشان را فقط فدای دخترشان مینمودند].
منابع اهل تسنن: فتح الباری، ابن حجر، ج۱۰، ص۴۷۰؛ فتوحات الربانية، شيخ محمد بن علان صديقی شافعی، ج۱، ص۲۲۲:(بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج۱۹، ص۱۰۳).
و همچنین: «عَنِ ابْنِ عُمَرَ : أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَبَّلَ رَأْسَ فَاطِمَة، وَ قَال: « فِدَاكِ أَبُوكِ»؛ ابن عمر از پیامبر اکرم نقل نموده که: رسول خدا سر حضرت زهرا را میبوسید و خطاب به او میفرمود: پدرت به فدایت. مقتل الحسين، خوارزمی، ج۱، ص۱۰۹.
و همچنین: « رَوَى شُرَحْبِيلُ بِإِسْنَادِهِ قَالَ لَمَّا كَانَ صَبِيحَةُ عُرْسِ فَاطِمَةَ جَاءَ النَّبِيُّ بِعُسٍ فِيهِ لَبَنٌ فَقَالَ لِفَاطِمَةَ اشْرَبِي فِدَاكِ أَبُوكِ وَ قَالَ لِعَلِيٍّ اشْرَبْ فِدَاكَ ابْنُ عَمِّك.» صبح آن شبى كه حضرت فاطمه عروسى كرده بود پيامبر خدا ظرف شيری آورد و به حضرت زهرافرمود: پدرت به فدايت بياشام، و به حضرت على هم فرمود: بياشام پسر عمویت به فدایت. إعلام الورى، شيخ طبرسی، ج۱، ص۲۹۸؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۳۲؛ كشف الغمه، اربلی، ج۲، ص۱۰۱؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۱۷.
و همچنین: [ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ:] جَاءَتْ فَاطِمَةُ ببنيها إِلَى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ انحلهما [ شَيْئاً ] قَالَ [ فَقَالَ لَهَا ]: فِدَاكِ أَبُوكِ ! مَا لِأَبِيکِ مَالٌ فيُنحِلَهما. ثُمَّ أَخَذَ الْحَسَنَ فَقَبَّلَهُ وَ أَجْلَسَهُ عَلَى فَخِذِهِ الْيُمْنَى وَ قَالَ : أَمَّا ابْنِي هَذَا فَنَحَلتُه [ نَفْسِي ] وَ خُلُقِي وَ هيبتي وَ [ ثُمَّ ] أَخَذَ الْحُسَيْنَ فَقَبَّلَهُ وَ وَضَعَهُ عَلَى فَخِذِهِ الْيُسْرَى وَ قَالَ : نَحَلْتُهُ شجاعَتي وَ جُودِي .»؛ عبد الله بن عباس نقل کرده که حضرت زهرا با دو فرزندشان حسن و حسین به خدمت پیامبر تشریف بردند و عرض کردند: یا رسول الله، به این دو فرزندم هدیهای عطا فرمایید. پیامبر به حضرت فاطمه فرمود: پدرت به فدایت، [اکنون] مالی ندارم تا به آنان دهم. پیامبر حسن را در [آغوش] گرفت و بوسید و ایشان را روی زانوی راست خویش نشاند و فرمود: خُلق و هیبتم را به فرزندم حسن بخشیدم و سپس حسین را در [آغوش] گرفت و بوسید و روی زانوی چپ خودشان قرار داد و فرمود: شجاعت و سخاوتم را به حسین بخشیدم. دُر النظيم، يوسف بن حاتم شامی عاملی، ص۷۷۶ .
منبع اهل تسنن: ربيع الأبرار و نصوص الأخبار، زمخشری، ج۴، ص۲۹۶ – ۲۹۷.
و همچنین: قَدْ حَدَّثَت زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ ، قَالَتْ : صَلَّى أَبِي مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ صَلَاةَ الْفَجْرِ، ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ : ” هَلْ عِنْدَكُمْ طَعَامٌ ؟ ” فَقَالَ : لَمْ آكُلْ مُنْذُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ طَعَاماً . قَالَ : امْضِ بِنَا إِلَى ابْنَتِي فَاطِمَةَ ، فَدَخَلَا عَلَيْهَا وَ هِيَ تَتََلَوّى مِنَ الْجُوعِ وَ ابناها مَعَهَا ، فَقَالَ : ” يَا فَاطِمَةُ ، فِدَاكِ أَبُوكِ ” ، هَلْ عِنْدَكِ طَعَامٌ ؟ فَاسْتَحْيَتْ وَ قَالَتْ : نَعَمْ . ثُمَّ قَامَتْ وَ صَلَّتْ، ثُمَّ سَمِعَت حَساً، فَالْتَفََتَت فَإِذَا صَحْفَةُ ملآنة ثَرِيداً وَ لَحْماً، فاحتَمَلَتها وَ جَاءَتْ بِهَا وَ وَضَعَتهَا بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. فَجَمَعَ عَلِيّاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ جَعَلَ عَلِيُّ يُطِيلُ النَّظَرَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ يَتَعَجَّب وَ يَقُولُ : خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهَا وَ لَيْسَ عِنْدَهَا طَعَامٌ، فَمِنْ أَيْنَ هَذَا؟! ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهَا فَقَالَ: يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (أَنَّى لَكِ هَذَا)؟ قالت: (هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ). فَضَحِكَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَالٍ : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ فِي أَهْلِ بَيْتِي نَظِيرَ زَكَرِيَّا وَ مَرْيَمَ، إِذْ قالَ لَهَا : (أَنَّى لَكِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ). زینب، دختر علی، فرمود: پدرم نماز صبح را با پیامبر خواند. بعد از نماز، پیامبر رو به پدرم فرمود: غذایی در منزل دارید؟ پدرم جواب داد: سه روز است که غذایی نخوردهایم. پیامبر فرمود: برخیز نزد فاطمه برویم. داخل خانه شدند و فاطمه و فرزندانش را از فرط گرسنگی، ضعیف و رنجور یافتند. پیامبر به فاطمه فرمود: پدرت به فدای تو، آیا غذایی داری؟ فاطمه با حیای خویش فرمود: بله. فاطمه در محراب ایستاد و نمازی خواند. بعد از نماز، صدایی شنید و به سمت صدا توجه کرد. کاسة بزرگی از خورشت (ثرید) و گوشت! فاطمه کاسه را مقابل پیامبر گذاشت. ایشان نیز علی و فاطمه و حسن و حسین را کنار خود نشاند. علی با کمال تعجب به فاطمه مینگریست و با خود میگفت: وقتی برای نماز از خانه بیرون میرفتم خبری از غذا نبود! رو به فاطمه فرمود: ای دختر رسول خدا، ایف غذا از کجاست؟! فاطمه پاسخ داد: این غذا از جانب خداس او به هر کس بخواهد بدون حساب، روزی میدهد. پیامبر خندید و فرمود: سپاس خدایی را که در اهل بیت من نیز کرامتی مانند جریان زکریا و مریم قرار داد آن هنگام که زکریا به مریم گفت: این غذا از کجاست؟ و مریم پاسخ داد: از نزد پروردگارم. خدا به هرکس بخواهد بدون خساب، روزی میدهد. ثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی، ص۲۲۱ – ۲۲۲؛ دُر النظيم، يوسف بن حاتم شامی عاملی، ص۱۴۰؛ مدينة المعاجز، علامه بحرانی، ج۱، ص۳۳۳.
و همچنین: عن ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ كُنَّا ذَاتَ يَوْمٍ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ إِذْ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ وَ هِيَ تَبْكِي فَقَالَ لَهَا: “فِدَاكِ أَبُوكِ” مَا يُبْكِيكِ قَالَتْ إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ خَرَجَا فَمَا أَدْرِي أَيْنَ بَاتَا فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ يَا بُنَيَّةِ الَّذِي خَلَقَهُمَا هُوَ أَلْطَفُ بِهِمَا مِنِّي وَ مِنْكِ ثُمَّ رَفَعَ النَّبِيُّ رَأْسَهُ وَ يَدَهُ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنْ كَانَا أَخَذَا بَرّاً أَوْ بَحْراً فَاحْفَظْهُمَا وَ سَلِّمْهُمَا فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ لَا تَغْتَمَّ وَ لَا تَحْزَنْ هُمَا فَاضِلَانِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَبُوهُمَا خَيْرٌ مِنْهُمَا وَ هُمَا فِي حَظِيرَةِ بَنِي النَّجَّارِ نَائِمَيْنِ وَ قَدْ وَكَّلَ اللَّهُ تَعَالَى مَلَكاً لِحِفْظِهِمَا…»؛ عبد اللَّه بن عباس روايت كرد كه گفت: روزى در خدمت رسول خدا بوديم كه فاطمه گريهكنان وارد شد پيامبر به او فرمود: “پدرت فداى تو باد” چه باعث گریۀ تو شده است؟ عرض كرد: حسن و حسين بيرون رفته و تاكنون برنگشتهاند و نمىدانم شب را كجا به روز آوردند؟ پيامبر به او فرمود: دخترم آن خدایى كه آنها را آفريده به آنها از من و تو مهربانتر است. سپس پيامبر دست و سر خود را بلند كرد و عرض كرد: بار خدايا آنان اگر راه صحرا در پيش گرفتهاند و يا راه دريا، آنان را در پناه خود سالم نگهدار. در همين هنگام جبرئيل نازل شد، عرض كرد: اى محمد! دلتنگ و اندوهگين مباش، آنان در دنيا و آخرت صاحب فضيلتند و پدرشان هم بهتر از آنهاست اکنون آنها در محوطۀ بنى النجار خوابيدهاند و خداوند به خصوص فرشتهاى براى محافظت آنها مأمور كرده است…
منابع اهل تسنن: ذخائر العقبى، محب طبری، ص۱۳۰؛ فرائد السمطين، جوینی شافعی ،ج۲،ص۹۳؛ فضائل الثقلين، ايجی شافعی، ص۴۸۲؛ ينابيع الموده، قندوزی، ج۲، ص۲۱۹.





















