ترجمه:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: اى سلمان! كسى كه دخترم فاطمه(علیها السلام) را دوست بدارد در بهشت همراه من است، و كسى كه او را ناراحت کند در آتش خواهد بود. اى سلمان! دوستى فاطمه(علیها السلام) در صد موطن نفع مىدهد كه آسانترينِ آنها حال مردن و قبر و محشر و صراط و حساب است. پس كسى كه دخترم فاطمه(علیها السلام) از او خشنود باشد من از او خشنودم، و كسى كه من از او خشنودم خدا از او خشنود است، و كسى كه دخترم فاطمه(علیها السلام) بر او خشمناک باشد من بر او خشمناكم، و كسى كه من بر او خشمناک باشم خدا بر او خشمناک است.
اى سلمان! واى بر كسى كه به دخترم فاطمه(علیها السلام) ستم كند و وای به حال کسی که به شوهرش علی(علیه السلام) ظلم نماید، و واى بر كسى كه به فرزندان و شيعيان او ستم كند.
منابع:
مائة منقبة، ابن شاذان، المنقبة الستون؛ ص۱۲۶؛ طُرَف من الأنباء، ابن طاووس، ص۳۸۶؛ إرشاد القلوب، ديلمی، ج۲، ص۲۹۴؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۲۷، ص۱۱۶.
منابع اهل تسنن: مقتل الحسين، خوارزمی، ج۱، ص۱۰۱ ؛ فرائد السمطين، جوینی، ج۲، ص۶۸ ؛ ينابيع الموده، قندوزی، ج۲، ص۳۳۲.
همچنین: «محبت خدا به فاطمۀ زهرا و محبینشان»
از ابن عباس روایت شده که گفت: «رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ سَجَدَ خَمْسَ سَجَدَاتٍ بِلَا رُكُوعٍ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ سُجُودٌ بِلَا رُكُوعٍ فَقَالَ: نَعَمْ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ لِي: يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُ عَلِيّاً فَسَجَدْتُ وَ رَفَعْتُ رَأْسِي فَقَالَ لِي: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُحِبُّ فَاطِمَةَ فَسَجَدْتُ وَ رَفَعْتُ رَأْسِي فَقَالَ لِي: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْحَسَنَ فَسَجَدْتُ وَ رَفَعْتُ رَأْسِي فَقَالَ لِي: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْحُسَيْنَ فَسَجَدْتُ وَ رَفَعْتُ رَأْسِي فَقَالَ لِي: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مَنْ أَحَبَّهُمْ فَسَجَدْتُ وَ رَفَعْتُ رَأْسِي.»؛ دیدم پیامبر اکرم پنج سجده بدون رکوع به جاآوردند. پس من به ایشان گفتم: یا رسول الله! سجدۀ بدون رکوع [حکمت این عمل چیست؟] پیامبر فرمود: جبرئیل نزد من آمد و به من گفت: ای محمد! خداوند علی را دوست دارد پس من سجده کردم و سر از سجده برداشتم. پس دوباره عرض کرد: خداوند فاطمه را دوست دارد. من سجده کردم و سر خویش را بلند نمودم. او گفت: خداوند حسن را دوست دارد. من به سجده رفتم و سر از سجده برداشتم. باز به من گفت: خداوند حسین را دوست دارد پس من سجده کردم و سر برداشتم. دوباره جبرئیل به من گفت: خداوند محبین ایشان را نیز دوست دارد پس من به سجده رفتم و سر از سجده برداشتم. مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۰۷؛ در النظيم، یوسف بن حاتم شامی، ص۷۶۸؛ مشارق أنوار اليقين، برسی، ص۲۴۴؛ حلية الأبرار، علامه بحرانی، ج۱، ص۳۳۷؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۳۷، ص۵۹ و ج۸۳، ص۲۱۹.
و با اختلاف کم در منابع اهل تسنن: كامل، جرجانی، ج۴، ص۲۶۴؛ ميزان الاعتدال، ذهبی، ج۲، ص۴۱۰؛ لسان الميزان، ابن حجر، ج۳، ص۲۷۶.
ترجمه:
حسن بن يزيد مىگويد: به حضرت امام صادق(علیه السلام) گفتم: براى چه فاطمه(علیها السلام)، «زهراء» ناميده شد؟ فرمود: براى اينكه حضرت زهرا(علیها السلام) قُبّهای از ياقوت سرخ در بهشت دارد كه ارتفاع آن به قدر يک سال راه است. این قبّه به قدرت خدا در هوا معلّق است و چيزى آن را از طرف بالا نگه نداشته است و از سمت پائين هم به چيزى متكى نيست. صد هزار در دارد كه بر هر درب آن هزار ملک ايستاده است. آن قبّه را اهل بهشت آن طور میبينند كه شما ستارۀ درخشنده را در افق آسمان مشاهده مینمایيد. اهل بهشت میگويند: اين قبّۀ درخشنده برای فاطمه(علیها السلام) است.
منابع:
مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۱۱؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۶.
همچنین: «بناء بهشتی مخصوص امیرمؤمنان و حضرت زهرا»
عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمَّا أَمَرَنِي أَنْ أُزَوِّجَ فَاطِمَةَ مِنْ عَلِيٍّ فَفَعَلْتُ فَقَالَ لِي جَبْرَئِيلُ: إِنَّ اللَّهَ بَنَى جَنَّةً مِنْ لُؤْلُؤَةٍ بَيْنَ كُلِّ قَصَبَةٍ إِلَى قَصَبَةٍ لُؤْلُؤَةٌ مِنْ يَاقُوتٍ مُشَذَّرةٌ بِالذَّهَبِ وَ جَعَلَ سُقُوفَهَا زَبَرْجَداً أَخْضَرَ وَ جَعَلَ فِيهَا طَاقَاتٍ مِنْ لُؤْلُؤٍ مُكَلَّلَةً [مُكَلَّةً] بِالْيَاقُوتِ [بِالْيَواقِیتِ] ثُمَّ جَعَلَ غُرَفاً لَبِنَةً مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةً مِنْ فِضَّةٍ وَ لَبِنَةً مِنْ دُرٍّ وَ لَبِنَةً مِنْ يَاقُوتٍ وَ لَبِنَةً مِنْ زَبَرْجَدٍ ثُمَّ جَعَلَ فِيهَا عُيُوناً تَنْبُعُ مِنْ نَوَاحِيهَا وَ حَفَّ بِالْأَنْهَارِ وَ جَعَلَ عَلَى الْأَنْهَارِ قِبَاباً مِنْ دُرٍّ قَدْ شُعِّبَتْ بِسَلَاسِلِ الذَّهَبِ وَ حُفَّتْ بِأَنْوَاعِ الشَّجَرِ وَ بَنَى فِي كُلِّ غُصْنٍ وَ جَعَلَ فِي كُلِّ قُبَّةٍ أَرِيكَةً مِنْ دُرَّةٍ بَيْضَاءَ غِشَاؤُهَا السُّنْدُسُ وَ الْإِسْتَبْرَقُ وَ فَرَشَ أَرْضَهَا بِالزَّعْفَرَانِ وَ فَتَقَ بِالْمِسْكِ وَ الْعَنْبَرِ وَ جَعَلَ فِي كُلِّ قُبَّةٍ حَوْرَاءَ وَ الْقُبَّةُ لَهَا مِائَةُ بَابٍ عَلَى كُلِّ بَابٍ جَارِيَتَانِ [حَارِثَانِ] وَ شَجَرَتَانِ فِي كُلِّ قُبَّةٍ مَفْرَشٌ وَ كِتَابٌ مَكْتُوبٌ حَوْلَ الْقِبَابِ آيَةُ الْكُرْسِيِّ. فَقُلْتُ: يَا جَبْرَئِيلُ لِمَنْ بَنَى اللَّهُ هَذِهِ الْجَنَّةَ؟ قَالَ: بَنَاهَا لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ فَاطِمَةَ ابْنَتِكَ سِوَى جِنَانِهِمَا تُحْفَةً أَتْحَفَهُمَا اللَّهُ وَ لِتَقَرَّ بِذَلِكَ عَيْنُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ.»؛ ابن مسعود نقل میکند که از رسول خدا شنیدم: خداوند متعال به من فرمان داد تا فاطمه را به ازدواج على در آورم، چنین کردم سپس جبرئيل به من گفت: همانا خداى تعالى بهشتى از لؤلؤ بنا نمود كه بين هر قصبۀ آن تا قصبۀ ديگر لؤلؤیی از جنس ياقوت است – و بین دانههای آن لؤلؤ قطعاتی از طلا قرار دارد- و سقفهاى آن زبرجد سبز است و در آنها طاقههایى [دستههایی] از مرواريد که با ياقوت زینت شده قرار داد. سپس اتاق هایی ساخت که خشتی از طلا و خشتی از نقره و خشتی از درّ و خشتی از ياقوت و خشتی از زبرجد است. در آن باغ چشمههايى آفريد كه از همۀ اطراف آن باغ میجوشد و نهرها آن را در برگرفته و بر آن نهرها قبّههايى از دُرّ قرار داد كه با زنجيرههاى طلايى شعبه شعبه شدهاند و در اطراف آنها انواع درختان روييدهاند، و بر هر شاخهاى از آن درختان [قبّهاى] بنا کرد و در هر یک از آن قبهها تختى از دُرّ سفيد نهاد که پردۀ آن [از جنس] ابريشم نازک و ستبر است و زمين آن را با زعفران فرش نمود و با مشک و عنبر خوشبو کرد و در هر قبّهاى حوریهای قرار داد و هر قبهای صد در دارد و بر هر دری از آن، دو جاریه و دو درخت است. در هر قبهای فرش آن گستراندهاند و در اطراف بيرونى قبهها آیة الكرسى نوشته شده است. پيامبر فرمود: به جبرئيل گفتم: اين بهشت را خداوند براى چه كسى بنا کرده است؟ گفت: براى على بن ابی طالب و دخترت فاطمه، -و اين غير از بهشتهاى آن دو است- تحفهای است که خداوند به آنها عطا نموده و [خداوند آنها را به اين نعمتها مفتخر نموده است] تا تو خوشحال شوى. دلائل الامامة، طبری، ص۱۴۳؛ نوادر المعجزات، طبری، ص۹۸؛ شرح الأخبار، قاضی نعمان مغربی، ج۳، ص۶۲؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۱۳؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۴۱.
منابع اهل تسنن: معجم الكبير، طبرانی، ج۲۲، ص۴۰۸؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۱۲۱؛ تاريخ مدينه دمشق، ابن عساكر، ج۴۲، ص۱۲۹؛ کفایة الطالب، گنجی شافعی، ص۳۲۱؛ مجمع الزوائد، هيثمی، ج۹، ص۲۰۴؛ فضائل الثقلین، ایجی شافعی، ص۴۵۷.
و همچنین: «حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى الْجَلُودِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ وَ كَانَ قَارِئاً لِلْكُتُبِ قَال: «قَرَأْتُ فِي الْإِنْجِيل يَا عِيسَى جِدَّ فِي أَمْرِي… فَسِّرْ لِأَهْلِ سُورِيَا السُّرْيَانِيَّةَ بَلِّغْ مِنْ بَيْنِ يَدَيْكَ أَنِّي أَنَا اللَّهُ الدَّائِمُ الَّذِي لَا أَزُولُ صَدِّقُوا النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ …ذُو النَّسْلِ الْقَلِيلِ إِنَّمَا نَسْلُهُ مِنْ مُبَارَكَةٍ لَهَا بَيْتٌ فِي الْجَنَّةِ لَا صَخَبَ فِيهِ وَ لَا نَصَبَ…»؛ عبد اللّٰه بن سليمان که[مردى بود دانشمند و] كتب آسمانى را خوانده بود میگويد من در انجيل چنين خواندهام که خدا فرمود: ای عیسی در امر من کوشا باش …این کتاب را با قوّت بگیر و برای اهل سوریا تفسیر کن و به آنها تبلیغ کن و بگو که من خدای دائمی هستم که زوال ندارد پس تصدیق کن نبیّ اُمّی را … که خود او فرزندان اندکی دارد و نسل او از مبارکه [فاطمه] است كه خانهاى در بهشت دارد، در آن خانه هياهو و رنج و آزارى نخواهد بود. كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ص۱۵۹ و ص۱۶۰؛ امالی، شيخ صدوق، ص۳۴۵ و ص۳۴۷؛ خرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، ج۳، ص۱۰۶۴؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، شيخ طبرسی، ج۱، ص۵۹ و ص۶۰؛ مشارق أنوار اليقين، حافظ رجب برسی،ص۱۱۶؛ إثبات الهداة، حر عاملی،ج۱، ص۲۰۲؛جواهر السنية، حر عاملی، ص۱۱۲ و ص۱۱۳؛ حلية الأبرار، سيد هاشم بحرانی، ج۱، ص۱۶۷و ص۱۶۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۱۴، ص۲۸۴ و ج۱۶، ص۱۴۴ و ج۴۳، ص۲۲.
منابع اهل تسنن :تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج۴۷، ص۳۸۲؛ بداية والنهاية، ابن كثير، ج۲، ص۹۳؛ قصص الأنبياء، ابن كثير، ج۲، ص۴۱۸.
ترجمه:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: مرا به بهشت بردند؛ ديدم بر در آن نوشته شده: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّه، مُحَمَّد حَبِيبُ اللَّه، عَلِيّ وَليُّ اللَّه، فَاطِمَة أمَةُ اللَّه، الْحَسَن وَ الْحُسَيْن صَفْوَةُ اللَّه، عَلَى مُبغِضيهم لَعنةُ اللَّه».
منابع:
خصال، شيخ صدوق، ص۳۲۳ – ۳۲۴؛ مائة منقبة، ابن شاذان، ص۸۷؛ كنز الفوائد، كراجكی، ص۶۳؛ دُر النظيم، یوسف بن حاتم شامی، ص۷۷۱؛ مدينة المعاجز، علامه بحرانی، ج۲، ص۳۵۴؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۸، ص۱۹۱.
همچنین: «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: لَيْلَةَ عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ رَأَيْتُ عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ مَكْتُوباً: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِيٌّ حِبُّ اللَّهِ [عَلِيٌّ حَبِيبُ اللَّه]، وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ صَفْوَةُ اللَّهِ، فَاطِمَةُ خِيَرَةُ اللَّهِ [أَمَةُ اللَّهِ]، عَلَى بَاغِضِهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ». از ابن عباس روايت شده كه گفت : رسول خدا فرمود: شبى كه مرا به آسمان بالا بردند ديدم بر در بهشت نوشته بود «معبودى نيست جز الله, محمد فرستاده خداست، على محبوب خداست، و حسن و حسين برگزيدگان خدایند، فاطمه اختیار شدۀ خداست، و بر دشمنان آنها لعنت خدا باد. امالی، شيخ طوسی، ص۳۵۵؛ طرائف، سيد ابن طاووس، ص۶۴؛ فضائل، شاذان بن جبرئيل، ص۸۳(با کمی اختلاف)؛ كشف الغمة، اربلی، ج۲، ص۱۴۹؛ نهج الإيمان، ابن جبر، ص۵۶۸؛ صراط مستقيم، بیاضی عاملی، ج۱، ص۲۴۸؛ محتضر، حسن بن سليمان حلی، ص۲۲۲؛ كشف اليقين، علامه حلی، ص۴۵۹؛ مشارق أنوار اليقين، برسی، ص۱۷۹؛ جواهر السنية، حر عاملی، ص۲۶۰ و ص۲۹۸ و ۳۰۵.
منابع اهل تسنن: مناقب علی بن أبی طالب، ابن مردويه ، ص۶۷؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادی، ج۱، ص۲۷۴؛مناقب، خوارزمی، ص۳۰۲؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۱۶۱؛ ترجمة امام حسين، ابن عساكر، ص۱۸۶؛كفاية الطالب، گنجی شافعی ،ص۴۲۳؛ فرائد السمطین، جوینی، ج۲، ص۷۴؛ ينابيع المودة، قندوزی، ج۲، ص۲۸۸.
همچنین: عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ رَأَيْتُ عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ مَكْتُوباً لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سِبْطَا رَسُولِ اللَّهِ وَ فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ صَفْوَةُ اللَّهِ عَلَى نَاكِرِهِمْ وَ بَاغِضِهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ. الفضائل، شاذان بن جبرئیل، ص۸۲؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۳۷، ص۷۶.
]]>ترجمه:
سلیمان بن محمد با سند از ابن عباس روایت کرده است که گفت: شنیدم از امیرمؤمنان على(علیه السلام) كه فرمود:
روزى پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) نزد حضرت زهرا(علیها السلام) رفت و آن بانو را محزون يافت. به فاطمه(علیها السلام) فرمود: دختر عزيز من! سبب غم و اندوه تو چيست؟ فاطمه(علیها السلام) گفت: پدر جان! محشر و ایستادن مردم در حال برهنگى به خاطرم آمد.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم! آن روز، روز بسيار بزرگى است؛ ولى جبرئيل از طرف خداوند به من خبر داد که: اوّل كسى كه زمين از او شکافته شود من هستم، بعد از من پدرم ابراهيم خليل، بعد از او شوهر تو على بن ابى طالب(علیها السلام). آنگاه خداوند جبرئيل را با هفتاد هزار ملک به سوی تو خواهد فرستاد و او بر قبر تو هفت قبه از نور نصب خواهد کرد. سپس اسرافيل سه حله از نور براى تو مىآورد و نزد سر تو مىایستد و صدا مىزند: اى فاطمه دختر محمّد(صلی الله علیه و آله) بایست و بيا به سوی محشرت. پس تو مىایستى در حالی كه از خوف آن روز در امانى و بدنت پوشيده است و اسرافيل آن حلهها را به تو مىدهد و تو آنها را مىپوشى. آنگاه ملكى كه او را زوقائيل مىگويند ناقهاى از نور براى تو مىآورد كه مهار آن از مرواريد تر است و كجاوهاى از طلا بر پشت آن نصب شده است. تو بر آن ناقه سوار مىشوى و زوقائيل در حالى كه در پيش تو هفتاد هزار ملک هستند و علمهاى تسبيح در دست دارند مهار آن را میکشد.
هنگامى كه با سرعت در حال حركتى هفتاد هزار حور [العین] به استقبال تو مىآيند. آنها از نظر كردن به تو خوشحال مىشوند، هر یک از آنان مجمرهای از نور – بدون آتش- در كف دارند كه بوی عود از آن ساطع است. و تاجى از گوهر مرصّع به زبرجد سبز بر سر دارد. آنان در طرف راست تو حرکت میکنند و چون طى كنى مقدارى از مسیر را به همان اندازهای که از قبرت تا جایی که حور العین به دیدارت آمدند سیر کردی مريم دختر عمران با همان تعداد حوريه که همراه توست به استقبال تو مىآيند. او بر تو سلام مىكند و با آنها که همراهش هستند از طرف چپ تو حرکت مینماید.
آنگاه مادرت خديجه دختر خويلد -كه اوّل زنى است كه به خداوند و رسول او ايمان آورده است- همراه با هفتاد هزار ملک كه علمهاى تكبير در دست دارند به استقبال تو مىآيند. وقتی نزدیک محشر رسيدى، حوّا با هفتاد هزار حور [العین] همراه با آسيه دختر مزاحم [زن فرعون] به استقبال تو خواهند آمد و او و هر که همراهش است با تو حركت مىنمايند. هنگامى كه وسط صحراى محشر قرار گرفتى – که خداوند خلائق را در یک زمین جمع میکند و قدمهایشان [که همه بر یک زمین قرار میگیرد] را یکسان مینماید- منادیى از زير عرش ندا مىدهد كه خلايق عموما مىشنوند. او مىگويد: چشمان خود را ببنديد تا فاطمۀ صدیقه دختر محمّد(صلی الله علیه و آله) و آنها كه با او هستند عبور نمايند! در آن روز غير از ابراهيم خلیل الرحمان و على بن ابى طالب(علیهما السلام) كسى به تو نظر نمیکند و آدم، حوّا را طلب مىكند و او را با مادرت خديجه(علیها السلام) مقابل تو مىبيند.
آنگاه منبرى از نور براى تو نصب مىشود كه هفت پله دارد؛ میان هر دو پله صفهايى از ملائكه – که علمهايى از نور در دست دارند- ايستادهاند و حوريهها در طرف راست و چپ منبر صف مىكشند. نزديكترين زنان از طرف چپ به تو حوا و آسيه خواهند بود. هنگامى كه بر فراز منبر روى، جبرئيل نزد تو مىآيد و به تو مىگويد: اى فاطمه! حاجت خويشتن را بخواه!
تو خواهى گفت: پروردگارا! حسن و حسين را به من نشان بده! حسنين در حالى نزد تو مىآيند كه خون از رگهاى حسين فرو مىريزد و مىگويد:
بار خدايا! امروز حق مرا از آن افرادى كه به من ظلم و ستم كردند بگير. در همين زمان است كه [پروردگار] جلیل به غضب مىآيد و براى غضب او جهنّم و تمام ملائک غضب مىکنند. جهنّم در آن هنگام زبانه مىكشد [و صدایش شنیده میشود] آنگاه فوجی از آتش بیرون میآید و قاتلين حسين(علیه السلام) را با فرزندان و فرزندان فرزندان آنان مىربايد. ايشان مىگويند: پروردگارا! ما كه در زمان قتل حسين(علیه السلام) حاضر نبوديم! خداوند به زبانیه جهنم [ملائکه موکل بر آن] دستور مىدهد: آنها را به سیمایشان -كه چشمشان كبود و صورتشان سياه است- بگيريد! موهاى جلوى سر ايشان را بگيريد و در پايينترین طبقه جهنّم بيفكنيد! زيرا سختگيرى ايشان بر دوستان حسين(علیه السلام) از پدرانشان -که باحسين(علیه السلام) محاربه کردند و او را کشتند- بیشتر بوده است.
جبرئيل مىگويد: ای فاطمه! حاجت خود را بخواه!
تو مىگويى: پروردگارا! شيعيانم [را مىخواهم]. خداوند عزیز و جلیل مىفرمايد: من [گناه] آنان را آمرزيدم. تو مىگويى: بار خدايا! شيعيان فرزندانم.
خداوند میفرماید: آنان را آمرزیدم. تو میگویی: پروردگارا! شیعیان شیعیانم [را مىخواهم].
خداوند مىفرمايد: آسوده باش که هر كدام از آنان دست به دامن تو شود، در بهشت کنار تو خواهد بود. در آن هنگام عموم خلايق آرزو مىكنند كاش فاطمی [از شيعيان و دوستان فاطمه(علیها السلام)] بودند! آنگاه تو با شيعيانت و شیعیان فرزندانت و شيعيان امیر المؤمنین حركت مىكنی در حالى كه خوف آنان برطرف شده، عورتهاى ايشان پوشيده شده، سختىها از ايشان رفته و مکانهای ورود برایشان آسان گشته است. عموم مردم ترسان و تشنهاند اما ایشان ترس و تشنگی ندارند.
زمانی كه به درب بهشت مىرسى دوازده هزار حوريه به استقبال تو مىشتابند -آن حوريهها قبل از تو از كسى استقبال ننمودهاند و بعد از تو از کسی استقبال ننمایند- مشعلهایی از نور در دست دارند، و بر ناقههايى از نور سوارند كه جهاز آنها از طلاى زرد و ياقوت است. مهار آنها از مرواريد تر است، بر هر ناقهاى یک بالش از سندس [دیبای نازکِ] روی هم چیده شده است. هرگاه وارد بهشت شوى اهل بهشت يكديگر را به [قدومِ] تو بشارت مىدهند و براى شيعيان تو سفرههايى از گوهر بر فراز ستونهايى از نور نصب مىنمايند. آنان از آن سفرهها غذا مىخورند در حالى كه مردم مشغول حسابند و شیعیان در آنچه دلشان بخواهد جاودانند.
زمانی که اولیاء خدا در بهشت مستقر گردند عموم پيامبران -آدم و بعد از او- به زيارت تو مىآيند. و همانا در وسط فردوس دو لؤلؤ هست كه از یک ریشهاند، يكى از آنها سفيد و ديگرى زرد رنگ است. در هر یک از آن دو قصرها و خانه ها و در هر قصرى هفتاد هزار خانه است. آن مروارید سفيد منزل ما و شيعيان ماست و آن مروارید زرد، منزل ابراهيم و آل ابراهيم است.
فاطمه(علیها السلام) گفت: پدر جان! من دوست ندارم این روزِ تو را ببينم و بعد از تو زنده بمانم. پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ای دخترم! جبرئيل از طرف خداوند به من خبر داد: اوّل كسى كه از اهل بيت من به من ملحق مىشود تو خواهى بود. تمامی ویل [که چاهی در دوزخ است] برای كسى كه به تو ظلم كند و رستگارى عظیم از آن شخصى است كه تو را يارى نمايد.
منابع:
تفسير فرات، فرات بن ابراهيم كوفی، ص۴۴۴ و ۴۴۶؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۸، ص۵۳ – ۵۵.
ترجمه:
امام رضا(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چنین روایت فرمود: دخترم فاطمه(علیها السلام) روز قیامت در حالى وارد صحراى محشر مىشود كه لباسهايى غرقه به خونِ [سید الشهدا(علیه السلام)] همراه خود دارد. پايهای از پایههای عرش را مىگيرد و مىگويد: ای خدای احکم الحاکمین! بين من و قاتل فرزندم حكم کن… قسم به خدای كعبه [آن روز پروردگار عادل] به نفع دخترم قضاوت خواهد كرد.
منابع:
مسند زيد بن علی%، زيد بن علی%، ص۴۶۰؛ عيون أخبار الرضا%، شيخ صدوق، ج۲، ص۱۱؛ كشف الغمة، إربلی، ج۳، ص۶۲؛ المنتخب، طریحی، ص۱۷؛ حدائق الوردیة، محلی، ج۱، ص۲۰۳؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۳۷، ص۷۰ و ج۳۷، ص۹۵ و ج۴۳، ص۲۲۰.
منابع اهل تسنن: مناقب علی بن أبی طالب%، ابن مغازلی، ص۲۹۴؛ مناقب آل محمد، عبد الواحد موصلی، ص۲۱۷؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۹۰؛ جواهر العقدین، سمهودی، ج۳، ص۳۸۹؛ فرائد السمطین، جوینی، ج۲، ص۲۲۵؛ ینابیع الموده، قندوزی، ج۲، ص۳۲۳ و ج۳، ص۴۶.
همچنین: امام رضا از اجداد طاهرینش از امیرمؤمنان از رسول خدا روايت نموده است: «تُحْشَرُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ مَعَهَا ثِيَابٌ مَصْبُوغَةٌ بِالدَّمِ فَتَعَلَّقُ [بِدَمٍ فَتَتَعَلَّقُ] بِقَائِمَةٍ مِنْ قَوَائِمِ الْعَرْشِ فَتَقُولُ: يَا عَدْلُ [يَا حَكِيمُ] احْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ قَاتِلِ وُلْدِي قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: فَيَحْكُمُ اللَّهُ تَعَالَى لِابْنَتِي وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَغْضَبُ بِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا» روز قيامت دخترم فاطمه در حالى محشور مىشود كه لباسهاى خون آلودى با وى خواهد بود. آنگاه يكى از پايههاى عرش را مىگيرد و مىگويد: اى خداى عادل! بين من و قاتل فرزندانم حكم كن! پيامبر اكرم فرمود: به حق خداى كعبه سوگند كه خداوند براى دخترم قضاوت مىكند، و خداوند براى غضب فاطمه غضب مىنمايد و با رضايت او راضى میگردد. عيون أخبار الرضا شيخ صدوق، ج۲، ص۲۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۲۲۰.
و همچنین: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ:«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ الْأَوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ ثُمَّ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ وَ نَكِّسُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى تَجُوزَ فَاطِمَةُ ابْنَةُ مُحَمَّدٍ الصِّرَاطَ قَالَ فَتَغُضُّ الْخَلَائِقُ أَبْصَارَهُمْ فَتَأْتِي فَاطِمَةُ عَلَى نَجِيبٍ مِنْ نُجُبِ الْجَنَّةِ يُشَيِّعُهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ فَتَقِفُ مَوْقِفاً شَرِيفاً مِنْ مَوَاقِفِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تَنْزِلُ عَنْ نَجِيبِهَا فَتَأْخُذُ قَمِيصَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ بِيَدِهَا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ وَ تَقُولُ يَا رَبِّ هَذَا قَمِيصُ وَلَدِي وَ قَدْ عَلِمْتَ مَا صُنِعَ بِهِ فَيَأْتِيهَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا فَاطِمَةُ لَكِ عِنْدِي الرِّضَا فَتَقُولُ يَا رَبِّ انْتَصِرْ لِي مِنْ قَاتِلِهِ فَيَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى عُنُقاً مِنَ النَّارِ فَتَخْرُجُ مِنْ جَهَنَّمَ فَتَلْتَقِطُ قَتَلَةَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ كَمَا يَلْتَقِطُ الطَّيْرُ الْحَبَّ ثُمَّ يَعُودُ الْعُنُقُ بِهِمْ إِلَى النَّارِ فَيُعَذَّبُونَ فِيهَا بِأَنْوَاعِ الْعَذَابِ ثُمَّ تَرْكَبُ فَاطِمَةُ نَجِيبَهَا حَتَّى تَدْخُلَ الْجَنَّةَ وَ مَعَهَا الْمَلَائِكَةُ الْمُشَيِّعُونَ لَهَا وَ ذُرِّيَّتُهَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَ أَوْلِيَاؤُهُمْ مِنَ النَّاسِ عَنْ يَمِينِهَا وَ شِمَالِهَا»؛ حضرت امام صادق فرمود: هنگامى كه روز قيامت شود خداى توانا خلق اولين و آخرين را در يک زمين جمع میكند. آنگاه منادى ندا مینمايد: چشمان خود را ببنديد و سرهاى خود را به زير افكنيد تا فاطمه دختر حضرت محمّد عبور كند. مردم چشمان خود را میبندند و حضرت فاطمه در حالى كه بر يكى از ناقههاى بهشتى سوار است مىآيد و تعداد هفتاد هزار ملک آن بانوى با عظمت را مشايعت مینمايند. آنگاه آن حضرت در يكى از مكان هاى شريف قيامت توقف میكند و پيراهن امام حسين را به دست میگيرد در حالی که به خون آغشته است و میگويد: بار خدايا، اين پيراهن فرزند من حسين است، تو میدانى با او چه کردند. بعد از اين جريان از طرف خدا خطاب میرسد: رضای من از آن توست. حضرت زهرا خواهد گفت: پروردگارا انتقام مرا از قاتلين فرزندم بگير. خداى قهار دستور میدهد: هیمنهای از آتش جهنم بيرون میآيد و كشندگان امام حسين را نظير مرغى كه دانه برچيند از صحراى محشر میربايد و به طرف دوزخ بازمیگردد و آنان را دچار انواع عذاب مینمايد. سپس فاطمه بر ناقۀ خويش سوار میشود و داخل بهشت میگردد. ملائكهاى كه آن حضرت را مشايعت میكردند و فرزندان بزرگوار حضرت زهرا نزد آن بانو خواهند بود و دوستان ايشان طرف راست و چپ حضرت زهرا قرار میگيرند. امالی، شیخ مفید، ص۱۳۰؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۲۲۴.
و همچنین: پیامبر فرمودند: «تُحْشَرُ فَاطِمَةُ وَ تُخْلَعُ عَلَيْهَا الْحُلَلُ وَ هِيَ آخِذَةٌ بِقَمِيصِ الْحُسَيْنِ مُلَطَّخٌ بِالدَّمِ وَ قَدْ تَعَلَّقَتْ بِقَائِمِ الْعَرْشِ تَقُولُ رَبِّ احْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ قَاتِلِ وَلَدِيَ الْحُسَيْن»؛ دخترم فاطمه محشور میشود در حالی که خلعتهای بهشتی بر ایشان پوشانده شده و پیراهن آغشته به خون حسین را به قائمۀ عرش میآویزد و عرض میکند بارالها حکم فرما بین من و بین قاتل فرزندم حسین. مناقب آل ابیطالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۰۸؛ تسلیة المجالس، محمدبن ابیطالب، ج۱، ص۶۰.
و همچنین: صاحب حاويه گويد كه فاطمه عليها السّلام روز قيامت به عرصۀ قيامت درآيد جامۀ سبز بر دستى و جامۀ سرخ بر دستى، فرياد برآورد كه: «رب أحكم بينى و بين قاتل ولدى»؛ يعنى حكم كن ميان من و كشندگان فرزند من كه ايشان را به چه حجت كشتند يكى را به زهر و ديگرى را به شمشير. بدين عبارت: إن فاطمة تجيء يوم القيمة بيدها قميص أخضر، و بأخرى قميص أحمر، فتقول يا رب انتصف من قتلة ولدى، لم سم أحدهما و ذبح الآخر فيحكم اللّه لها أولا يعنى الحسن عليه السّلام من معاوية و ثانيا من يزيد لعنه اللّه . کامل بهائی، عماد الدین طبری، ص۵۱۸.
و همچنین: ذکر صاحب اللطائف: «إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ تَجِيءُ فَاطِمَة وَ بِيَدِهَا الْيُمْنَى الْحَسَن وَ بِيَدِهَا الْيُسْرَى الْحُسَيْن وَ عَلَى كَتِفِهَا الْأَيْمَنِ قَمِيص الْحَسَنِ مُلَطَّخٌ بِالسَّمِّ وَ عَلَى الْأَيْسَرِ قَمِيص الْحُسَيْنِ مُلَطَّخٌ بِالدَّمِ فَتُنَادِي وَ تَقُولُ رَبِّ احْكُمْ بَيْنِي وَ بَيْنَ قَاتِلِي وُلْدِي فَيَأْمُرُ اللَّه الزَّبَانِيَة فَيَقُول لَهُم: (خُذُوهُ فَغُلُّوهُ)، (وَ سَيَعْلَمُ اَلَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ). شرح احقاق الحق، مرعشی نجفی، ج۲۶، ص۳۰۴، (به نقل از کتاب تبر المذاب).
و همچنین: قال سليمان بن يسار هلالی: وجد حجر مكتوب علیه:
|
لا بد أن ترد القيامة فاطم |
و قميصها بدم الحسين ملطخ |
|
|
ويل لمن شفعاؤه خصماؤه |
و الصور في نشر الخلائق ينفخ |
ترجمه: سلیمان بن یسار گوید سنگی یافتند که بر آن نوشته بود: البتّه روز قيامت فاطمه بيايد و پيراهنش آغشته به خون حسين باشد. واى بر كسى كه شفیعان [روز قیامت] دشمن او باشند، در وقتى كه صور قيامت دميده شود.
منابع اهل تسنن: تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی، ج۲، ص۲۳۵؛ جواهر العقدین، سمهودی، ج۳، ص۳۸۸؛ نظم درر السمطین، زرندی حنفی، ص۲۱۹؛ ینابیع المودة، قندوزی، ج۳، ص۴۶.
ترجمه:
امام رضا(علیه السلام) از اجداد طاهرینش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت كرده كه فرمود: دخترم فاطمه(علیها السلام) محشور گردد در حالى كه حلّۀ كرامت – كه به آب حيات مخلوط شده- در بر دارد، و تمام خلايق به آن نظر كنند و از آن تعجّب نمايند. سپس هزار حلّه از حلّههاى بهشتى برتن او پوشانده شود كه بر هر يک با خطّ سبز نوشته شده است: دختر محمّد را داخل بهشت گردانيد به زیباترین صورت و با بالاترین کرامت و نیکوترین منظر. هفتاد هزار كنيز موكّل او گردند و او را مانند یک عروس به سوى بهشت بدرقه كنند.
منابع:
عيون أخبار الرضا، شيخ صدوق، ج۲، ص۳۳؛ دلائل الامامة، طبری، ص۱۵۵؛ در النظيم، یوسف بن حاتم شامی، ص۴۶۱؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۲۲۱.
منابع اهل تسنن: مناقب علی بن أبی طالب، ابن مغازلی، ص۲۹۵؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۹۰؛ و با اختلاف کم در این منابع: تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج۱۳، ص۳۳۴؛ فرائد السمطین، جوینی، ج۲، ص۶۴.
همچنین: «أَنْبَأَنَا دَاوُدُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْقَارِي أَنْبَأَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا أَنْبَأَنَا أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ اخبرنا أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَنْبَأَنَا أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ : تُحْشَرُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ [يَوْمَ القِيَامَة] وَ عَلَيْهَا حُلَّةُ [الْكَرَامَةِ و] قَدْ عُجِنَتْ بِمَاءِ الْحَيَوَانِ فَيَنْظُرُ الْخَلَائِقُ إِلَيْهَا فَيَتَعَجَّبُونَ مِنْهَا [ثُمَّ] تُكْسَى أَيْضاً أَلْفَ حُلَّةٍ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ مَكْتُوبٌ عَلَى كُلِّ حُلَّةٍ مِنْهَا بِخَطٍّ أَخْضَرَ أدْخِلُوا ابْنَةَ نَبِيِّي الْجَنَّةَ عَلَى أَحْسَنِ صُورَةٍ وَ أَحْسَنِ الْكَرَامَةِ وَ أَحْسَنِ الْمَنْظَرِ فَتُزَفُّ كَمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ و تَتَوَّجُ بِتَاجِ الْعِزِّ وَ يَكُونُ مَعَهَا سَبْعُونَ أَلْفَ جَارِيَةٍ فِي يَدِ كُلِّ جَارِيَةٍ مِنْدِيلٌ مِنْ إِسْتَبْرَق وَ قَدْ زُيِّنَ لَهَا تِلْكَ الْجَوَارِي مُنْذُ خَلَقَهُنَّ اللَّهُ [مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ الدُّنْيَا]» داود بن سلیمان قاری روایت کرد از امام رضا از اجداد طاهرینش از علی بن ابی طالب از رسول خدا كه آن حضرت فرمود: دخترم فاطمه محشور گردد در حالى كه حلّه كرامت -كه به آب حيات مخلوط شده- در بر دارد، و تمام خلايق به آن نظر كنند و از آن تعجّب نمايند. سپس بر او از حلّههاى بهشتى هزار حلّه پوشانده شود كه بر هر يک با خطّ سبز نوشته شده است: فاطمه دختر نبیم را با نيكوترين صورت و بهترين كرامت و نیکوترین منظر وارد بهشت كنيد. پس در اين حال به مانند عروسى به سوى بهشت روان مىشود و تاج عزّت بر سر دارد و هفتاد هزار كنيز همراه وى هستند و در دست هر کنیز پارچهای از ابریشم است و اين كنيزان را خداوند برای او زینت کرده از هنگامى كه آنها را آفريده است.تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج۱۳، ص۳۳۴. و با اختلاف کم در این منابع: مناقب علی بن أبی طالب، ابن مغازلی، ص۲۹۵؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۹۰؛ فرائد السمطین، جوینی، ج۲، ص۶۴.
و با اختلاف کم در منابع شیعه: عيون أخبار الرضا، شيخ صدوق، ج۲، ص۳۳؛ دلائل الإمامة، طبری، ص۱۵۵؛ در النظيم، یوسف بن حاتم شامی، ص۴۶۱؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۲۲۱.
ترجمه:
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: نخستین کسیکه وارد بهشت میشود، فاطمه(علیها السلام)، دختر محمد است.
منابع:
مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۱۰؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۳۷، ص۷۰ و ج۴۳، ص۴۴.
منابع اهل تسنن: نظم درر السمطين، زرندی حنفی، ص۱۸۰؛ فصول المهمة، ابن صباغ، ج۱، ص۶۵۹؛ كنز العمال، متقی هندی، ج۱۲، ص۱۱۰؛ سبل الهدى و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۰، ص۳۸۶؛ ينابيع المودة ، قندوزی، ج۲، ص۳۲۲.
همچنین: قال رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه [و آله] و سلم: أول شخص يدخل الجنة فاطمة. [اخرجه أبو صالح المؤذن، في مناقب فاطمه]. ميزان الاعتدال، ذهبی، ج۲، ص۶۱۸؛ لسان الميزان، ابن حجر، ج۴، ص۱۶.
]]>ترجمه:
آنگاه که فاطمه(علیها السلام) به سن ازدواج رسید رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای او غصه میخورد و میفرمود: او مادری ندارد که به او رسیدگی نماید و اسباب ازدواج او را مهیا کند. جبرئیل نازل شد و گفت: خدای جبار به تو سلام میرساند و میگوید: ای محمد! در امر ازدواج او غصه نخور؛ چرا که من بیشتر از تو او را دوست دارم. امر ازدواجش را به من واگذار کن و من او را همسر کسی میکنم که دوستش دارم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سجدۀ شکر کرد و جبرئیل بازگشت. وقتی روز جمعه شد جبرئیل با طبقی به همراه هزار ملک نزد رسول خدا آمد. میکائیل، اسرافیل و عزرائیل نیز با طبقی به همراه هزار ملک آمدند و طبق ها را پیش روی پیامبر نهادند. حضرت(صلی الله علیه و آله) از جبرئیل سؤال کرد: اینها چیست؟ جبرئیل عرض کرد: خداوند میفرماید: من فاطمه(علیها السلام) را همسر علی(علیه السلام) قرار دادم اینها لباسها و میوههای بهشت است لباسها را بر او بپوشان و میوهها را بر او نثار کن. رسول خدا سجده کرد. بعد سرش را بلند نمود و فرمود: ای جبرئیل! فاطمه(علیها السلام) به آنچه من راضی باشم راضی است و من دوست دارم این هدایا و عطایا را در دار بقاء [آخرت] نه در دار فناء [دنیا] از تو بگیرم. اما ای جبرئیل! به من خبر بده ازدواج فاطمه(علیها السلام) در آسمان چگونه بود؟
جبرئیل گفت: ای محمد خداوند تعالی به ما دستور داد درهای بهشت را باز کنیم و درهای آتش را ببندیم. سپس عرش و کرسی و درخت طوبی و سدرة المنتهی را زینت نمود و به ولدان و غلمان دستور داد در هر قصر و خیمه و اتاقی حجلهای نصب کنند و برای ولیمه عروسی فاطمه(علیها السلام) بنشینند و به ملائکۀ مقرب آسمانها و [ملائکه] روحانیین دستور داد زیر درخت طوبی جمع شوند سپس خداوند بادی برانگیزاننده فرستاد، آن باد در بهشت وزید و از درختهای بهشت، کافور و مشک و عنبر بر ملائکه ریخت…
سپس خدای جلیل بر خود ثنا کرد و فرمود: من سیدۀ زنان عالم، فاطمه(علیها السلام) را همسر علی بن ابی طالب(علیه السلام) قرار دادم و فرمود: ای جبرئیل! تو جانشین علی باش و من جانشین رسولم محمد(صلی الله علیه و آله) پس خداوند فاطمه(علیها السلام) را تزویج کرد و من برای علی قبول نمودم. این عقد نکاح فاطمه(علیها السلام) در آسمان است. پس ای محمد تو در زمین عقد او را بخوان. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علی بن ابی طالب(علیه السلام) و بعد به فاطمه(علیها السلام) خبر داد و اصحابش را در مسجد جمع کرد. جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند امر کرده که علی خودش خطبه بخواند. [علی علیه السلام] خطبه خواند و فرمود: حمد مخصوص خدایی است که در جلال، یگانه و در کمال، فرد و تنهاست. آفرینندۀ مخلوقاتش و زیبا گردانندۀ صفات خلقش. کسی که هیچ چیز مثل او نیست و مثل او نیست مگر خود او . بندگانش را در بلاد آفرید و ثنای خودش را به آنها الهام نمود پس آنها به حمد او، او را تسبیح و تقدیس نمودند و اوست خدایی که معبودی جز او نیست بندگانش را به نکاح امر کرده و آنها اجابت نمودند و حمد، مخصوص خداست بر نعمتهایش. شهادت میدهم که معبودی جز الله نیست؛ شهادتی که به او برسد و او را راضی گرداند و گویندهاش را نجات بخشد و حفظ نماید در روزی که انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش فرار میکند و خدا درود فرستد بر محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبری که او را برای وحیش برگزید و از او راضی است درودی که او را به مقام قرب برساند و او را نزدیک گرداند و رحمت خدا بر خاندان و دوستداران او. نکاح از اموری است که قضا و اذن الهی به آن تعلق گرفته است و من بندۀ او و پسر بندۀ او و پسر کنیز اویم. رغبتم به سوی خداست و بهترین زنان عالم را خواستگاری نمودم و مهر او را، چهارصد درهم نقد معین کردم. ای رسول و پیامبر ما! آیا او را بر سنّت رسولان گذشته، به ازدواج من در خواهی آورد؟
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: من فاطمه(علیها السلام) را همسر تو کردم ای علی(علیه السلام) و خداوند تو را همسر او قرار داد و تو راپسندید و اختیار نمود.
علی(علیه السلام) گفت: آن را از خدا و از تو ای رسول خدا قبول کردم.
وقتی فاطمه(علیها السلام) شنید که پدرش او را تزویج نموده و درهمها را مهر او قرار داده است گفت: پدر جان! دختران سائر مردم بر درهم و دینار شوهر میکنند شما هم مرا بر درهم و دینار تزویج نمودی. پس چه فرقی است بین دختر تو و سائر مردم؟ از خدا بخواه که مهر مرا شفاعت گنهکاران امتت قرار دهد. جبرئیل همان لحظه نازل شد و در دستش حریری بود که در آن نوشته بود: «خداوند، مهر فاطمۀ زهرا(علیها السلام) دختر محمد مصطفی را شفاعت گنهکاران امت او قرار داد».
حضرت فاطمه(علیها السلام) به هنگام رفتن از این دنیا وصیت نمود تا آن حریر در کفنش گذاشته شود و فرمود: وقتی روز قیامت محشور شوم این حریر را بر میدارم و گنهکاران امت پدرم را شفاعت میکنم.
منابع:
سبعیات، شیخ ابونصر حنفی، ص۷۸؛ وسیلة النجاة، علامه محمدمبین هندی، ص۲۱۷.(بنا بر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج۱۹،ص۱۲۷).
همچنین: قَدْ وَرَدَ فِي الْخَبَرِ: إنَّهَا لَمَّا سَمِعَت بِأَنَّ أَبَاهَا زَوَّجَهَا وَجَعَلَ الدَّرَاهِمَ مَهْرًا لَهَا فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ بَنَاتِ النَّاسِ يَتَزَوَّجْنَ بِالدَّرَاهِم فَمَا الْفَرْقُ بَيْنِي وَبَيْنَهُنَّ؟ أَسْأَلُكَ تَرِدَهَا وَتَدْعُوَ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَجْعَلَ مَهْرِي الشَّفَاعَةَ فِي عُصَاةِ أُمَّتِكَ. فَنَزَلَ جَبْرَائِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ مَعَهُ بِطَاقَةٌ مِنْ حَرِيرٍ مَكْتُوبٌ فِيهَا جَعْلَ اللَّهُ مَهْرَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ شَفَاعَةَ الْمُذْنِبِينَ مِنْ أُمَّةِ أَبِيهَا فَلَمَّا احْتُضِرَتْ أَوْصَتْ بِأَنْ تُوضَعَ تِلْكَ الْبِطَاقَةُ عَلَى صَدْرِهَا تَحْتَ الْكَفَنِ فَوَضَعَتْ وَ قَالَتْ: إِذَا حُشِرتُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَفَعتُ تِلْكَ الْبِطَاقَةَ بِيَدِي وَ شَفِّعْتُ فِي عُصَاةِ أَمَةِ أَبِي. أخبار الدول و آثار الأول، احمد بن یوسف قرمانی، ج۱، ص۲۵۷؛ تجهيز الجيش، امان الله دهلوی، ص١٠٢ ؛ (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج۱۰، ص۲۶۷).
قَالَ النَّسَفِيُّ: سَأَلَت فَاطِمَةُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ أَنْ يَكُونَ صدَاقُهَا شَفَاعَةً لِأَمَتِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَإِذَا صَارَتْ عَلَى الصِّرَاطِ طَلَبَتْ صدَاقَهَا.»؛ شيخ عبدالرحمن صفوری شافعی از فاضل نسفی نقل کرده است که فاطمه از پدر بزرگوارش درخواست نمود که صداق او شفاعت امت در روز قیامت باشد [و اين معنی مقبول گرديد] و چون [فردای قيامت] آن مخدره بر صراط بيايد و بايستد صداق خود را طلب کند.
منبع اهل تسنن: نزهه المجالس و منتخب النفايس، صفوری، ج۲، ص۳۱۹.
همچنین: در كتب اهل تذكير مثل سبعيات و غيره در نظر درآمده كه: «چون سيّدة النّساء از چهارصد درم صداق كه بهاى درع بود واقف شد، به حضرت رسالت گفت: بنات همه مردم را صداق درهم و دينار باشد و دختر تو را هم از اين جنس صداق بود.پس فرق چه باشد؟ از حقّ تعالى درخواست فرماى كه صداق مرا شفاعت امّت تو گرداند. آن سرور مسئلت نمود. فى الفور به اجابت رسيد و قطعه حريرى جبرئيل- عليه السّلام- آورد، دو سطرى در وى مكتوب بود. مضمونش آنكه: حقّ تعالى مهر فاطمه زهرا را شفاعت امّت عاصى پدر بزرگوار او گردانيد. گويند: سيّدة النّساء رقعه را به تبرّكى نگاه مىداشت تا به آخر عمر و چون وقت ارتحال سيّدة النّساء وصيت فرمود كه: اين نامه را با من در قبر دفن كنيد كه چون فردا برخيزم. حجّت خويش گردانيده امّت عاصى پدر خود را به شفاعت رسانم.
منبع اهل تسنن: مناقب مرتضوی، کشفی، ص۲۴۴.
ترجمه:
از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که فرمود: شنيدم جابر بن عبد اللَّه انصارى میگفت: رسول خدا فرمود: چون روز قيامت شود دخترم فاطمه(علیها السلام) بر ناقهاى از ناقههاى بهشت به محشر رو كند كه دو پهلويش نگار دارد و مهارش از لؤلؤ تر و چهارپايش از زمرد سبز و دمش از مشک اذفر [با بوی شدید] و دو چشمش از ياقوت سرخ است. بر روی آن ناقه، قبّهای است از نور كه برونش از درونش ديده شود و درونش از برونش. درون آن گذشت خداست و برونش رحمت خدا. بر سر آن مخدره، تاجى است از نور كه آن تاج، هفتاد ركن دارد و هر ركنى مرصّع به دُرّ و ياقوت است. بدرخشد چنانچه اختر فروزان در افق آسمان بدرخشد و بر سمت راستش هفتاد هزار فرشته باشد و بر سمت چپش هفتاد هزار فرشته و جبرئيل مهار آن ناقه را گرفته و به بلندترین صدایش فرياد كشد: ديده بر هم نهيد تا فاطمه(علیها السلام) دختر محمد بگذرد. پس در آن روز تمام پيغمبران، رسولان، صديقان و شهيدان، ديده بر هم نهند تا فاطمه(علیها السلام) بگذرد. فاطمۀ زهرا(علیها السلام) حرکت میکند تا در برابر عرش پروردگارش جل جلاله قرار گیرد و از ناقهاش فرود آید و گوید:
معبودا! سيدا! ميان من و هر كه به من ستم كرده حكم كن. خدايا، حكم كن ميان من و هر كس كه فرزندانم را كشته است. به ناگاه پاسخى از طرف خداى جل جلاله میرسد كه: اى حبيبۀ من و زادۀ حبيبم از من بخواه تا عطا شوى و شفاعت كن تا پذيرفته گردد. به عزت و جلالم سوگند كه ستم هیچ ستمگری [بدون حساب] از من نمیگذرد.
پس میگوید: ای معبود من و ای آقای من! ذريهام و شيعيانم و شيعيان ذريهام و دوستانم و دوستان ذريهام [را درياب]. پس از طرف خداى جل جلاله ندا رسد: كجايند ذريۀ فاطمه و شيعيان او و دوستان او و دوستان فرزندان او؟ پس آنها پيش آيند در حالی که فرشتگان رحمت آنان را احاطه کردهاند و فاطمه(علیها السلام) جلوی آنها میرود تا آنها را وارد بهشت كند.
منابع:
امالی، شيخ صدوق، ص۶۹ – ۷۰؛ و با اختلاف کم: فضائل، شاذان بن جبرئيل قمی، ص۱۱ (شاذان بن جبرئیل با این عبارت آورده: عَلَيْهَا قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ يُرَى بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرهَا وَ ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ عَفْواللَّهِ وَ ظَاهِرُهَا مِنْ رَحْمَة اللَّهِ)؛ روضة الواعظين، فتال نيشابوری، ص۱۴۸ – ۱۴۹؛ بشارة المصطفى، طبری، ص۴۲ -۴۳؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۰۷ – ص۱۰۸؛ غاية المرام، علامه بحرانی، ج۶، ص۸۸ -۸۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳ – ص۲۱۹ – ۲۲۰.
همچنین: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ لِفَاطِمَةَ وَقْفَةٌ عَلَى بَابِ جَهَنَّمَ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ كُتِبَ بَيْنَ عَيْنَيْ كُلِّ رَجُلٍ مُؤْمِنٌ أَوْ كَافِرٌ فَيُؤْمَرُ بِمُحِبٍّ قَدْ كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ إِلَى النَّارِ فَتَقْرَأُ فَاطِمَةُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُحِبّاً فَتَقُولُ: إِلَهِي وَ سَيِّدِي سَمَّيْتَنِي فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتَ بِي مَنْ تَوَلَّانِي وَ تَوَلَّى ذُرِّيَّتِي مِنَ النَّارِ وَ وَعْدُكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ. فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقْتِ يَا فَاطِمَةُ إِنِّي سَمَّيْتُكِ فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتُ بِكِ مَنْ أَحَبَّكِ وَ تَوَلَّاكِ وَ أَحَبَّ ذُرِّيَّتَكِ وَ تَوَلَّاهُمْ مِنَ النَّارِ وَ وَعْدِيَ الْحَقُّ وَ أَنَا لَا أُخْلِفُ الْمِيعَادَ وَ إِنَّمَا أَمَرْتُ بِعَبْدِي هَذَا إِلَى النَّارِ لِتَشْفَعِي فِيهِ فَأُشَفِّعَكِ وَ لِيَتَبَيَّنَ لِمَلَائِكَتِي وَ أَنْبِيَائِي وَ رُسُلِي وَ أَهْلِ الْمَوْقِفِ مَوْقِفُكِ مِنِّي وَ مَكَانَتُكِ عِنْدِي فَمَنْ قَرَأْتِ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُؤْمِناً فَخُذِي بِيَدِهِ وَ أَدْخِلِيهِ الْجَنَّة.»؛ محمّد بن مسلم ثقفى، گويد: از امام باقر شنيدم كه مىفرمود: فاطمه بر درب جهنّم توقّفى دارد. وقتی روز قيامت شود بين ديدگان هر شخصى نوشته مىشود كه او مؤمن است يا كافر. بسا شخصى را كه دوستدار اهل بيت پيامبر است مىآورند و به واسطه كثرت گناهانش امر مىشود وى را در آتش بياندازند. حضرت فاطمه بين دو ديدگانش را مىخواند كه نوشته او محبّ اهل بيت است به درگاه پروردگار عرض مىكند: پروردگارا تو مرا فاطمه نام نهادى و وعده دادهاى هر كسى كه من و ذرّيّهام را دوست دارد از آتش دوزخ بر حذر دارى و وعده تو حقّ بوده و تخلّف پذير نيست. خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: اى فاطمه تو راست مىگويى، من نام تو را فاطمه نهادهام و وعده دادهام كه هر كس كه محبّت و ولايت تو و فرزندانت را داشته باشد از آتش جهنّم جدايش كنم، وعده من حقّ بوده و خلف وعده نخواهم نمود و اين كه به بندهام امر كردم به جهنّم برود به خاطر آن بود كه تو او را شفاعت كنى و من شفاعت تو را بپذیرم تا موقعيّت و منزلت تو در پيش من براى فرشتگان و رسولان و انبیا و همه مردم معلوم گردد. پس هر كسى را كه ديدى بين ديدگانش مؤمن نوشته شده دستش را بگير و به بهشت داخل نما. علل الشرائع، شيخ صدوق، ج۱، ص۱۷۹؛ كشف الغمه، اربلی، ج۲، ص۹۱؛ محتضر، حسن بن سليمان حلی، ص۲۳۳؛ جواهر السنية، حر عاملی، ص۲۴۷؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۴.
و همچنین: «چادر حضرت زهرا وسیلۀ شفاعت محبین ایشان»
«عن أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ أَنَّهُ قَالَ قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ لِمُحَمَّدٍ آيَةٌ مِثْلُ آيَةِ مُوسَى فِي رَفْعِهِ الْجَبَلَ فَوْقَ رُءُوسِ الْمُمْتَنِعِينَ عَنْ قَبُولِ مَا أُمِرُوا بِهِ؟ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِي وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا مِنْ آيَةٍ كَانَتْ لِأَحَدٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ لَدُنْ آدَمَ إِلَى أَنِ انْتَهَى إِلَى مُحَمَّدٍ إِلَّا وَ قَدْ كَانَ لِمُحَمَّدٍ مِثْلُهَا أَوْ أَفْضَلُ مِنْهَا… قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِهَذِهِ الْفِرْقَةِ الثَّانِيَةِ لَمَّا آمَنُوا: يَا عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ أَغَاثَكُمْ بِتِلْكَ الْمَرْأَةِ أَتَدْرُونَ مَنْ هِيَ؟ قَالُوا: لَا. قَالَ: تِلْكَ تَكُونُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ، وَ هِيَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ. إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا بَعَثَ الْخَلَائِقَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ نَادَى مُنَادِي رَبِّنَا مِنْ تَحْتِ عَرْشِهِ يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ لِتَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ عَلَى الصِّرَاطِ. فَتَغُضُّ الْخَلَائِقُ كُلُّهُمْ أَبْصَارَهُمْ فَتَجُوزُ فَاطِمَةُ عَلَى الصِّرَاطِ. لَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْقِيَامَةِ إِلَّا غَضَّ بَصَرَهُ عَنْهَا إِلَّا مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الطاهرين [الطَّاهِرُونَ] مِنْ أَوْلَادِهِمْ فَإِنَّهُمْ مَحارِمُها. فَإِذَا دَخَلَتِ الْجَنَّةَ بَقِيَ مِرْطُهَا مَمْدُوداً عَلَى الصِّرَاطِ طَرَفٌ مِنْهُ بِيَدِهَا وَ هِيَ فِي الْجَنَّةِ وَ طَرَفٌ فِي عَرَصَاتِ الْقِيَامَةِ فَيُنَادِي مُنَادِي رَبِّنَا يَا أَيُّهَا الْمُحِبُّونَ لِفَاطِمَةَ تَعَلَّقُوا بِأَهْدَابِ مِرْطِ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ فَلَا يَبْقَى مُحِبٌّ لِفَاطِمَةَ إِلَّا تَعَلَّقَ بِهُدْبَةٍ مِنْ أَهْدَابِ مِرْطِهَا حَتَّى يَتَعَلَّقَ بِهَا أَكْثَرُ مِنْ أَلْفِ فِئَامٍ وَ أَلْفِ فِئَامٍ. قَالُوا وَ كَمْ فِئَامٌ وَاحِدٌ؟ قَالَ أَلْفُ أَلْفٍ يُنْجَوْنَ بِهَا مِنَ النَّارِ.» امام حسن عسکری فرمود: از امیرمومنان سؤال شد که آیا برای حضرت محمد نشانه ای[معجزه ای] همانند معجزۀ موسی هست؟ چرا که موسی کوه را بلند کرد و بر سر کسانی که از اوامر الهی امتناع مینمودند قرار داد. امیر المومنین فرمود: بله به آن خدایی که او را به حق به پیامبری مبعوث فرمود؛ از زمان آدم تا زمان پیامبر هر معجزه ای که انبیا داشته اند، مثل آن یا برتر از آن را حضرت محمد داشته است…[سپس حضرت معجزات پیامبر را در مورد کسانی که از قبول دعوت ایشان ممانعت میکردند را بیان فرمودند تا آن جا که فرمود:] پیامبر اکرم به گروه سوم که ایمان آوردند فرمود: ای بندگان خدا به درستی که خداوند به وسیلۀ این زن از شما فریاد رسی مینماید. آیا میدانید او کیست؟ گفتند: نمیدانیم. پیامبر اکرم فرمود: آن زن، دخترم فاطمه است و او برترین زنان از ابتدا تا انتهای عالَم است. هنگامی که خداوند در روز قیامت تمام مخلوقاتش از اوّلین و آخرین را بر میانگیزد و از قبورشان بیرون میآورد منادی از زیر عرش الهی ندا میکند که ای گروه خلائق چشمان خویش را ببندید تا این که فاطمه دختر محمد سَرور زنان عالَم از صراط بگذرد. همۀ مردم چشمانشان را میبندند تا این که حضرت زهرا از صراط عبور میفرمایند. در عرصۀ قیامت احدی باقی نمیماند مگر این که چشمانش بسته میشود و فقط چشمان محمد و علی و حسن و حسین و طاهرین از فرزندان حضرت زهرا باز میباشد و به درستی که ایشان محارم حضرت زهرا است. پس هنگامی که حضرت زهرا [قبل از همه، حتی انبیا] وارد بهشت میگردند چادر ایشان بر روی صراط کشیده میشود و بر صراط پَهن میشود که یک طرف چادر به دست حضرت فاطمه هستند و حال این که حضرت در جایگاه خویش در بهشت هستندو یک طرف چادر نیز در عرصات قیامت است. در این هنگام منادی از طرف پروردگار ندا میدهد که ای دوستداران فاطمه به رشتههای چادر فاطمه آویزان شوید و باقی نمیماند از محبین حضرت زهرا مگر این که هر کدام به رشتهای از رشتههای چادر آن حضرت آویزان میگردد تا این که بیشتر از هزار فئام و هزار فئام به چادر حضرت آویزان میشوند. اصحاب گفتند یا رسول الله، یک فئام چند نفر است؟ پیامبر اکرم فرمود: هزار هزار [یک میلیون] و همۀ ایشان به سبب چادر حضرت زهرا از آتش جهنم نجات پیدا میکنند. تفسير امام عسكری، ص۴۳۴؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۸، ص۶۸ و ج۱۷، ص۲۴۳؛ مجمع النورين، شيخ ابو الحسن مرندی، ص۱۷۱.
ترجمه:
جابر بن عبداللّٰه انصاری روايت میكند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) حضرت فاطمه(علیها السلام) را در حالى ديد كه كسائى از پوست شتر بدوش افكنده و با دست خود مشغول آسياب كردن و شير دادن فرزندش است.
چشمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) پر از اشک شد و به حضرت فاطمه(علیها السلام) فرمود: اى دختر عزيزم، تلخيهاى دنيا را در مقابل شيرينى آخرت قرار بده.
فاطمۀ زهرا(علیها السلام) گفت: يا رسول اللّٰه خدا را سپاس به سبب نعمتهاى فراوانى كه عنایت فرموده، و شکر برای اوست در مقابل عطاهایش.
در همين موقع بود كه خداوند متعال این آیۀ شریفه را نازل فرمود: ﴿وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى﴾؛ و به زودى پروردگارت [در قبال این مرارت و سختی، مقام شفاعت امت در روز قیامت را] به تو عطا مىكند كه راضى شوى.
منابع:
التمحيص، اسكافی، ص۶؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۲۰؛ مكارم الأخلاق، شيخ طبرسی، ص۱۱۷ و ص۲۳۵(با اختلاف کم)؛ تفسير صافی، فيض كاشانی، ج۵، ص۳۴۱؛ تسلیة المجالس، کرکی حائری، ج۱، ص۵۳۲؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۸۶.
منابع اهل تسنن: تفسیر ثعلبی، ثعلبی، ج۱۰، ص۲۲۵؛ شواهد التنزيل، حاكم حسكانی، ج۲، ص۴۴۵.
همچنین:«عَنْ جَابِرٍ [قَالَ:] إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ رَأَى عَلَى فَاطِمَةَ كِسَاءً مِنْ أَوْبَارِ الْإِبِلِ وَ هِيَ تَطْحَنُ فَبَكَى وَ قَالَ: يَا فَاطِمَةُ اصْبِرِي عَلَى مَرَارَةِ الدُّنْيَا لِنَعِيمِ الْآخِرَةِ غَداً. وَ نَزَلَتْ: (وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى)؛ جابر بن عبد اللّٰه انصارى نقل كرده: روزى رسول خدا فاطمه را دید، در حالى كه كسائى از موی شتر بر شانۀ فاطمه بود و او به آسياب كردن گندم مشغول بود. پیغمبر خدا، [وقتی دخترش فاطمه را در آن حالت مشاهده نمود]، اشک از چشمانش سرازير شد و فرمود: ای فاطمه! سختى و تلخى دنيا را براى رسيدن به نعمت آخرت تحمّل كن و آیۀ كريمه (و به زودى پروردگارت [آنچنان] به تو عطا مىكند كه راضى شوى) نازل شد.
منابع اهل تسنن: مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۱۰۵؛ جامع الاحادیث، سیوطی، ج۳۴، ص۳۹؛ كنز العمال، متقی هندی، ج۱۲، ص۴۲۲.
و به همین مضمون در این منابع: دُر المنثور، سیوطی، ج۶، ص۳۶۱؛ فتح القدیر، شوکانی، ج۵، ص۴۶۰؛ تفسیر آلوسی، آلوسی، ج۳۰، ص۱۶۰.