ترجمه:
روايت شده كه حضرت على(علیه السلام) مقدارى جو از یک يهودى قرض كردند و آن یهودی چیزی بابت گرو از آن حضرت خواست و امیر مؤمنان(علیه السلام) چادر حضرت فاطمه(علیها السلام) را – كه از پشم بود- بابت رهن به او دادند.
یهودی چادر را به خانه برد و در اتاقى گذاشت. به هنگام شب، زن آن شخص براى انجام كارى داخل آن اتاق شد و نورى ديد كه تمام اتاق را روشن کرده است. به سوی شوهرش آمد و به او اطلاع داد که در آن اتاق، نور با عظمتی ديده است! مرد يهودى – كه فراموش كرده بود چادر فاطمه(علیها السلام) در آن اتاق است- تعجّب نمود و به سرعت داخل آن اتاق شد و دید كه شعاع نور آن چادر [به همۀ اطراف] منتشر مىشود و گویا آن شعاع، شعلهای است از قرص کامل و نورانی ماه که از مکانی نزدیک میتابد. [یهودی] از [دیدن] آن تعجب نمود و با دقت به محل چادر نگاه کرد و دانست که آن نور از چادر فاطمه(علیها السلام) است. مرد يهودى و همسرش از خانه خارج شدند و هر یک به سوى اقوام خويش شتافتند. هشتاد نفر از یهود جمع شدند و آن [چادر نورانی] را دیدند و همۀ آنها اسلام آوردند.
منابع:
ثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی، ص۳۰۲؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج۳ ص۳۸۷؛ خرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۲ ص۵۳۷، ح ۱۳.
ترجمه:
ابن عباس گويد: در اين ميان که اهل بهشت در بهشت قرار گرفتهاند، نوری مثل نور خورشيد ببينند كه بهشت از آن نور درخشان گشته، اهل بهشت گويند: پروردگارا تو در کتابت گفتى كه: ﴿لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً﴾ [در آن [بهشت] آفتابی نبينند]. خداى تعالی جبرئيل را نزد آنها فرستد و به ایشان گوید: اين نه خورشيد است و نه ماه بلکه حضرت على و فاطمه خنديدند و بهشت از نور خندهشان درخشان شد.
منابع:
مناقب امام امير المؤمنين،محمد بن سليمان كوفی، ج۱، ص۱۸۳:(سلیمان کوفی با این عبارت آورده: «ليس هذه شمسا ولكن فاطمة و علي ضحكا فأشرقت الجنة من نور ضحكهما»)؛ امالی، شيخ صدوق،ص۳۳۳؛ روضةالواعظين، فتال نيشابوری،ص۱۶۳؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۰۹:(ابن شهر آشوب با اختلاف در عبارت، از كشف ثعلبی و فضائل أبو السَّعادات در تفسیر (لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً) نقل کرده است)؛ تأویل الآیات، استرآبادی، ج۲، ص۷۵۲:(به نقل از امالی)؛ تسلية المجالس، کرکی حائری، ج۱،ص۵۶۵: (با اختلاف کم در عبارت)؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۳۵، ص۲۴۱.
همچنین: قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ بَيْنَا أَهْلُ الْجَنَّةِ فِي الْجَنَّةِ إِذْ رَأَوْا ضَوْءاً كَضَوْءِ الشَّمْسِ وَ قَدْ أَشْرَقَتِ الْجِنَانُ لَهَا [لَهُ] فَيَقُولُ أَهْلُ الْجَنَّةِ: يَا رضوان: قَالَ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ: (لا يَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً) فَيَقُولُ لَهُمْ رِضْوَانُ لَيْسَتْ هَذِهِ بِشَمْس وَ لَا قَمَر وَ لَكِنْ هَذِهِ فَاطِمَةُ وَ عَلِيٌّ ضَحِكَا ضَحِكاً أَشْرَقَتِ الْجِنَانُ مِنْ نُورِ ضَحِكِهِمَا.
منابع اهل تسنن: تفسير ثعلبی، ثعلبی، ج۱۰، ص۱۰۲؛ تفسير قرطبی، قرطبی، ج۱۹، ص۱۳۸ :(قرطبی از ثعلبی نقل نموده با اختلاف کم در عبارت)؛ كشف الأسرار و عدة الأبرار، رسید الدین میبدی، ج۱۰، ص۳۲۳؛ روح المعانی فی تفسير القرآن العظيم، آلوسی، ج۲۹، ص۱۵۹:(با اختلاف کم در عبارت و آخر روایت را اینگونه آورده: فأشرقت الجنان من نور ثغريهما)؛ و به همین مضمون: نزهة المجالس، صفوری، ج۲، ص۲۲۸ – ط القاهرة :(بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج،۱۰، ص۱۳۵.
منابع شیعه: عمده، ابن بطريق، ص۳۴۹؛ نهج الإيمان، ابن جبر، ص۱۷۵:(ابن بطریق و ابن جبر با این عبارت آورده اند: «ليست هذه شمسا و لا قمرا»
ترجمه:
ابن عماره از پدرش روایت کرده که گفت: از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم: چرا حضرت فاطمه(علیها السلام)، «زهراء» ناميده شد؟
امام صادق(علیه السلام) فرمود: به این دلیل که ایشان وقتی در محراب عبادت میایستاد نور آن حضرت(علیها السلام) برای اهل آسمان تلألؤ مینمود. آنچنان كه نور ستارگان برای ساكنين زمين میدرخشد.
منابع:
علل الشرائع، شيخ صدوق، ج۱، ص۱۸۱؛ معانی الأخبار، شيخ صدوق، ص۶۴؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۲ -۱۳.
منبع اهل تسنن: أهل البيت، توفيق أبو علم، ص۱۱۲: (بنا بر نقل إحقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج۱۹، ص۱۱).
همچنین: «عن ابن عباس عن رسول الله :… مَتَى قَامَتْ [فَاطِمَة] فِي مِحْرَابِهَا بَيْنَ يَدِي رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ زَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِكَةِ السَّمَاءِ كَمَا يَزْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ…» فرائد السمطين، جوینی شافعی، ج۲،ص:۳۵.
]]>ترجمه:
ابان بن تغلب روايت كرده: از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم: اى فرزند رسول خدا! چرا فاطمه(علیها السلام) را «زهراء» ناميدند؟
حضرت(علیه السلام) فرمودند: براى اينكه نور حضرت فاطمه(علیها السلام) روزى سه مرتبه براى اميرمؤمنان، على بن ابى طالب(علیهما السلام) جلوه مىكرد. نور چهرۀ او به هنگام اقامۀ نماز صبح -در حالى كه مردمان در رختخوابشان بودند- چنان مىدرخشيد كه سفيدى آن نور، داخل خانههاى مردم مدينه مىگرديد و دیوارهایشان سفید میشد، آنان از اين نور تعجّب مىكردند و به سوى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مىآمدند و از او دربارۀ آنچه دیدند سؤال میكردند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنها را به خانۀ حضرت فاطمه(علیها السلام) مىفرستاد و آنها به منزل فاطمه(علیها السلام) میآمدند و مىديدند كه فاطمه(علیها السلام) در محراب عبادت ایستاده (و نماز میخواند) و نور از صورت آن حضرت(علیها السلام) ساطع مىشود، و آنگاه در میيافتند که آنچه دیدند از نور فاطمه(علیها السلام) بوده است.
هنگامى كه ظهر فرا مىرسيد و فاطمه(علیها السلام) آمادۀ نماز مىشد نور زردى از چهرۀ وى ساطع مىگرديد و داخل خانههاى اهل مدينه مىشد به طورى كه لباس و رنگ ايشان زرد مىگشت، آنها به سوى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مىآمدند و از ایشان دربارۀ آنچه دیدند سؤال میكردند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنها را به خانۀ حضرت فاطمه(علیها السلام) مىفرستاد. آنها مىديدند كه فاطمه(علیها السلام) در محراب عبادت ایستاده و نور صورتش به رنگ زرد میدرخشد؛ در مىيافتند که آنچه دیدند از نور صورت فاطمه(علیها السلام) بوده است.
هنگامى كه آخر روز میشد و آفتاب غروب مىكرد چهرۀ فاطمه(علیها السلام) سرخ مىشد و صورت او با این رنگ سرخ میدرخشید [که این سرخی] از روی شادی و شکر خداوند [بود]. پس سرخی صورت او داخل خانههاى مردم مىشد و دیوار خانههای ایشان سرخ میگشت و مردم مدينه از اين امر تعجّب مىكردند و به سوى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مىآمدند و از او دربارۀ آن میپرسیدند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنها را به خانۀ حضرت فاطمه(علیها السلام) مىفرستاد، و آنها مىديدند كه فاطمه(علیها السلام) نشسته و به تسبیح و تمجید خدا مشغول است و آن نور سرخ از صورت وى ساطع است و مىفهميدند كه آنچه دیدند از نور صورت فاطمه(علیها السلام) بوده است. پس آن نور در چهرۀ فاطمه(علیها السلام) باقى بود تا زمانى كه حسين(علیه السلام) از وى متولّد شد. پس آن نور در صورتهای ما ائمه است تا روز قیامت؛ امامى بعد از امام ديگر.
منابع:
علل الشرائع، شيخ صدوق، ج۱، ص۱۸۰- ۱۸۱؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۱.
ترجمه:
ابو هاشم عسكرى گويد: از امام حسن عسكرى(علیه السلام) پرسيدم: چرا حضرت فاطمه(علیها السلام) را «زهراء» ناميدند؟ فرمود: زيرا چهره او براى امير المؤمنين(علیه السلام) از اوّل روز مانند آفتاب روشن و به هنگام زوال مانند ماه درخشان و به هنگام غروب آفتاب مانند ستارۀ درخشنده نور می داد.
منابع:
مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۱۰ – ۱۱۱؛ تسلية المجالس، کرکی حائری، ج۱،ص۵۲۲؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۶.
ترجمه:
امام صادق(علیه السلام) راجع به قول خداى تعالى ﴿اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ﴾ [خدا نور آسمانها و زمين است، حكايت نور او چون چراغدانی است] فرمود: [آن چراغدان] فاطمه(علیها السلام) است.
﴿فِيهَا مِصْباحٌ﴾ [در آن چراغدان چراغيست] آن چراغ حسن(علیه السلام) است.
﴿الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ﴾ [چراغ در حبابی بلورین است] آن حباب بلورین، حسين(علیه السلام) است.
﴿الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌ﴾ [آن حباب بلورین مانند اختر درخشانى است] فاطمه(علیها السلام) اختری درخشان در ميان زنان جهان است.
منابع:
مسائل علی بن جعفر، علی بن جعفر صادق، ص۳۱۶؛ تفسير قمی، علی بن إبراهيم قمی، ج۲، ص۱۰۳؛ كافی، شيخ كلينی، ج۱، ص۱۹۵؛ تفسير فرات، فرات كوفی، ص۲۸۲؛ تفسير غريب القرآن، طريحی، ص۴۰ – ۴۱؛ تفسیر برهان، علامه بحرانی، ج۴، ص۶۷؛ غاية المرام، علامه بحرانی، ج۳، ص۲۵۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴، ص۱۸ – ۱۹ و ج۲۳، ص۳۰۴؛ تفسير نور الثقلين، حويزی، ج۳، ص۶۰۲؛ تفسير كنز الدقائق، شيخ محمد قمی مشهدی، ج۹، ص۳۰۸.
ترجمه:
آن هنگام که کفار، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درخواست نمودند تا شکافتن ماه را به آنها نشان دهد – زمانی بود که خدیجه(علیها السلام)، تازه دریافته بود که به فاطمه(علیها السلام) حامله است.- خدیجه(علیها السلام) در مقابل در خواست کفار چنین گفت: چقدر زیانکار است آنکه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را تکذيب نماید و حال آنکه او بهترین رسول و پيامبر است.
وقتی فاطمه(علیها السلام) از رحم مادرش این سخنان را شنید، ندا داد: ای مادر! محزون مباش و مترس؛ زيرا که خدا با پدر من است.
چون مدّت حمل به سر آمد، فاطمه(علیها السلام) متولد شد و فضا به نور روی او روشن گردید.
منابع:
جنة العاصمة، علامه مير جهانی ،ص۳۵۷.
منابع اهل تسنن: الرقائق معروف بالأخوانيات، شيخ عبد الله حنفی، ص۲۵۰ مخطوط؛ الروض الفائق في المواعظ و الرقائق، ابو مدين شعیب بن عبد الله بن سعد مصری، ص۲۱۴ ط القاهرة . (بنابر نقل شرح احقاق الحق، آیت الله مرعشی نجفی، ج۱۰، ص۱۳ و ج۴، ص۴۷۴).
]]>