ترجمه:
نعمان معروف به ابن الشیخ روایت نموده و میفرماید: پدرم از محمد بن جمهور از زرارة از امام صادق(علیه السلام) حدیث نموده که میفرمایند: آن هنگام كه علی(علیه السلام) [به زور برای بیعت] از خانهاش خارج شد، حضرت فاطمه(علیها السلام) نیز از خانه خارج شد در حالی که تمامی زنان بنی هاشم با آن حضرت خارج شدند، تا اینکه نزد قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و فرمود: پسر عموى مرا رها كنيد، به حقّ خداوندى كه محمّد را به حقّ مبعوث كرد، اگر على را رها نكنيد موهاى سرم را پريشان مىكنم و پيراهن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را که در آن از دار دنیا رفت، بر سر مىگذارم و در درگاه خدا فریاد برمیآورم و شما را نفرين مىكنم. به خداوند سوگند کسی شایستهتر و عزیزتر از پسر عمویم نزد خدا نیست و ناقۀ او گرامیتر از من و فرزند ناقۀ صالح گرامیتر از فرزندان من نیست.
سلمان مىگويد: من نزدیک آن حضرت(علیه السلام) بودم. به خداوند سوگند ديدم كه پايههاى ديوار مسجد از جا كنده شد به طورى كه اگر كسى میخواست میتوانست از آنجا داخل مسجد گردد. نزد حضرت فاطمه(علیها السلام) رفتم و به او گفتم: اى سرور و مولاى من! اى بانوى بزرگ! خداوند متعال پدر شما را مبعوث فرمود تا رحمت براى عالميان باشد؛ پس شما نقمت و عذاب را براى آنها نخواهيد و نفرينشان نكنيد. در اين حال ديدم كه پايهها به جاى خود بازگشتند و از زير آنها چنان گرد و خاكى برخاست كه داخل بينىهاى ما شد.
منابع:
مسترشد، محمد بن جریر طبری، ص۳۸۲؛ احتجاج، طبرسی،ج۱، ص۱۱۳ : (فَمَا نَاقَةُ صَالِحٍ بِأَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ مِنِّي وَ لَا الْفَصِيلُ بِأَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ مِنْ وُلْدِي)؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۱۸: نقلا عن اختيار الرجال، لأبي جعفر الطوسي، عن ابی عبد الله و عن السلمان (فَمَا نَاقَةُ صَالِحٍ بِأَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ مِنْ وَلَدَي)؛ غایة المرام، علامه بحرانی، ج۵، ص۳۳۹؛ بحار الانوار، علامه مجلسی،ج۲۸، ص۲۰۶: (به نقل از احتجاج)؛ و ج۴۳، ص۴۷:(نقلا عن اختيار الرجال، لأبي جعفر الطوسي، عن ابی عبد الله و عن السلمان).
همچنين: «مِنْ كَرَامَتِهَا عَلَى اللَّهِ أَنَّهَا لَمَّا مُنِعَت حَقَّهَا أَخَذَتْ بِعِضَادَةِ حُجْرَةِ النَّبِيِّ وَ قَالَتْ: لَيْسَتْ نَاقَةُ صَالِحٍ عِنْدَ اللَّهِ بِأَعْظَمَ مِنِّي ثُمَّ رَفَعَتْ جَنبَ قِنَاعِهَا إِلَى السَّمَاءِ وَ هَمَّتْ أَنْ تَدْعُو فَارْتَفَعَتْ جُدَرَانُ الْمَسْجِدِ عَنْ الْأَرْضِ وَ نَزَلَ الْعَذَابُ. فَجَاءَ أَمِيرُ المؤمنين فَمَسَكَ يَدَهَا وَ قَالَ: يَا بَقِيَّةَ النُّبُوَّةِ وَ شَمْسُ الرِّسَالَةِ وَ مَعْدِنُ الْعِصْمَةِ وَ الْحِكْمَةَ إِنَّ أَبَاكَ كَانَ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ فَلاَ تَكُونِي عَلَيْهِمْ نَقِمَةً أُقْسِمُ عَلَيْكَ بِالرَّءُوفِ الرَّحِيمِ. فَعَادَتْ إلَى مُصَلَّاهَا». مشارق انوار الیقین، برسی، ص۱۲۷-۱۲۸.
حکایتی از کرامت فاطمۀ زهراعلیهاالسلام:
«عَنْ حَمَّادِ بْنِ سَلَمَة عَنْ حُمَيْدٍ الطَّوِيلِ عَنْ أَنَسٍ قَالَ سَأَلَنِي الْحَجَّاج بْنِ يُوسُفَ عَنْ حَدِيثِ عَائِشَةَ وَ حَدِيثِ الْقِدْرِ الَّتِي رَأَتْ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هِيَ تُحَرِّكُهَا بِيَدِهَا. قُلْتُ: نَعَمْ أَصْلَحَ اللَّهُ الْأَمِيرَ. دَخَلَتْ عَائِشَةُ عَلَى فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ وَ هِيَ تَعْمَلُ لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ حَرِيرَةً بِدَقِيقِ وَ لَبَنٍ وَ شَحْم فِي قِدْرِ وَ الْقِدْرِ عَلَى النَّارِ يَغْلِي وَ فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا تُحَرَّكَ مَا فِي الْقِدْرِ بِإِصْبَعِهَا وَ الْقِدْرِ عَلَى النَّارِ يبقبق فَخَرَجَتْ عَائِشَةُ فَزِعْةً مَذْعُورَةً حَتَّى دَخَلْتْ عَلَى أَبِيهَا فَقَالَتْ: يَا أَبَهْ إِنِّي رَأَيْتُ مِنْ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَمْراً عَجِيباً رَأَيْتُهَا وَ هِيَ تَعْمَلُ فِي الْقِدْرِ وَ الْقِدْرُ عَلَى النَّارِ يَغْلِي وَ هِيَ تُحَرَّكَ مَا فِي الْقِدْرِ بِيَدِهَا. فَقَالَ لَهَا: يَا بُنَيَّة اكْتُمِي فَإِنَّ هَذَا أَمْرٌ عَظِيمٌ! فَبَلَغَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: إِنَّ النَّاسَ يَسْتَعْظِمُونَ وَ يَسْتَكْثِروُنَ مَا رَأَوْا مِنْ الْقِدْرِ وَ النَّارِ؛ وَ اَلَّذِي بَعَثَنِي بِالرِّسَالَةِ وَ اصْطَفَانِي بِالنُّبُوَّةِ لَقَدْ حَرَّمَ اللَهُ تَعَالَى النَّارَ عَلَى لَحْمِ فَاطِمَةَ وَ دَمِهَا وَ شَعْرِهَا وَ عَصَبِهَا وَ فَطِمَ مِنْ النَّارِ ذُرِّيَّتَهَا و شِيعَتَهَا. أَنَّ مِنْ نَسْلِ فَاطِمَةَ مَنْ تُطِيعُهُ النَّارُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبَالُ وَ تُضْرَبُ الْجِنِّ بَيْنَ يَدَيْهِ بِالسَّيْفِ وَ تُوَافَی إلَيْهِ الْأَنْبِيَاءِ بعهودها وَ تُسَلِّمُ إلَيْهِ الْأَرْضُ كُنُوزَهَا وَ تُنْزَلُ عَلَيْهِ مِنَ السَّمَاءِ بَرَكَاتُ مَا فِيهَا. الْوَيْلُ لِمَنْ شَكَّ فِي فَضْلِ فَاطِمَةَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ يُبْغِضُ بَعْلَهَا وَ لم يَرْضِ بِإِمَامَةِ وُلْدِهَا. أَنَّ لِفَاطِمَةَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَوْقِفاً و لشيعتها مَوْقِفاً وَ أَنَّ فَاطِمَةَ تُدْعَى فَتُلَبِّي [قبلی] وَ تَشْفَعُ فَتُشَفَّعُ عَلَى رَغْمِ كُلِّ رَاغِمٌ.»؛ انس بن مالک گوید که حجاج بن یوسف از من دربارۀحدیثی از عایشه که روزی فاطمۀ زهرا دست خود را داخل ظرف در حال جوشیدن فرو کرد و آن را هم زد، سوال کرد. انس گوید در جواب حجّاج گفتم: امیر به سلامت باد، حدیث این است که: عایشه نزد فاطمه رفت و دید که ایشان مشغول درست کردن حریره با آرد و شیر و روغن برای حسن و حسین است. حریره درون ظرفی بود و روی آتش قرار داشت و میجوشید و فاطمه دست خویش را درون ظرف نمود و آن را به هم میزد و حال آن که صدای جوشش حریره به گوش میرسید. در این هنگام عایشه با ترس از خانۀ حضرت فاطمه خارج شد و نزد پدرش ابوبکر رفت و گفت: ای پدر از فاطمه امر عجیبی دیدم و آن این بود که حریرهای درست میکرد و آن ظرف بر روی آتش قرار داشت و میجوشید و فاطمه آن حریره را با دستش هم میزد. ابوبکر به دخترش عایشه گفت: این را کتمان کن و بپوشان که این امر بزرگ و عجیبی است! وقتی خبر این حکایت به رسول خدا رسید به منبر رفت و خدا را حمد و ثنا نمود و فرمود: به درستی که مردم آن چه را از ظرف و آتش دیدند عظیم و زیاد به حساب میآورند. [کنایه از این که اهل بیت فضائلشان بیشمار است.] قسم به خدایی که مرا به رسالت مبعوث نمود و به نبوت برگزید به تحقیق که خداوند آتش را بر گوشت و خون و مو و رگهای فاطمه حرام نموده است و فرزندان و شیعیان فاطمه را از آتش باز داشته است. همانا از نسل فاطمه کسانی هستند [امامان معصوم] که آتش و خورشید و ماه و ستارگان و کوهها از آنها اطاعت میکنند و جنّیان در پیش روی ایشان با شمشیر زده میشوند و از انبیا برای آنها عهد و پیمان گرفته شده است [که همه باید ولایت امامان از نسل فاطمه را بپذیرند] و زمین گنجهایش را برای ایشان تسلیم مینماید و آسمان برکاتش را برای آنها نازل میکند.ویل[نام چاهی در جهنم] برای کسی که در فضائل فاطمه شک کند و خداوند لعنت کند کسی را که بغض و کینۀ همسر فاطمه را در دل داشته باشد و به امامت فرزندان فاطمه راضی نباشد. به درستی که در روز قیامت برای فاطمه جایگاهی مخصوص است و برای شیعیان فاطمه نیز جایگاهی میباشد و [خداوند در روز قیامت] فاطمه را میخواند و دخترم فاطمه شفاعت میکند و شفاعتش قبول میشود، اگرچه کراهت داشته باشند. ثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی، ص۲۹۳- ۲۹۴.
]]>