ترجمه:
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: فاطمه(علیها السلام) پارۀ وجود من است و هر کس او را به غضب در آورد مرا به غضب در آورده است.
منابع:
صحيح بخاری، بخاری، ج۴، ص۲۱۰ و ۲۱۹؛ عمدة القاری، عينی، ج۱۶، ص۲۲۳؛ مصنف، ابن أبی شيبة کوفی، ج۷، ص۵۲۶ ؛ آحاد و المثانی، ضحاک، ج۵، ص۳۶۱؛ سنن الكبری، نسائی، ج۵، ص۹۷؛ خصائص أميرالمؤمنين، نسائی، ص۱۲۱؛ فضائل الصحابة، نسائی، ص۷۸؛ معجم الكبير، طبرانی، ج۲۲، ص۴۰۴؛ جامع الصغير، جلال الدين سيوطی، ج۲، ص۲۰۸؛ كنز العمال، متقی هندی، ج۱۲، ص۱۰۸ و همچنین به همین مضمون: ج۱۲، ص۱۱۲؛ و در نظم درر السمطين، زرندی حنفی، ص۱۷۶، با این عبارت آمده: »فاطمة بضعة مني فمن أغضبها فقد أغضبني» و نیز در تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج۳، ص۱۵۶ با این عبارت آمده: «فاطمة بضعة مني يؤذيني ما أذاها و يغضبني ما أغضبها».
این روایت در منابع شیعه نیز ذکر شده: مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۱۲؛ طرائف، سیدبن طاووس، ص۲۶۲؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۲۹، ص۲۳۶.
همچنین: قَالَ النَّبِيُّ: «إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي، وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ، يَسُوؤُنِي مَا سَاءَهَا، وَ يَسُرُّنِي مَا سَرَّهَا» پیامبر اکرم فرمود كه: فاطمه پاره وجود من است و او روح من است در ميان دو پهلویم، مرا بد مىآيد آنچه او را بد آيد و مرا مسرور میدارد آنچه او را مسرور دارد. اعتقادات، شيخ صدوق، ص۱۰۵؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۲۷، ص۶۳.
همچنین: سَعْدُ بْنُ أَبِي وَ قَّاصٍ سَمِعْتُ النَّبِيَّ يَقُولُ: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ سَاءَهَا فَقَدْ سَاءَنِي فَاطِمَةُ أَعَزُّ الْبَرِيَّةِ عَلَيَّ» سعد بن ابى وقاص نقل میكند كه گفت: از پيامبر اکرم شنيدم میفرمود: فاطمه پارهاى از وجود من است، هر كس او را خوشنود نمايد مرا خوشنود نموده و هر كس وى را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است. فاطمه نزد من عزيزترين مردم است. امالی، شيخ مفيد، ص۲۵۹- ۲۶۰؛ امالی، شيخ طوسی، ص۲۴؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۱۲؛ محتضر، حسن بن سليمان حلی، ص۲۴۰؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۳۹.
همچنین: رسول خدا فرمودند:«فَاطِمَةُ مُضْغَةٌ مِنِّي، يَقْبِضُنِي مَا قَبَضَهَا [مَا يَقْبِضُهَا] و يَبْسُطُنِي ما بَسَطَهَا [مَا يَبْسُطُهَا]» رسول خدا فرمودند: فاطمه قطعهای از گوشت بدن من است، آنچه او را ناراحت كند مرا ناراحت كرده، و آنچه وى را شادمان نمايد مرا شادمان نموده است.
منابع اهل تسنن: مسند احمد، احمد بن حنبل، ج۴، ص۳۲۳؛ سنن الكبرى، بيهقی، ج۷، ص۶۴؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج۵۸، ص۱۵۹؛ عمدة القاری، عينی، ج۱۶، ص۲۳۱.
]]>
ترجمه:
مردى خدمت حضرت علی(علیه السلام) آمد و عرض كرد: به شما اميرالمؤمنين(علیه السلام) گويند؛ چه کسی تو را بر مؤمنان امير كرده است؟ حضرت(علیه السلام) فرمودند: خداى جلّ جلاله مرا امير آنها كرده است.
آن شخص نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد و گفت: يا رسول اللَّه، على(علیه السلام) راست میگويد كه خدا او را امير بر خلق كرده است؟
پيامبر(صلی الله علیه و آله) با خشم فرمود: به راستى که على(علیه السلام) به ولايتِ خداى عز و جل امير بر خلق است و خداوند از بالاى عرش خود آن را برای علی(علیه السلام) منعقد نمود و ملائكه را گواه گرفت كه على(علیه السلام) خليفه و حجت خدا و امام مسلمانان است. طاعتش همان طاعت خدا و نافرمانيش، نافرمانى خداست. هر كس او را نشناسد مرا نشناخته و هر كس او را بشناسد مرا شناخته است. هر كس منكر امامت اوست منكر نبوت من است و هر كس امير بودن او را انكار كند رسالت مرا انكار كرده است. هر كس فضل او را قبول نكند مرا کوچک کرده و هر كس با او نبرد كند با من به نبرد پرداخته است و هر كه او را دشنام دهد مرا دشنام داده است؛ زيرا او از من است و از گِل وجود من خلق شده است. او شوهر فاطمه(علیها السلام) دخترم و پدر دو فرزندم حسن و حسين(علیهما السلام) است.
حضرت(صلی الله علیه و آله) در ادامه فرمود: من و على و فاطمه و حسن و حسين(علیهم السلام) و نُه فرزند حسين(علیه السلام) حجتهاى خدا بر خلقیم. دشمنانمان دشمنان خدا و دوستانمان دوستان خدايند.
منابع:
امالی، شيخ صدوق، ص۱۹۴؛ بشارة المصطفى، محمد بن أبی القاسم طبری، ص۵۰؛ تحصين، سيد ابن طاووس، ص۵۳۵؛ صراط المستقيم، علی بن يونس عاملی، ج۲، ص۱۲۶؛ مشارق أنوار اليقين، حافظ رجب برسی، ص۸۲؛ إثبات الهداة، حر عاملی ، ج۲، ص۱۰۲؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۳۶، ص۲۲۷.
همچنین:
«أَخْبَرَنَا أَيْضاً أَبُو جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَلَوِيِّ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ[الجعفی] عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ عَلِيّاً وَ زَوْجَتَهُ وَ أَبْنَاءه[اِبنَیه] حُجَجَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ هُمْ أَبْوَابُ الْعِلْمِ فِي أُمَّتِي مَنِ اهْتَدَى بِهِمْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ.»
ترجمه: جابر بن عبد اللَّه انصارى میگويد؛ پيامبر اکرم فرمود: خداى سبحان، على و همسر و فرزندانش را حجّتهاى خود بر مردم قرار داده است و آنان درهاى علم براى امّت من هستند. هر كسى در جست و جوى هدايت توسط آنان باشد به صراط مستقيم هدايت مىيابد.
منبع اهل تسنن: شواهد التنزيل، حاكم حسكانی، ج۱، ص۷۶.
همچنین:
«عن عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ: لَقَدْ هَمَمْتُ بِتَزْوِيجِ فَاطِمَةَ ابْنَةَ مُحَمَّدٍ حِيناً وَ لَمْ أَتَجَرَّأْ أَنْ أَذْكُرَ ذَلِكَ لِلنَّبِيِّ … ثُمَّ أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مَلَكاً مِنْ مَلَائِكَةِ الْجَنَّةِ يُقَالُ لَهُ رَاحِيلُ وَ لَيْسَ فِي الْمَلَائِكَةِ أَبْلَغُ مِنْهُ فَخَطَبَ بِخُطْبَةٍ لَمْ يَخْطُبْ بِمِثْلِهَا أَهْلُ السَّمَاءِ وَ لَا أَهْلُ الْأَرْضِ ثُمَّ أَمَرَ مُنَادِياً فَنَادَى أَلَا يَا مَلَائِكَتِي وَ سُكَّانَ جَنَّتِي بَارِكُوا عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حَبِيبِ مُحَمَّدٍ وَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ فَإِنِّي قَدْ بَارَكْتُ عَلَيْهِمَا فَقَالَ رَاحِيلُ: يَا رَبِّ وَ مَا بَرَكَتُكَ عَلَيْهِمَا أَكْثَرَ مِمَّا رَأَيْنَا لَهُمَا فِي جِنَانِكَ وَ دَارِكَ؟ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: يَا رَاحِيلُ إِنَّ مِنْ بَرَكَتِي عَلَيْهِمَا أَنِّي أَجْمَعُهُمَا عَلَى مَحَبَّتِي وَ أَجْعَلُهُمَا حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأَخْلُقَنَّ مِنْهُمَا خَلْقاً وَ لَأُنْشِئَنَّ مِنْهُمَا ذُرِّيَّةً أَجْعَلُهُمْ خُزَّانِي فِي أَرْضِي وَ مَعَادِنَ لِحُكْمِي بِهِمْ أَحْتَجُّ عَلَى خَلْقِي بَعْدَ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ…»
ترجمه: امام رضا(علیه السلام) فرمود: پدرم از پدرش جعفر بن محمّد و آن حضرت از پدر خود از جدّ بزرگوار خويش نقل فرمود كه: [در امر ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا]… خداوند تبارک و تعالى به ملكى از ملائک بهشت به نام راحيل- كه در بلاغت، هيچ يک از ملائكه به پاى او نمىرسند- امر فرمود كه خطبه بخواند. او نيز خطبهاى خواند كه اهل آسمان و زمين چنين خطبهاى نياورده بودند. سپس به يک منادى دستور داد تا چنين جار بزند: اى ملائک من و اى ساكنين بهشت من! به علىّ بن ابى طالب حبيب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبريک بگوييد. من براى آنان خير و بركت قرار دادم. راحيل گفت: بركت تو بر آن دو بيشتر از آنچه ما در بهشت و منزلت براى آنان مشاهده كرديم چيست؟ خداوند فرمود: اى راحيل! از جمله بركت من بر آن دو اين است كه آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه مىكنم و حجّت خود بر مردم قرار مىدهم، و قسم به عزّت و جلالم كه به آنان فرزندانى میدهم كه در زمين، گنجينهداران و معادن حكمت خواهند بود. بعد از پيامبران، آنان را حجّت بر مردم قرار مىدهم.
منابع شیعه: امالی، شيخ صدوق، ص۶۵۴؛ عيون أخبار الرضا، شيخ صدوق، ج۱، ص۲۰۲؛ روضة الواعظين، فتال نيشابوری، ص۱۴۵؛ محتضر، حسن بن سليمان حلی، ص۲۳۷؛ تسلية المجالس، کرکی حائری، ج۱، ص۵۱۸؛ جواهر السنیه، حر عاملی، ص۲۳۴؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۰۳.
]]>ترجمه:
زید بن علی از آباء طاهرینش(علیهم السلام) روایت می نماید: هنگامی که به حضرت زهرا(علیها السلام) خبر رسید که ابوبکر او را از فدک منع کرده [و آن را غصب نموده است] و عامل آن حضرت از فدک بیرون شده چادر خویش را بر سر کرد و با جمعی از زنان قومش حرکت کرد – در حالی که چادر آن حضرت بر زمین کشیده میشد و همانند رسول خدا(صلب الله علیه و آله) گام بر میداشتند- تا بر ابوبکر وارد شدند و اطراف او را مهاجرین و انصار گرفته بودند. پارچهای در مقابل حضرت کشیده شد و آن بانو نالهای کردند که همۀ آن گروه به گریه افتادند. پس اندکی درنگ فرمود تا صدای جوشش جمعیت، خاموش شد و اضطرابشان آرام گشت.
آنگاه کلام را آغاز نمود و فرمود: …سپاسگزار باشید خدایی را که به عظمت و نورش، اهل آسمانها و زمین، وسیلهای به سوی او طلب کردند و ما وسیلۀ خدا در مخلوقاتش و آل رسول و حجّت خدا برای غیبش هستیم و ما خاصّان خدا و محل قُدس او و وارثان انبیائیم. سپس فرمود: من فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم…
منابع:
دلائل الامامة، طبری شيعی، ص۱۱۱- ۱۱۳؛ شرح نهج البلاغة، ابن ميثم بحرانی، ج۵، ص۱۰۵.
منابع اهل تسنن: ی، ص۱۰۰؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحديد، ج۱۶، ص۲۱۱(ابن ابی الحدید به این طریق نیز آورده: عن جابر الجعفي عن أبي جعفر محمد بن علي).
]]>ترجمه:
حضرت على بن الحسين(علیهما السلام) فرمودند: پدرم از پدر خود از پيامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل كرد كه فرمود: اى بندگان خدا، آدم(علیه السلام) دید نوری از صلب او میدرخشد – چون خداوند اشباح ما را از بالاى عرش به صلب او منتقل كرده بود- او آن نور را مشاهده كرد اما اشباح را واضح نديد. به خداوند عرض کرد: خدايا اين نورها چيست؟
خداوند فرمود: نورِ اشباحى است كه از بهترين بقعههای عرشم به صلب تو منتقل كردهام و به همين جهت ملائكه را دستور دادم به تو سجده نمایند چون تو ظرف و محل برای اين اشباح بودى.
آدم(علیه السلام) گفت: پروردگارا، ای کاش این اشباح را برایم آشکار نمایی.
خداوند فرمود: آدم! نگاه كن به بالاى عرش. آدم(علیه السلام) نگاه كرد؛ نور اشباح ما از صلب آدم به بالاى عرش افتاد و صورتِ اشباح ما در عرش نقش بست مثل آينۀ صاف كه در آن چهره انسان نقش مىبندد. او اشباح ما را مشاهده كرد و عرض كرد: خدايا، اين شبحها چيست؟
خداوند فرمود: اين اشباح، بهترين خلق من هستند؛ اين محمّد است و من حميد محمود [ستایش شده] در افعالم هستم. يک اسم از اسمهاى خود براى او جدا كردهام و اين على است و من على عظيم هستم اسمى از نامهاى خود براى او جدا كردهام و اين فاطمه(علیها السلام) است و من فاطر آسمانها و زمينهايم و جدا كننده دشمنان خود از رحمتم در روز قيامت و جداكننده دوستانم از عیبهایی كه بر آنها عارض میگردد. براى او يک اسم از اسمهاى خود جدا كردم و اين حسن و اين حسين است و من محسن نيكوكارم يک اسم از اسمهاى خود براى آن دو جدا كردهام. اينها بهترين مخلوق من و کریمان از خلق من هستند. به وسيلۀ آنها [نعمتها را] باز پس میگیرم و به وسیلۀ آنها میبخشم و به آنها كيفر میكنم و به وسيله آنها ثواب میدهم. ای آدم! به وسیلۀ آنها به من توسل کن
ای آدم! هر گاه ناراحتى بزرگی به تو رسيد آنها را شفيع خود [در نزد من] قرار بده. من سوگند ياد كردهام بر خود سوگندى حق که كسىكه به واسطۀ ایشان اميدى داشته باشد نااميد نكنم و كسیکه به واسطۀ ایشان از من درخواستى نمايد رد نكنم به همين جهت وقتى از آدم(علیه السلام) لغزشى سر زد خدا را به واسطه آنها خواند و خدا توبۀ او را پذیرفت و او را بخشيد.
منابع:
تفسير امام عسكری، ص۲۱۹- ۲۲۱؛ مسائل العكبريه، شيخ مفيد، ص۲۸؛ محتضر، حسن بن سليمان حلی، ص۲۷۵؛ تأويل الآيات، استر آبادی، ج۱، ص۴۴ – ۴۵؛ تفسير صافی، فيض كاشانی، ج۱، ص۱۱۵ – ۱۱۶؛ تفسیر برهان، علامه بحرانی، ج۱، ص۱۹۶ – ۱۹۷؛ غاية المرام، علامه بحرانی، ج۴، ص۱۷۸ – ۱۷۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۲۶، ص۳۲۶ -۳۲۸ و ج۱۱، ص۱۵۰ – ۱۵۱؛ تفسير كنز الدقائق، شيخ محمد قمی مشهدی، ج۱، ص۳۷۶ – ۳۷۸.
منبع اهل تسنن: ينابيع المودة، قندوزی، ج۱، ص۲۸۹.
همچنین:
عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى آدَمَ أَبَا الْبَشَرِ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ الْتَفَتَ إِلَى يَمْنَةِ الْعَرْشِ فَإِذَا فِي النُّورِ خَمْسَةُ أَشْبَاحٍ سُجَّداً وَ رُكَّعاً. قَالَ آدَمُ: يَا رَبِّ هَلْ خَلَقْتَ أَحَداً مِنْ طِينٍ قَبْلِي؟ قَالَ: لَا يَا آدَمُ. قَالَ: فَمَنْ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ الْأَشْبَاحِ الَّذِينَ أَرَاهُمْ فِي هَيْئَتِي وَ صُورَتِي؟ قَالَ: هَؤُلَاءِ خَمْسَةٌ مِنْ وُلْدِكَ لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُكَ. هَؤُلَاءِ خَمْسَةٌ شَقَقْتُ لَهُمْ خَمْسَةَ أَسْمَاء مِنْ أَسْمَائِي لَوْلَاهُمْ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لاَ الْعَرْشَ وَ لَا الْكُرْسِيَّ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ وَ لَا الْمَلَائِكَةَ وَ لَا الْإِنْسَ وَ لَا الْجِنَّ؛ فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ هَذَا مُحَمَّدٌ وَ أَنَا الْعَالِي وَ هَذَا عَلِيٌّ وَ أَنَا الْفَاطِرُ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ وَ أَنَا الْإِحْسَانِ وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ أَنَا الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَيْنُ. آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي أَنَّهُ لَا يَأْتِينِي أَحَدٌ وَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ مَحَبَّةِ أَحَدِهِمْ إِلَّا أَدْخَلْتُهُ جَنَّتِي وَ آلَيْتُ بِعِزَّتِي أَنَّهُ لَا يَأْتِينِي أَحَدٌ بِمِثْقَالِ ذَرَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنَ بُغْضِ أَحَدِهِمْ إِلَّا أَدْخَلْتُهُ نَارِي وَ لَا أُبَالِي. يَا آدَمُ، هَؤُلَاءِ صَفْوَتِي مِنْ خَلْقِي بِهِمْ أَنجیهِم وَ بِهِمْ أَهْلَكُهُمْ فَإِذَا كَانَ لَكَ إِلَيَّ حَاجَةٌ فَبِهؤُلاءِ تَوَسَّل. فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: نَحْنُ سَفِينَةُ النَّجَاةِ مَنْ تَعَلَّقَ بِهَا نَجَا وَ مَنْ حَادَّ عَنْهَا هَلَكَ فَمَنْ كَانَ لَهُ إِلَى اللَّهِ حَاجَةٌ فَلْيَسْأَلْ بِنَا أَهْلِ الْبَيْتِ»؛
ترجمه:
از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: زمانی که خداوند تعالی آدم ابوالبشر را آفرید و از روح خود در او دمید آدم توجهی به سمت راست عرش کرد. او پنج شبح نوری مشاهده کرد که در حال سجده و رکوع بودند. آدم به خداوند عرض کرد: خداوندا، آیا کسی را قبل از من از خاک آفریده بودی؟ خداوند فرمود: نه. آدم گفت: این پنج شبح که در شکل و ظاهر من هستند کیستند؟ خداوند فرمود: اینان پنج تن از فرزندان تو هستند که اگر نبودند تو را نیز نمیآفریدم. برای این پنج تن از پنج نام خود نامی جدا کردهام. اگر اینها نبودند بهشت و جهنم و عرش و کرسی و آسمان و زمین و ملائک و انسانها و اجنّه را خلق نمیکردم. من محمودم و این محمد است. من عالی هستم و این علیست. من فاطرم و این فاطمه است. من احسانم و این حسن است و من محسنم و این حسین است. به جان خودم سوگند هرکس به اندازۀ ذرهای از محبت اینها در قلبش داشته باشد وارد بهشت میکنم. سوگند به جانم، اگر کسی به اندازۀ ارزنی بغض و کینه نسبت به آنان داشته باشد او را وارد آتش میکنم و باکی از این کار ندارم. ای آدم، اینان بندگان برگزیدۀ من هستند که نجات و هلاک الهی به واسطۀ آنهاست. اگر حاجتی به درگاه ما داشتی به آنان متوسل شو. پیامبر در ادامه فرمود: ما کشتی نجاتیم که اگر کسی بر آن سوار شود نجات یابد و هرکس منحرف شود هلاک گردد. اگر کسی حاجتی از خدا داشته باشد به وسیلۀ ما اهل بیت درخواست کند.
منبع اهل تسنن: فرائد السمطین، جوینی، ج۱، ص۳۶.
اشتقاق اسم فاطمه از اسم فاطر خدا با این عبارت «أنا الفاطر و هذه فاطمه» در این منابع آمده است:
علل الشرایع، شیخ صدوق، ج۱، ص۱۳۵؛ شرح الاخبار، قاضی نعمان مغربی، ج۲، ص۵۰۱؛ دلائل الامامه، طبری، ص۴۴۸؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۱۵، ص۱۵؛ قصص الانبیاء، قطب راوندی، ص۴۸؛ در النظیم، یوسف بن حاتم عاملی، ص۷۶۳؛
منابع اهل تسنن: مناقب، ابن مغازلی، مخطوط (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی، ج۹، ص۱۰۵) عسل المصفی، عاصمی، ج۲، ص۳۶۴؛ نزهة المجالس، صفوری شافعی، ج۲، ص۲۳۰ (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی، ج۹، ص۲۶۰)؛
ترجمه:
سدير صيرفى گويد: امام صادق(علیه السلام) از پدرش از اجدادش روايت نمود: كه پيغمبر فرمود: نور فاطمه(علیهاالسلام) پيش از آفرينش زمين و آسمانها آفريده شد.
بعضی از مردم گفتند: اى پيامبر خدا بنا بر اين فاطمه از جنس بشر نيست؟ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در پاسخ او فرمود: فاطمه حوریهای از جنس بشر است.
گفتند: اى پيغمبر خدا! چگونه مىشود كه زهرا حوريّه و انسيّه باشد؟ فرمود: پيش از اين كه پروردگار متعال، حضرت آدم را خلق نماید، در آن هنگام كه ارواح وجود داشتند، فاطمه(علیهاالسلام) را از نور خود خلق كرد، و وقتی آدم را آفريد نور فاطمه(علیهاالسلام) را بر آدم(علیه السلام) عرضه نمود.
گفته شد: اى پيامبر خدا! حضرت فاطمه(علیهاالسلام) در آن هنگام كجا بود؟ فرمود: نور او در ميان یک ظرف در زير ساق عرش جاى داشت. گفتند: اى رسول خدا! غذاى وى چه بود؟ فرمود: «تسبیح و تقدیس خدا و لا اله الّا اللَّه گفتن، و حمد خدا را بجای آوردن.
وقتى كه پروردگار متعال، آدم را آفريد، مرا از صلب او بيرون نمود، و دوست داشت فاطمه(علیهاالسلام) را از صلب من بيرون آرد، پس او را به صورت یک سيب در بهشت در آورد، و جبرئيل آن سيب را نزد من آورد و به من گفت: اى محمّد درود و رحمت و بركات خدا بر تو باد! گفتم: اى دوست من جبرئيل! بر تو باد درود و رحمت خدا و بركات او!
آنگاه جبرئيل گفت: اى محمّد! خدا تو را سلام مىرساند، گفتم: سلام از جانب خداست و به سوى او باز خواهد گشت، گفت: اى محمّد، اين سيبى است كه خداى عزّ و جلّ از بهشت براى تو هديه فرستاده است، من آن را گرفتم و به سينۀ خود نهادم. جبرئيل گفت: اى محمّد! خداوند جلّ جلاله مىفرمايد: اين سيب را میل نما! چون آن سيب را شكافتم. نورى از آن تابيد كه من ترسان شدم. گفت: اى پيامبر خدا چرا آن را ميل نمىكنى؟ آن را بخور و مهراس! زيرا آن نور بانوئى است كه در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» نام دارد.
گفتم: اى حبیب من جبرئيل، چرا در آسمان «منصوره» و در زمين «فاطمه» است؟
جبرئیل گفت: بدين سبب در زمين «فاطمه» ناميده شده كه شيعيان وی از آتش جهنم باز نگه داشته شدهاند و دشمنانش از دوستی و محبّت وى محروم میمانند و در آسمان «منصوره» نامیده شده است كه این همان کلام خدای تعالی است که فرموده: ﴿يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ﴾؛( روم: ۴.) [در روز (قيامت) مؤمنان به نصرت الهی شادمان میگردند] منظور از اين يارى همان نصرتى است كه حضرت فاطمه(علیهاالسلام) به دوستان خويش خواهد كرد.
منابع:
معانی الأخبار، شيخ صدوق، ص۳۹۶؛ تفسير فرات كوفی، فرات بن إبراهيم كوفیی، ج۴۳، ص۴.
]]>ترجمه:
از پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) روايت شده كه فرمود: وقتى كه خداوند بهشت را آفريد آن را از نور وجه خويشتن آفريد، سپس آن نور را گرفت و افکند [تاباند] یک سوم آن نور به من اصابت کرد و یک سوم ديگرش به دخترم فاطمه(علیها السلام) و یک سوم آن به على(علیه السلام) و فرزندانش رسيد.
پس كسى كه از آن نور به وى رسيده باشد به ولايت آل محمّد هدايت خواهد شد و كسى كه از آن نور به او نرسيده باشد از ولايت آنان گمراه مىگردد.
منابع:
خصال، شيخ صدوق، ص۱۸۸؛روضة الواعظين، فتال نيشابوری، ص۱۴۸؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۰۶؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۴۴.
]]>ترجمه:
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به فاطمه(علیها السلام) فرمودند: به راستی خداوند [پروردگار] به سبب خشم تو خشم میکند و به خشنودی تو خشنود میشود.
منابع:
كشف اليقين، علامه حلی، ص۳۵۱؛ منهاج الكرامة، علامه حلی، ص۷۲؛ نهج الحق و كشف الصدق، علامه حلی، ص۲۷۰.
منابع اهل تسنن: آحاد و المثانی، ضحاک، ج۵، ص۳۶۳؛ كامل، عبد اللّٰه بن عدی، ج۲، ص۳۵۱؛ معجم الكبير، طبرانی، ج۱، ص۱۰۸ و ج۲۲، ص۴۰۱؛ مستدرک، حاكم نيشابوری، ج۳، ص۱۵۴ (حاکم گوید: هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه)؛ أسد الغابة، ابن اثير، ج۵، ص۵۲۲؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج۳، ص۱۵۶ (ابن عساکر، به این عبارت نقل کرده: يا فاطمة إن اللّٰه تبارک و تعالى ليغضب و قال الحيري يغضب لغضبك و يرضى لرضاك)؛ میزان الاعتدال، ذهبی، ج۱، ص۵۳۵ و ج۲، ص۴۹۲؛ مجمع زوائد، هيثمی، ج۹، ص۲۰۳ (هیثمی گوید: رواه الطبرانی و اسناده حسن)؛ نظم درر السمطين، زرندی حنفی، ص۱۷۸ (زرندی حنفی، به این عبارت نقل کرده: قال لفاطمة: إنّ اللّٰه يَغْضَبُ لِغَضَبِك)؛ اصابة، ابن حجر، ج۸، ص۲۶۶؛ إمتاع الأسماع، مقريزی، ج۴، ص۱۹۶؛ كنز العمال، متقی هندی، ج۱۳، ص۶۷۴؛ سبل الهدى و الرشاد، صالحی شامی، ج۱۱، ص۴۴؛ ينابيع المودة، قندوزی، ج۲، ص۵۷ و ص۱۳۲ و ۴۶۴؛ ذيل تاريخ بغداد، ابن نجار بغدادی، ج۲، ص۱۴۰.
]]>