ترجمه:
آنگاه که فاطمه(علیها السلام) به سن ازدواج رسید رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای او غصه میخورد و میفرمود: او مادری ندارد که به او رسیدگی نماید و اسباب ازدواج او را مهیا کند. جبرئیل نازل شد و گفت: خدای جبار به تو سلام میرساند و میگوید: ای محمد! در امر ازدواج او غصه نخور؛ چرا که من بیشتر از تو او را دوست دارم. امر ازدواجش را به من واگذار کن و من او را همسر کسی میکنم که دوستش دارم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سجدۀ شکر کرد و جبرئیل بازگشت. وقتی روز جمعه شد جبرئیل با طبقی به همراه هزار ملک نزد رسول خدا آمد. میکائیل، اسرافیل و عزرائیل نیز با طبقی به همراه هزار ملک آمدند و طبق ها را پیش روی پیامبر نهادند. حضرت(صلی الله علیه و آله) از جبرئیل سؤال کرد: اینها چیست؟ جبرئیل عرض کرد: خداوند میفرماید: من فاطمه(علیها السلام) را همسر علی(علیه السلام) قرار دادم اینها لباسها و میوههای بهشت است لباسها را بر او بپوشان و میوهها را بر او نثار کن. رسول خدا سجده کرد. بعد سرش را بلند نمود و فرمود: ای جبرئیل! فاطمه(علیها السلام) به آنچه من راضی باشم راضی است و من دوست دارم این هدایا و عطایا را در دار بقاء [آخرت] نه در دار فناء [دنیا] از تو بگیرم. اما ای جبرئیل! به من خبر بده ازدواج فاطمه(علیها السلام) در آسمان چگونه بود؟
جبرئیل گفت: ای محمد خداوند تعالی به ما دستور داد درهای بهشت را باز کنیم و درهای آتش را ببندیم. سپس عرش و کرسی و درخت طوبی و سدرة المنتهی را زینت نمود و به ولدان و غلمان دستور داد در هر قصر و خیمه و اتاقی حجلهای نصب کنند و برای ولیمه عروسی فاطمه(علیها السلام) بنشینند و به ملائکۀ مقرب آسمانها و [ملائکه] روحانیین دستور داد زیر درخت طوبی جمع شوند سپس خداوند بادی برانگیزاننده فرستاد، آن باد در بهشت وزید و از درختهای بهشت، کافور و مشک و عنبر بر ملائکه ریخت…
سپس خدای جلیل بر خود ثنا کرد و فرمود: من سیدۀ زنان عالم، فاطمه(علیها السلام) را همسر علی بن ابی طالب(علیه السلام) قرار دادم و فرمود: ای جبرئیل! تو جانشین علی باش و من جانشین رسولم محمد(صلی الله علیه و آله) پس خداوند فاطمه(علیها السلام) را تزویج کرد و من برای علی قبول نمودم. این عقد نکاح فاطمه(علیها السلام) در آسمان است. پس ای محمد تو در زمین عقد او را بخوان. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علی بن ابی طالب(علیه السلام) و بعد به فاطمه(علیها السلام) خبر داد و اصحابش را در مسجد جمع کرد. جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند امر کرده که علی خودش خطبه بخواند. [علی علیه السلام] خطبه خواند و فرمود: حمد مخصوص خدایی است که در جلال، یگانه و در کمال، فرد و تنهاست. آفرینندۀ مخلوقاتش و زیبا گردانندۀ صفات خلقش. کسی که هیچ چیز مثل او نیست و مثل او نیست مگر خود او . بندگانش را در بلاد آفرید و ثنای خودش را به آنها الهام نمود پس آنها به حمد او، او را تسبیح و تقدیس نمودند و اوست خدایی که معبودی جز او نیست بندگانش را به نکاح امر کرده و آنها اجابت نمودند و حمد، مخصوص خداست بر نعمتهایش. شهادت میدهم که معبودی جز الله نیست؛ شهادتی که به او برسد و او را راضی گرداند و گویندهاش را نجات بخشد و حفظ نماید در روزی که انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندانش فرار میکند و خدا درود فرستد بر محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبری که او را برای وحیش برگزید و از او راضی است درودی که او را به مقام قرب برساند و او را نزدیک گرداند و رحمت خدا بر خاندان و دوستداران او. نکاح از اموری است که قضا و اذن الهی به آن تعلق گرفته است و من بندۀ او و پسر بندۀ او و پسر کنیز اویم. رغبتم به سوی خداست و بهترین زنان عالم را خواستگاری نمودم و مهر او را، چهارصد درهم نقد معین کردم. ای رسول و پیامبر ما! آیا او را بر سنّت رسولان گذشته، به ازدواج من در خواهی آورد؟
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: من فاطمه(علیها السلام) را همسر تو کردم ای علی(علیه السلام) و خداوند تو را همسر او قرار داد و تو راپسندید و اختیار نمود.
علی(علیه السلام) گفت: آن را از خدا و از تو ای رسول خدا قبول کردم.
وقتی فاطمه(علیها السلام) شنید که پدرش او را تزویج نموده و درهمها را مهر او قرار داده است گفت: پدر جان! دختران سائر مردم بر درهم و دینار شوهر میکنند شما هم مرا بر درهم و دینار تزویج نمودی. پس چه فرقی است بین دختر تو و سائر مردم؟ از خدا بخواه که مهر مرا شفاعت گنهکاران امتت قرار دهد. جبرئیل همان لحظه نازل شد و در دستش حریری بود که در آن نوشته بود: «خداوند، مهر فاطمۀ زهرا(علیها السلام) دختر محمد مصطفی را شفاعت گنهکاران امت او قرار داد».
حضرت فاطمه(علیها السلام) به هنگام رفتن از این دنیا وصیت نمود تا آن حریر در کفنش گذاشته شود و فرمود: وقتی روز قیامت محشور شوم این حریر را بر میدارم و گنهکاران امت پدرم را شفاعت میکنم.
منابع:
سبعیات، شیخ ابونصر حنفی، ص۷۸؛ وسیلة النجاة، علامه محمدمبین هندی، ص۲۱۷.(بنا بر نقل شرح إحقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج۱۹،ص۱۲۷).
همچنین: قَدْ وَرَدَ فِي الْخَبَرِ: إنَّهَا لَمَّا سَمِعَت بِأَنَّ أَبَاهَا زَوَّجَهَا وَجَعَلَ الدَّرَاهِمَ مَهْرًا لَهَا فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ بَنَاتِ النَّاسِ يَتَزَوَّجْنَ بِالدَّرَاهِم فَمَا الْفَرْقُ بَيْنِي وَبَيْنَهُنَّ؟ أَسْأَلُكَ تَرِدَهَا وَتَدْعُوَ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَجْعَلَ مَهْرِي الشَّفَاعَةَ فِي عُصَاةِ أُمَّتِكَ. فَنَزَلَ جَبْرَائِيلُ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ مَعَهُ بِطَاقَةٌ مِنْ حَرِيرٍ مَكْتُوبٌ فِيهَا جَعْلَ اللَّهُ مَهْرَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ شَفَاعَةَ الْمُذْنِبِينَ مِنْ أُمَّةِ أَبِيهَا فَلَمَّا احْتُضِرَتْ أَوْصَتْ بِأَنْ تُوضَعَ تِلْكَ الْبِطَاقَةُ عَلَى صَدْرِهَا تَحْتَ الْكَفَنِ فَوَضَعَتْ وَ قَالَتْ: إِذَا حُشِرتُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رَفَعتُ تِلْكَ الْبِطَاقَةَ بِيَدِي وَ شَفِّعْتُ فِي عُصَاةِ أَمَةِ أَبِي. أخبار الدول و آثار الأول، احمد بن یوسف قرمانی، ج۱، ص۲۵۷؛ تجهيز الجيش، امان الله دهلوی، ص١٠٢ ؛ (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج۱۰، ص۲۶۷).
قَالَ النَّسَفِيُّ: سَأَلَت فَاطِمَةُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ أَنْ يَكُونَ صدَاقُهَا شَفَاعَةً لِأَمَتِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَإِذَا صَارَتْ عَلَى الصِّرَاطِ طَلَبَتْ صدَاقَهَا.»؛ شيخ عبدالرحمن صفوری شافعی از فاضل نسفی نقل کرده است که فاطمه از پدر بزرگوارش درخواست نمود که صداق او شفاعت امت در روز قیامت باشد [و اين معنی مقبول گرديد] و چون [فردای قيامت] آن مخدره بر صراط بيايد و بايستد صداق خود را طلب کند.
منبع اهل تسنن: نزهه المجالس و منتخب النفايس، صفوری، ج۲، ص۳۱۹.
همچنین: در كتب اهل تذكير مثل سبعيات و غيره در نظر درآمده كه: «چون سيّدة النّساء از چهارصد درم صداق كه بهاى درع بود واقف شد، به حضرت رسالت گفت: بنات همه مردم را صداق درهم و دينار باشد و دختر تو را هم از اين جنس صداق بود.پس فرق چه باشد؟ از حقّ تعالى درخواست فرماى كه صداق مرا شفاعت امّت تو گرداند. آن سرور مسئلت نمود. فى الفور به اجابت رسيد و قطعه حريرى جبرئيل- عليه السّلام- آورد، دو سطرى در وى مكتوب بود. مضمونش آنكه: حقّ تعالى مهر فاطمه زهرا را شفاعت امّت عاصى پدر بزرگوار او گردانيد. گويند: سيّدة النّساء رقعه را به تبرّكى نگاه مىداشت تا به آخر عمر و چون وقت ارتحال سيّدة النّساء وصيت فرمود كه: اين نامه را با من در قبر دفن كنيد كه چون فردا برخيزم. حجّت خويش گردانيده امّت عاصى پدر خود را به شفاعت رسانم.
منبع اهل تسنن: مناقب مرتضوی، کشفی، ص۲۴۴.
ترجمه:
از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که فرمود: شنيدم جابر بن عبد اللَّه انصارى میگفت: رسول خدا فرمود: چون روز قيامت شود دخترم فاطمه(علیها السلام) بر ناقهاى از ناقههاى بهشت به محشر رو كند كه دو پهلويش نگار دارد و مهارش از لؤلؤ تر و چهارپايش از زمرد سبز و دمش از مشک اذفر [با بوی شدید] و دو چشمش از ياقوت سرخ است. بر روی آن ناقه، قبّهای است از نور كه برونش از درونش ديده شود و درونش از برونش. درون آن گذشت خداست و برونش رحمت خدا. بر سر آن مخدره، تاجى است از نور كه آن تاج، هفتاد ركن دارد و هر ركنى مرصّع به دُرّ و ياقوت است. بدرخشد چنانچه اختر فروزان در افق آسمان بدرخشد و بر سمت راستش هفتاد هزار فرشته باشد و بر سمت چپش هفتاد هزار فرشته و جبرئيل مهار آن ناقه را گرفته و به بلندترین صدایش فرياد كشد: ديده بر هم نهيد تا فاطمه(علیها السلام) دختر محمد بگذرد. پس در آن روز تمام پيغمبران، رسولان، صديقان و شهيدان، ديده بر هم نهند تا فاطمه(علیها السلام) بگذرد. فاطمۀ زهرا(علیها السلام) حرکت میکند تا در برابر عرش پروردگارش جل جلاله قرار گیرد و از ناقهاش فرود آید و گوید:
معبودا! سيدا! ميان من و هر كه به من ستم كرده حكم كن. خدايا، حكم كن ميان من و هر كس كه فرزندانم را كشته است. به ناگاه پاسخى از طرف خداى جل جلاله میرسد كه: اى حبيبۀ من و زادۀ حبيبم از من بخواه تا عطا شوى و شفاعت كن تا پذيرفته گردد. به عزت و جلالم سوگند كه ستم هیچ ستمگری [بدون حساب] از من نمیگذرد.
پس میگوید: ای معبود من و ای آقای من! ذريهام و شيعيانم و شيعيان ذريهام و دوستانم و دوستان ذريهام [را درياب]. پس از طرف خداى جل جلاله ندا رسد: كجايند ذريۀ فاطمه و شيعيان او و دوستان او و دوستان فرزندان او؟ پس آنها پيش آيند در حالی که فرشتگان رحمت آنان را احاطه کردهاند و فاطمه(علیها السلام) جلوی آنها میرود تا آنها را وارد بهشت كند.
منابع:
امالی، شيخ صدوق، ص۶۹ – ۷۰؛ و با اختلاف کم: فضائل، شاذان بن جبرئيل قمی، ص۱۱ (شاذان بن جبرئیل با این عبارت آورده: عَلَيْهَا قُبَّةٌ مِنْ نُورٍ يُرَى بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرهَا وَ ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ عَفْواللَّهِ وَ ظَاهِرُهَا مِنْ رَحْمَة اللَّهِ)؛ روضة الواعظين، فتال نيشابوری، ص۱۴۸ – ۱۴۹؛ بشارة المصطفى، طبری، ص۴۲ -۴۳؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۰۷ – ص۱۰۸؛ غاية المرام، علامه بحرانی، ج۶، ص۸۸ -۸۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳ – ص۲۱۹ – ۲۲۰.
همچنین: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ لِفَاطِمَةَ وَقْفَةٌ عَلَى بَابِ جَهَنَّمَ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ كُتِبَ بَيْنَ عَيْنَيْ كُلِّ رَجُلٍ مُؤْمِنٌ أَوْ كَافِرٌ فَيُؤْمَرُ بِمُحِبٍّ قَدْ كَثُرَتْ ذُنُوبُهُ إِلَى النَّارِ فَتَقْرَأُ فَاطِمَةُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُحِبّاً فَتَقُولُ: إِلَهِي وَ سَيِّدِي سَمَّيْتَنِي فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتَ بِي مَنْ تَوَلَّانِي وَ تَوَلَّى ذُرِّيَّتِي مِنَ النَّارِ وَ وَعْدُكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ. فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَدَقْتِ يَا فَاطِمَةُ إِنِّي سَمَّيْتُكِ فَاطِمَةَ وَ فَطَمْتُ بِكِ مَنْ أَحَبَّكِ وَ تَوَلَّاكِ وَ أَحَبَّ ذُرِّيَّتَكِ وَ تَوَلَّاهُمْ مِنَ النَّارِ وَ وَعْدِيَ الْحَقُّ وَ أَنَا لَا أُخْلِفُ الْمِيعَادَ وَ إِنَّمَا أَمَرْتُ بِعَبْدِي هَذَا إِلَى النَّارِ لِتَشْفَعِي فِيهِ فَأُشَفِّعَكِ وَ لِيَتَبَيَّنَ لِمَلَائِكَتِي وَ أَنْبِيَائِي وَ رُسُلِي وَ أَهْلِ الْمَوْقِفِ مَوْقِفُكِ مِنِّي وَ مَكَانَتُكِ عِنْدِي فَمَنْ قَرَأْتِ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُؤْمِناً فَخُذِي بِيَدِهِ وَ أَدْخِلِيهِ الْجَنَّة.»؛ محمّد بن مسلم ثقفى، گويد: از امام باقر شنيدم كه مىفرمود: فاطمه بر درب جهنّم توقّفى دارد. وقتی روز قيامت شود بين ديدگان هر شخصى نوشته مىشود كه او مؤمن است يا كافر. بسا شخصى را كه دوستدار اهل بيت پيامبر است مىآورند و به واسطه كثرت گناهانش امر مىشود وى را در آتش بياندازند. حضرت فاطمه بين دو ديدگانش را مىخواند كه نوشته او محبّ اهل بيت است به درگاه پروردگار عرض مىكند: پروردگارا تو مرا فاطمه نام نهادى و وعده دادهاى هر كسى كه من و ذرّيّهام را دوست دارد از آتش دوزخ بر حذر دارى و وعده تو حقّ بوده و تخلّف پذير نيست. خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد: اى فاطمه تو راست مىگويى، من نام تو را فاطمه نهادهام و وعده دادهام كه هر كس كه محبّت و ولايت تو و فرزندانت را داشته باشد از آتش جهنّم جدايش كنم، وعده من حقّ بوده و خلف وعده نخواهم نمود و اين كه به بندهام امر كردم به جهنّم برود به خاطر آن بود كه تو او را شفاعت كنى و من شفاعت تو را بپذیرم تا موقعيّت و منزلت تو در پيش من براى فرشتگان و رسولان و انبیا و همه مردم معلوم گردد. پس هر كسى را كه ديدى بين ديدگانش مؤمن نوشته شده دستش را بگير و به بهشت داخل نما. علل الشرائع، شيخ صدوق، ج۱، ص۱۷۹؛ كشف الغمه، اربلی، ج۲، ص۹۱؛ محتضر، حسن بن سليمان حلی، ص۲۳۳؛ جواهر السنية، حر عاملی، ص۲۴۷؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۴.
و همچنین: «چادر حضرت زهرا وسیلۀ شفاعت محبین ایشان»
«عن أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ أَنَّهُ قَالَ قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ هَلْ لِمُحَمَّدٍ آيَةٌ مِثْلُ آيَةِ مُوسَى فِي رَفْعِهِ الْجَبَلَ فَوْقَ رُءُوسِ الْمُمْتَنِعِينَ عَنْ قَبُولِ مَا أُمِرُوا بِهِ؟ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِي وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا مِنْ آيَةٍ كَانَتْ لِأَحَدٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مِنْ لَدُنْ آدَمَ إِلَى أَنِ انْتَهَى إِلَى مُحَمَّدٍ إِلَّا وَ قَدْ كَانَ لِمُحَمَّدٍ مِثْلُهَا أَوْ أَفْضَلُ مِنْهَا… قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِهَذِهِ الْفِرْقَةِ الثَّانِيَةِ لَمَّا آمَنُوا: يَا عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ أَغَاثَكُمْ بِتِلْكَ الْمَرْأَةِ أَتَدْرُونَ مَنْ هِيَ؟ قَالُوا: لَا. قَالَ: تِلْكَ تَكُونُ ابْنَتِي فَاطِمَةَ، وَ هِيَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ. إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا بَعَثَ الْخَلَائِقَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ نَادَى مُنَادِي رَبِّنَا مِنْ تَحْتِ عَرْشِهِ يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ لِتَجُوزَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ عَلَى الصِّرَاطِ. فَتَغُضُّ الْخَلَائِقُ كُلُّهُمْ أَبْصَارَهُمْ فَتَجُوزُ فَاطِمَةُ عَلَى الصِّرَاطِ. لَا يَبْقَى أَحَدٌ فِي الْقِيَامَةِ إِلَّا غَضَّ بَصَرَهُ عَنْهَا إِلَّا مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الطاهرين [الطَّاهِرُونَ] مِنْ أَوْلَادِهِمْ فَإِنَّهُمْ مَحارِمُها. فَإِذَا دَخَلَتِ الْجَنَّةَ بَقِيَ مِرْطُهَا مَمْدُوداً عَلَى الصِّرَاطِ طَرَفٌ مِنْهُ بِيَدِهَا وَ هِيَ فِي الْجَنَّةِ وَ طَرَفٌ فِي عَرَصَاتِ الْقِيَامَةِ فَيُنَادِي مُنَادِي رَبِّنَا يَا أَيُّهَا الْمُحِبُّونَ لِفَاطِمَةَ تَعَلَّقُوا بِأَهْدَابِ مِرْطِ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ فَلَا يَبْقَى مُحِبٌّ لِفَاطِمَةَ إِلَّا تَعَلَّقَ بِهُدْبَةٍ مِنْ أَهْدَابِ مِرْطِهَا حَتَّى يَتَعَلَّقَ بِهَا أَكْثَرُ مِنْ أَلْفِ فِئَامٍ وَ أَلْفِ فِئَامٍ. قَالُوا وَ كَمْ فِئَامٌ وَاحِدٌ؟ قَالَ أَلْفُ أَلْفٍ يُنْجَوْنَ بِهَا مِنَ النَّارِ.» امام حسن عسکری فرمود: از امیرمومنان سؤال شد که آیا برای حضرت محمد نشانه ای[معجزه ای] همانند معجزۀ موسی هست؟ چرا که موسی کوه را بلند کرد و بر سر کسانی که از اوامر الهی امتناع مینمودند قرار داد. امیر المومنین فرمود: بله به آن خدایی که او را به حق به پیامبری مبعوث فرمود؛ از زمان آدم تا زمان پیامبر هر معجزه ای که انبیا داشته اند، مثل آن یا برتر از آن را حضرت محمد داشته است…[سپس حضرت معجزات پیامبر را در مورد کسانی که از قبول دعوت ایشان ممانعت میکردند را بیان فرمودند تا آن جا که فرمود:] پیامبر اکرم به گروه سوم که ایمان آوردند فرمود: ای بندگان خدا به درستی که خداوند به وسیلۀ این زن از شما فریاد رسی مینماید. آیا میدانید او کیست؟ گفتند: نمیدانیم. پیامبر اکرم فرمود: آن زن، دخترم فاطمه است و او برترین زنان از ابتدا تا انتهای عالَم است. هنگامی که خداوند در روز قیامت تمام مخلوقاتش از اوّلین و آخرین را بر میانگیزد و از قبورشان بیرون میآورد منادی از زیر عرش الهی ندا میکند که ای گروه خلائق چشمان خویش را ببندید تا این که فاطمه دختر محمد سَرور زنان عالَم از صراط بگذرد. همۀ مردم چشمانشان را میبندند تا این که حضرت زهرا از صراط عبور میفرمایند. در عرصۀ قیامت احدی باقی نمیماند مگر این که چشمانش بسته میشود و فقط چشمان محمد و علی و حسن و حسین و طاهرین از فرزندان حضرت زهرا باز میباشد و به درستی که ایشان محارم حضرت زهرا است. پس هنگامی که حضرت زهرا [قبل از همه، حتی انبیا] وارد بهشت میگردند چادر ایشان بر روی صراط کشیده میشود و بر صراط پَهن میشود که یک طرف چادر به دست حضرت فاطمه هستند و حال این که حضرت در جایگاه خویش در بهشت هستندو یک طرف چادر نیز در عرصات قیامت است. در این هنگام منادی از طرف پروردگار ندا میدهد که ای دوستداران فاطمه به رشتههای چادر فاطمه آویزان شوید و باقی نمیماند از محبین حضرت زهرا مگر این که هر کدام به رشتهای از رشتههای چادر آن حضرت آویزان میگردد تا این که بیشتر از هزار فئام و هزار فئام به چادر حضرت آویزان میشوند. اصحاب گفتند یا رسول الله، یک فئام چند نفر است؟ پیامبر اکرم فرمود: هزار هزار [یک میلیون] و همۀ ایشان به سبب چادر حضرت زهرا از آتش جهنم نجات پیدا میکنند. تفسير امام عسكری، ص۴۳۴؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۸، ص۶۸ و ج۱۷، ص۲۴۳؛ مجمع النورين، شيخ ابو الحسن مرندی، ص۱۷۱.
ترجمه:
جابر بن عبداللّٰه انصاری روايت میكند كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) حضرت فاطمه(علیها السلام) را در حالى ديد كه كسائى از پوست شتر بدوش افكنده و با دست خود مشغول آسياب كردن و شير دادن فرزندش است.
چشمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) پر از اشک شد و به حضرت فاطمه(علیها السلام) فرمود: اى دختر عزيزم، تلخيهاى دنيا را در مقابل شيرينى آخرت قرار بده.
فاطمۀ زهرا(علیها السلام) گفت: يا رسول اللّٰه خدا را سپاس به سبب نعمتهاى فراوانى كه عنایت فرموده، و شکر برای اوست در مقابل عطاهایش.
در همين موقع بود كه خداوند متعال این آیۀ شریفه را نازل فرمود: ﴿وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى﴾؛ و به زودى پروردگارت [در قبال این مرارت و سختی، مقام شفاعت امت در روز قیامت را] به تو عطا مىكند كه راضى شوى.
منابع:
التمحيص، اسكافی، ص۶؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۲۰؛ مكارم الأخلاق، شيخ طبرسی، ص۱۱۷ و ص۲۳۵(با اختلاف کم)؛ تفسير صافی، فيض كاشانی، ج۵، ص۳۴۱؛ تسلیة المجالس، کرکی حائری، ج۱، ص۵۳۲؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۸۶.
منابع اهل تسنن: تفسیر ثعلبی، ثعلبی، ج۱۰، ص۲۲۵؛ شواهد التنزيل، حاكم حسكانی، ج۲، ص۴۴۵.
همچنین:«عَنْ جَابِرٍ [قَالَ:] إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَّمَ رَأَى عَلَى فَاطِمَةَ كِسَاءً مِنْ أَوْبَارِ الْإِبِلِ وَ هِيَ تَطْحَنُ فَبَكَى وَ قَالَ: يَا فَاطِمَةُ اصْبِرِي عَلَى مَرَارَةِ الدُّنْيَا لِنَعِيمِ الْآخِرَةِ غَداً. وَ نَزَلَتْ: (وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى)؛ جابر بن عبد اللّٰه انصارى نقل كرده: روزى رسول خدا فاطمه را دید، در حالى كه كسائى از موی شتر بر شانۀ فاطمه بود و او به آسياب كردن گندم مشغول بود. پیغمبر خدا، [وقتی دخترش فاطمه را در آن حالت مشاهده نمود]، اشک از چشمانش سرازير شد و فرمود: ای فاطمه! سختى و تلخى دنيا را براى رسيدن به نعمت آخرت تحمّل كن و آیۀ كريمه (و به زودى پروردگارت [آنچنان] به تو عطا مىكند كه راضى شوى) نازل شد.
منابع اهل تسنن: مقتل الحسین، خوارزمی، ج۱، ص۱۰۵؛ جامع الاحادیث، سیوطی، ج۳۴، ص۳۹؛ كنز العمال، متقی هندی، ج۱۲، ص۴۲۲.
و به همین مضمون در این منابع: دُر المنثور، سیوطی، ج۶، ص۳۶۱؛ فتح القدیر، شوکانی، ج۵، ص۴۶۰؛ تفسیر آلوسی، آلوسی، ج۳۰، ص۱۶۰.