فَأَرْسَلَ أَبُو بَكْرٍ إِلَى قُنْفُذٍ اضْرِبْهَا فَأَلْجَأَهَا إِلَى عِضَادَةِ بَيْتِهَا فَدَفَعَهَا فَكَسَرَ ضِلْعاً مِنْ جَنْبِهَا.
ترجمه: ابابکر قنفذ را فرستاد و به او گفت که فاطمه(علیها السلام) را بزن. پس قنفذ فاطمه(علیها السلام) را مجبور کرد به سمتی از خانهاش (به لنگۀ در) پناه ببرد پس قنفذ، فاطمه(علیها السلام) را پرت کرد (هُل داد) و استخوانی از پهلویش را شکست…
منابع شیعه: کتاب سلیم، سلیم بن قیس هلالی(۹۰هـ ق) ص۱۵۳؛ احتجاج، طبرسی،(۵۶۰هـ ق) ج۱، ص۱۰۹؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۹۸ و ج۲۸، ص۲۸۳.
قال رسول الله … اللَّهُمَ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا… وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا [جَنْبَيْهَا]
ترجمه: پیامبر اکرم فرمودند: … خدایا، آنان را که به فاطمهام ظلم میکنند لعنت کن، و کسانیکه به پهلویش ضربه میزنند به آتش ابدی خود بسوزان …
منابع شیعه: امالی صدوق، شیخ صدوق،(۳۸۱هـ ق) ص۱۷۶؛ بشارة المصطفی، محمد بن علی طبری(۵۲۵هـ ق) ص۳۰۷؛ الفضائل، ابن شاذان، ص۱۰،() (ابن شاذان به این عبارت آورده: اللَّهُمَ الْعَنْ ظَالمَهَا… وَ خَلِّدْ فِي النَارِ مَنْ ضَرَبَها علی جَنْبهَا)؛ المحتضر، شیخ عزالدین حلی(قرن۸) ص۱۹۷؛ غایة المرام، بحرانی،(۱۱۰۷) ج۱، ص۱۷۲؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۸، ص۳۹ و ج۴۳، ص۱۷۳ و ج۳۱، ص۶۲۰.
منبع اهل تسنن: فرائد السمطین جوینی(۷۳۰هـ ق)، ج۲، ص۳۴-۳۵.
…فَقَالَ لَهُ المِقدَادُ: ذَهَبَتْ بِنْتُ رَسُول الله وَ كَانَ الدَّمُ يَخْرُجُ مِنْ ظَهْرِهَا … بِسَبَبِ ضَرْبِكَ لَهَا بِالسَّيفِ وَالسَّوطِ …
ترجمه: مقداد به عمر گفت: دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به سبب ضربۀ شمشیر و تازیانۀ تو، در حالیکه خون از کمرش جاری بود از دنیا رفت …
منبع شیعه: کامل بهائی، شیخ عمادالدین طبری(قرن۷) ج۹، ص۳۱۴.
اَخَذَ عُمَرُ عَنْ خَالِدِبنِ وَلِيْد سَيْفاً فَجَعَلَ يَضْرِبُ بِغِمَدِهِ عَلَی كِتْفِهَا حَتَی صَارَتْ مَجْرُوحَةً.
ترجمه: عمر از خالدبنولید شمشیری گرفته و با غلاف (در حالیکه شمشیر داخل آن بود) آنقدر بر شانۀ حضرت(علیها السلام) زد که مجروح شد.
منبع شیعه: مجمع النورین، مرندی، ص۸۲.
عَصَرَ عُمَرُ فَاطِمَةَ بَيْنَ الحَائِطِ وَالبَابِ عَصْرَةً شَدِيدَةً … وَ نَبَتَ مِسْمَارُ البَابِ فِي صَدْرِهُا
ترجمه: عمر، فاطمه(علیها السلام) را بین در و دیوار فشار شدیدی داد … و میخ در به سینۀ حضرت(علیها السلام) فرو رفت …
منبع: مؤتمر علماء بغداد، مقاتل بن عطیة (۵۲۵هـ ق) تحقیق سید مرتضی رضوی: ص۱۸۱.
…إنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فَاطِمَةَ يَوْمَ البَيْعَةِ
ترجمه: … بهدرستیکه عمر در روز بیعت ضربهای به شکم فاطمه(علیها السلام) زد…
منابع شیعه : النقض، عبدالجلیل قزوینی،(۵۶۰هـ ق) ص۲۹۸؛ کامل بهائی، عماد الدین طبری(قرن۷) ص۳۱۱؛ عوالم العلوم، شیخ عبد الله بحرانی، ج۱۱، ص۴۱۶؛ بیت الاحزان، محدث قمی: ص۱۲۳؛ شرح احقاق الحق، مرعشی نجفی، ج۲، ص۳۷۲.
منابع اهل تسنن: ملل و النحل، شهرستانی،(۵۴۸هـ ق)، تحقیق محمد سید گیلانی: ج۱، ص۵۷ و ط. مکتبة الانجلو المصریة: ج۱، ص۵۹؛ وافی بالوفیات، صفدی شافعی،(۷۶۴هـ ق) ج۶، ص۱۵.
وَ حَالَتْ بَيْنَهُمْ [مهاجمين] وَ بَيْنَهُ [عَلِيّ] فَاطِمَةُ عِنْدَ بَابِ الْبَيْتِ فَضَرَبَهَا قُنْفُذٌ الْمَلْعُونُ بِالسَّوْطِ فَمَاتَتْ حِينَ مَاتَتْ وَ إِنَّ فِي عَضُدِهَا كَمِثْلِ الدُّمْلُجِ مِنْ ضَرْبَتِهِ لَعَنَهُ اللَّه
ترجمه: …حضرت زهرا(علیها السلام) بین هجوم آورندگان و حضرت علی(علیه السلام) مانع شد، پس قنفذ ملعون، با تازیانه بر بازوی حضرت زد، پس، از دنیا رفت در حالیکه اثر آن بر بازوی او مثل بازوبند باقی ماند …
منابع شیعه: کتاب سلیم، سلیم بن قیس هلالی(۹۰هـ ق) ص۱۵۱؛ احتجاج، طبرسی،(۵۶۰هـ ق) ج۱، ص۱۰۹؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۸، ص۲۷۰ و ج۴۳، ص۱۹۸؛ عوالم العلوم، شیخ عبد الله بحرانی، ج۱۱، ص۴۰۰؛ بیت الاحزان، محدث قمی، ص۱۱۰.
عَنِ الاِمَامِ الصَّادِقِ: …ثُمَّ لَطَمَهَا …
ترجمه: از امام صادق علیه السلام: … سپس سیلی بر او زد …
نکته: در این دو روایت، کلمۀ «لطم» ذکر شده است. از کتب لغت معتبر استفاده میشود که مادۀ «لطم» در موردی به کار میرود که صورت در اثر ضربۀ کفِ دست رنگش کبود (مابین رنگ سیاه و خاکستری) شود.
برای تحقیق در این واژه بیانات بعضی از لغویین مشهور ذکر میشود :
الف: اللطم الضرب علی الوجه بباطن الراحة.
لطم عبارت است از زدن به صورت با کف دست
ب: ابن الاعرابی : اللطم ایضاح الحمرة.
لطم عبارت است از آشکار کردن سرخی.
ج: تلطّم وجهه : اربدّ [یعنی صورتش کبود شد].
زبیدی میگوید: «الربدة بالضم الغبرة او لون الی الغبرة و قال ابو عبیدة لون بین السواد والغبرة (غبرة یعنی خاکستری ) فی الحدیث کان اذا نزل علیه الوحی اربّد وجهه اَی تغیّر الی الغبرة».
…حِيْنَ اَقْبَلَ (الرَّجُلُ) يَلْطَمُ خَدَّهَا حَتَی احْمَرَّتْ عَينُهَا .
ترجمه: آن مرد (عمر) چنان سیلی به صورت فاطمه(علیها السلام) زد که چشمان ایشان سرخ شد …
منبع شیعه: وفاة الصدیقة الزهراء، عبدالرزاق المقرم، ص۴۱.
قَالَ الصَّادِقُ:… ثُمَّ لَطَمَهَا، فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى قُرْطٍ فِي أُذُنِهَا حِينَ نُقِفَتْ [نَقَفَ].
ترجمه: امام صادق(علیها السلام) فرمودند: … سپس (عمر) سیلی به صورت حضرت(علیها السلام) زد، گویی به گوشوارهی گوش مینگرم، که شکسته شد…
ترجمه: اختصاص، شیخ مفید،(۴۱۳هـ ق) ص۱۸۵؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۹، ص۱۹۲.
وَ أَمَّا أَنْتَ يَا مُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ فَإِنَّكَ لِلَّهِ عَدُو … وَ أَنْتَ الَّذِي ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى أَدْمَيْتَهَا.
ترجمه: امام حسن مجتبی(علیه السلام) به مغیرة بن شعبه فرمود: اما تو ای مغیره! دشمن خدایی … تو فاطمه(علیها السلام) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را به گونهای کتک زدی، که او را خونین ساختی…
منابع شیعه: احتجاج، طبرسی، (۵۶۰هـ ق) ص۴۱۴؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۳۱، ص۶۴۵ و ج۴۳، ص۱۹۷ و ج۴۴، ص۸۳ ؛ ضیاء العالمین، فتونی،(۱۱۳۸هـ ق) (مخطوط) قریب به همین مضمون: ج۲، ص۶۰-۶۴؛ بیت الاحزان، محدث قمی، (نشر دارالحکمة) ص۱۱۶.
فَقَالَ مِقْدَادُ لِعُمَرَ: لَقَدْ ذَهَبَتْ بِنْتُ رَسُولِ الله مِنَ الدُّنْيَا وَ كَانَ الدَّمُ يَخْرُجُ مِنْ ظَهْرِهَا وَ جَنْبِهَا بِسَبَبِ ضَرْبِكَ لَهَا بِالسَّيْفِ وَ السَّوْطِ …
ترجمه: [هنگامیکه عمر جریان دفن مخفیانۀ فاطمۀ زهرا(علیها السلام) را از مقداد شنید او را زد.] مقداد به عمر گفت: دختر رسول الله(صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت در حالیکه خون از کمر و پهلوی او جاری بود به سبب ضرب شمشیر و تازیانهای که شما بر او زدید ..
منبع شیعه: کامل بهائی، عمادالدین طبری(قرن۷) تحقیق صفدری قزوینی: ص۳۱۴.
حِينَ مَا جَرُّوا اَميرِالمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِ مَعَ حَلْس كَانَ مُسْتَقِراً عَلَيْهِ لَزِمَتْ فَاطِمَةُ صَلَواتُ اللهِ عَلَيْهَا… بِطَرَفِ الحَلْسِ تَجُّرُّهُ وَ يَجُّرُّ القَوْمُ عَلِيّاً صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيهِ عَلَی خِلَافِهَا… اَخَذَ عُمَرُ مِنْ خَالِدِبْنِ الوَلِيْد سَيْفاً فَجَعَلَ يَضْرِبُ بِغَمَدِهِ عَلَی كِتْفِهَا حَتَی صَارَتْ مَجْرُوحَةً فَعَلَ ذَلِك ثَلَاثَ… حَتَی أَغْمَی عَلَيْهَا ثُمَّ اَفَاقَتْ وَ رَأَت الدَّارَ خَالِيَةً مِنْ عَلِيٍّ…
ترجمه: هنگامیکه امیرالمؤمنین(علیه السلام) را با طنابی که به ایشان بسته بودند میکشیدند، فاطمه(علیها السلام) طناب را گرفته به طرف دیگر میکشید … عمر شمشیر خالدبنولید را گرفته و سه بار با غلافش، بر کتف حضرت زهرا(علیها السلام) زد که کتف ایشان مجروح گردید … تا اینکه آن حضرت از هوش رفت؛ سپس به هوش آمد و دید که خانه از حضرت علی(علیها السلام) خالی است.
منبع شیعه: مجمع النورین، مرندی، ص۸۲ .
]]>«حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ النَّجْرَانِيِّ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: الْبَكَّاءُونَ خَمْسَة… وَ أَمَّا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ ص فَبَكَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ حَتَّى تَأَذَّى بِهَا أَهْلُ الْمَدِينَةِ وَ قَالُوا لَهَا قَدْ آذَيْتِنَا بِكَثْرَةِ بُكَائِكِ[ِ إِمَّا أَنْ تَبْكِي بِاللَّيْلِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْكِي بِالنَّهَار] فَكَانَتْ تَخْرُجُ إِلَى الْمَقَابِرِ مَقَابِرِ الشُّهَدَاءِ فَتَبْكِي حَتَّى تَقْضِيَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِف…»
ترجمه: امام صادق(علیه السلام) فرمود: گریه کنندگان عالم پنج نفر هستند… و اما فاطمه(علیها السلام) دختر محمد پس بر رسول خدا گريست تا مردم مدينه به وى اعتراض کردند و گفتند از فزونى گريهات ما را آزار دادى یا شب گریه کن و یا روز گریان باش. پس حضرت فاطمه(علیها السلام) بر سر مقابر شهدا مىرفت و تا میخواست میگريست.
منابع شیعه: امالی، شيخ صدوق، ص۲۰۴؛ خصال، شيخ صدوق، ص۲۷۳؛ روضة الواعظين، فتال نيشابوری، ص۱۷۰؛ مكارم الأخلاق، شيخ طبرسی، ص ۳۱۵؛ مناقب آل أبی طالب، ابن شهر آشوب، ج۳، ص ۱۰۴؛ كشف الغمة، اربلی، ج۲، ص۱۲۰؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۳۵.
وَ اجْتَمَعَ شُيُوخُ أَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ أَقْبَلُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالُوا لَهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ إِنَّ فَاطِمَةَ تَبْكِي اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ فَلَا أَحَدٌ مِنَّا يَتَهَنَّأُ بِالنَّوْمِ فِي اللَّيْلِ عَلَى فُرُشِنَا وَ لَا بِالنَّهَارِ لَنَا قَرَارٌ عَلَى أَشْغَالِنَا وَ طَلَبِ مَعَايِشِنَا وَ إِنَّا نُخْبِرُكَ أَنْ تَسْأَلَهَا إِمَّا أَنْ تَبْكِيَ لَيْلًا أَوْ نَهَاراً … فَقَالَتْ يَا أَبَا الْحَسَنِ مَا أَقَلَّ مَكْثِي بَيْنَهُمْ
ترجمه: … بزرگان مدینه جمع شدند و نزد امیرمؤمنان(علیه السلام) رفتند. پس گفتند: ای اباالحسن، همانا فاطمه(علیها السلام) روز و شب گریه میکند. پس هیچکس از ما شب در رختخواب برای خواب، آرامش ندارد و در روز برای کار و طلب معاش، قرار ندارد پس ما به تو میگوییم تا از او بخواهی که یا روز گریه کند یا شب… پس حضرت فاطمه(علیها السلام) فرمودند: یا ابا الحسن چه اندک در میان آنها خواهم ماند!
منابع شیعه: بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۷۷؛ بیت الاحزان، محدث قمی، ص۱۶۵.
[قال السيد شرف الدين] … و خروجها بولديها في لمّة من نسائها إلی البقيع يندبن رسول الله في ظلّ أراكة كانت هناك فلمّا قطعت بني لها بيتا في البقيع تأوي اليه للنياحة يدعي بيت الاحزان.
ترجمه: [امام شرفالدین میگوید]: … او (حضرت زهرا علیها السلام) و دو فرزندش و عده ای از زنان در بقیع، زیر درختچهای، در فراق رسول خدا نوحه سرائی میکردند. چون آن درختچه را قطع کردند، علی(علیه السلام) برای فاطمه(علیها السلام) خانهای در بقیع ساخت که برای نوحهسرائی در آن مأوی میگرفت. این خانه همان «بیت الاحزان» نامیده میشود.
منبع شیعه: نص و الاجتهاد، سید شرف الدین عاملی(۱۳۷۷هـ ق) تحقیق ابو مجتبی: ص۳۰۱ – ۳۰۲ و ط. مکتبة النجف: ص۲۳۴.
]]>… فَخَرَجَتْ وَ الْكِتَابُ مَعَهَا فَلَقِيَهَا عُمَرُ فَقَالَ مَا هَذَا مَعَكِ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ قَالَتْ كِتَابٌ كَتَبَهُ لِيَ ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ. قَالَ: أَرِينِيهِ فَأَبَتْ فَانْتَزَعَهُ مِنْ يَدِهَا وَ نَظَرَ فِيهِ ثُمَّ تَفَلَ فِيهِ وَ مَحَاهُ وَ خَرَقَه…
ترجمه: (در کوچۀ بنیهاشم) … پس حضرت زهرا(علیها السلام) خارج شد در حالیکه نوشته با او بود، پس عمر در راه به حضرت رسید، پس گفت: ای دختر محمد، نوشتهای که با خود داری چیست؟ فاطمه(علیها السلام) فرمود: نوشتهای است که ابوبکر برایم نوشته است، عمر گفت آن را به من نشان بده. پس فاطمه(علیها السلام) ابا کرد. پس عمر آن را از او گرفت و در آن نگاه کرد، سپس در آن آب دهان انداخت و آن را پاره کرد …
منابع شیعه: اصول کافی، کلینی،(۳۲۹هـ ق) ج۱، ص۵۴۳؛ المقنعه، شیخ مفید،(۴۱۳هـ ق) ص۲۹۰؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی(۴۶۰هـ ق) ج۴، ص۱۴۹؛ غایة المرام، بحرانی، ج۳، ص۲۸۴؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۸، ص۱۵۷.
قَالَ الصَّادِقُ: فَخَرَجَتْ وَ الْكِتَابُ مَعَهَا فَلَقِيَهَا عُمَرُ فَقَالَ: يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ مَا هَذَا الْكِتَابُ الَّذِي مَعَكِ؟ فَقَالَتْ:كِتَابٌ كَتَبَ لِي أَبُو بَكْرٍ بِرَدِّ فَدَكَ. فَقَالَ: هَلُمِّيهِ إِلَيَ فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَيْهِ … فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ … ثُمَّ لَطَمَهَا … ثُمَّ أَخَذَ الْكِتَابَ فَخَرَقَهُ…
ترجمه: [ابوبکر نوشتهای برای فاطمه(علیها السلام) در ردّ فدک نوشت] پس خارج شد فاطمه(علیها السلام) در حالیکه آن نوشته با او بود. عمر در راه به او رسید. پس گفت: ای دختر محمّد این نوشتهای که بـا خود داری چیست؟ فرمـود: نوشتهای است که ابوبکر در ردّ فدک نـوشته است. پس عمرگفت: آن را به من بده، حضرت زهرا(علیها السلام) از دادن آن امتناع کردند … سپس لگدی به حضرت زد … سپس لطمهای به صورت حضرت زد، … سپس عمر نـوشته را گرفت و پـاره کرد …
منابع شیعه: اختصاص، شیخ مفید(۴۱۳هـ ق) ص۱۸۵؛ النقض، عبدالجلیل قزوینی،(۵۶۰هـ ق) ص۳۰۲؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۹، ص۱۹۲.
ترجمه: همانا دختر رسول خدا فردی را نزد ابوبکر فرستاد و میراث خود را از رسول خدا که شامل فیء مدینه (غنائم جنگی) و فدک و ما بقی خمس خیبر و … بود، از او طلب کرد، اما ابوبکر از اینکه چیزی از این اموال را به وی پس دهد خودداری کرد.
منابع شیعه: العمده، ابن بطریق(۶۰۰هـ ق)، ص۳۹۰؛ طرائف، سید ابن طاووس، (۶۶۴هـ ق) ص۲۵۷ – ۲۵۸؛ نهج الحق، علامه حلی(۷۲۶هـ ق) ص۳۵۹؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۹، ص۱۱۱– ۱۱۲؛ شرح احقاق الحق، مرعشی نجفی، ج۲۵، ص۵۳۵.
منابع اهل تسنن: منابع اهل تسنن: طبقات الکبری، ابن سعد، (۲۳۰هـ ق) ج۲، ص۳۱۵؛ مسند احمد، احمدبن حنبل(۲۴۱هـ ق) ج۱، ص۹، ح۵۲؛ صحیح بخاری، بخاری(۲۵۶هـ ق) ج۵، ص۸۲؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری (۲۶۱هـ ق) ج۵، ص۱۵۳– ۱۵۴؛ تاریخ المدینه، نمیری، (۲۶۲هـ ق) ج۱، ص۱۹۶؛ سنن ابی داود، سجستانی، (۲۷۵هـ ق) ج۲، ص۲۳؛ سقیفه و فدک، جوهری، (۳۲۳هـ ق) قریب به این مضمون: ص۱۰۷؛ صحیح ابن حبان، ابن حبان(۳۵۴هـ ق) ج۱۴، ص۵۷۳؛ سنن الکبری، بیهقی(۴۵۸هـ ق) ج۷، ص۶۵ و ج۱۰، ص۱۴۳؛شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید(۶۵۶هـ ق) به این مضمون: ج۱۶، ص۲۱۷ – ۲۱۸؛کنز العمال، متقی هندی،(۹۷۵هـ ق) ج۵، ص۶۰۴ .
]]>بَعَثَ أَبُوبَكْرٍ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ إِلَى عَلِيٍّ حِينَ قَعَدَ عَنْ بَيْعَتِهِ وَ قَالَ ائْتِنِي بِهِ بِأَعْنَفِ الْعُنْف.
ترجمه:
«هنگامیکه علی(علیه السلام) از بیعت با ابوبکر کنارهگیری کرد، ابوبکر عمربنخطاب را به سوی علی(علیه السلام) فرستاد و گفت: او را با سختترین تندی و عتاب به نزد من بیاور. [برای بیعت گرفتن]».
منابع شیعه:
۱- الشافی فی الامامه، شریف مرتضی (۴۳۶هـ ق) ج۳، ص۲۴۰؛
۲- تلخیص الشافی، شیخ طوسی (۴۶۰ هـ ق)، ص۷۵؛
۳- انوار الیقین، حسینی زیدی (۶۷۰هـ ق) ص۳۷۹؛
۴- غایة المرام، علامه بحرانی (۱۱۰۷ هـ ق) ج۵، ص۳۳۱؛
۵- بحار الانوار، علامه مجلسی (۱۱۱۰هـ ق) ج۲۸، ص۳۸۸.
منبع اهل تسنن:
انساب الاشراف، بلاذری (۲۷۹هـ ق) ط. دارالمعارف قاهره: ج۱، ص۵۸۷ و ط. دارالفکر بیروت: ج۲، ص۲۶۹.
(قال) ابوبكر: … إِنْ أَبَوْا [عليك] فَقَاتِلْهُم.
ترجمه:
ابوبکر گفت: … اگر امتناع کردند با آنها بجنگ.
منابع شیعه:
۱- طرائف، سید بن طاووس، (۶۶۴ هـ ق)ص۲۳۹؛
۲- نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی (۷۲۶هـ ق) ص۲۷۱؛
۳- بحار الانوار، علامه مجلسی (۱۱۱۰هـ ق) ج۲۸، ص۳۳۹؛
۴- الغدیر، علامه امینی ج۷، ص۷۷؛
۵- الکنی و الالقاب، محدث قمی، ج۱، ص۳۵۲.
منابع اهل تسنن:
۱- عقد الفرید ابن عبد ربه (۳۲۸هـ ق) چاپ دار الکتاب العربی: ج۴، ص۲۴۲ و چاپ مکتبة النهضة المصریة: ج۴، ص۲۵۹ و ط. آخر: ج۵، ص۱۳ و ط. آخر بمصر: ج۳، ص۶۳ (و عبارته هکذا : اِن ابیا (علی و العباس) فقاتلهما)؛
۲- المختصر فی اخبار البشر، ابوالفداء (۷۳۲ هـ ق) ط. دارالغرفة بیروت: ج۱، ص۱۵۶ و ط. قاهره مکتبة المبتنی، ص۱۶۵.
قَالَ إبْن أبي الحَدِيدِ فِي شَرحِ نَهجِ البَلَاغِة: «قَالَ المَسعُودِي: وَ كانَ عُرْوَةُ بْنُ الزُّبَيْرِ يُعَذِّرُ أخَاهُ عَبْدَالله فِي حَصْرِ بَنِي هَاشِم فِي الشِّعْبِ، وَ جَمَعَهُ الحَطَبُ لِيُحَرِّقَهُمْ وَ يَقُولُ: إنَّمَا أرَادَ بِذَلِك ألَّا تَنْتَشِرُ الكَلِمَةَ، وَ لَا يَخْتَلِفُ المُسْلِمُونَ، وَ أن يَدْخُلُوا فِي الطَّاعَةِ، فَتَكُونُ الكَلِمَةُ وَاحِدَةً، كَمَا فَعَلَ عُمَرُ بنُ الخَطَّابِ بِبَنِي هَاشِمِ لَمَّا تَأَخَّرُوا عَنْ بَيْعُةَ أَبِى بَكْر، فَإنَّهُ أحْضَرَ الحَطَبَ لِيُحَرِّقَ عَلَيْهِمُ الدَّارَ.
ترجمه:
مسعودی میگوید: عروة بن زبیر، برادرش عبد الله [بن زبیر بن عوام] را در محاصرۀ بنی هاشم در شعب و جمع آوری هیزم برای آتش زدن آنان معذور میدانست و میگفت: او این کار را برای این کرد که تفرقه و پراکندگی ایجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نکنند و آنان (بنی هاشم) نیز به اطاعت او در آیند و در نتیجه با هم متّحد شوند، همانطور که عمر بن خطاب این کار را با بنی هاشم کرد، وقتی آنان (امیر مؤمنان علی علیه السلام و صدیقۀ طاهره علیها السلام) از بیعت با ابوبکر درنگ کردند.([۱])
کان عروة بن الزبير يعذر اخاه اذا جري ذکر بني هاشم و حصره اياهم في الشعب و جمعه لهم الحطب لتحريقهم و يقول انما اراد بذلک ارهابهم ليدخلوا في طاعته کما ارهب بنو هاشم و جمع لهم الحطب لاحراقهم اذ هم ابوا البيعة فيما سلف.
عروة بن زبیر برادرش را وقتی صحبت از ماجرای بنی هاشم و محاصره کردن او آنان را در دره و جمع آوری کردن او هیزم را برای آتش زدن آن ها به میان میآمد، معذور میدانست و میگفت: او این کار را کرد تا آنان را با ترساندن، به اطاعت از خود وادار کند، همانگونه که در قبل نیز بنی هاشم ترسانیده شدند و برای آتش زدنشان هیزم فراهم و جمع آوری شد، آن هنگام که آنان از بیعت با پیشینیان امتناع کردند. ([۲])
وحدث النوفلي في كتابه في الأخبار، عن ابن عائشة، عن أبيه، عن حماد بن سلمة، قال: كان عروة بن الزبير يعذر أخاه إذا جرى ذكر بني هاشم وحَصْره إياهم في الشِّعْبِ وجمعه لهم الحطب لتحريقهم.
و يقول: إنما أراد بذلك إرهابهم ليدخلوا في طاعته• إذ هم أبوا البيعة فيما سلف، و هذا خبر لا يحتمل ذكره هنا، و قد أتينا على ذكره في كتابنا في مناقب أهل البيت و أخبارهم المترجم بكتاب حدائق الأذهان.
عن ابي جعفر علیه السلام: «وَ ذَلِكَ الْحَطَبُ عِنْدَنَا نَتَوَارَثُه»
ترجمه:
از امام باقر علیه السلام: «آن هیزم (که از آتش زدن درب باقی مانده) نزد ما موجود است و آن را (به عنوان سند مظلومیت فاطمۀ زهرا (علیها السلام) از یکدیگر به ارث میبریم…»
منبع شیعه:
دلائل الامامة، طبری (قرن۴) ط.الغری: ص۲۳۸ و ط: مركز الطباعة والنشر في مؤسسة البعثة: ص۴۵۵.
إنَّ اَبَابَكْرَ أرْسَلَ إلی عَلِيٍّ [علیه السلام] يُرِيْدُ البَيْعَةَ، فَلَمْ يُبَايِع، فَجَاءَ عُمَرُ وَ مَعَهُ فَتِيْلَة [قَبَس] فَتَلَقَّتْهُ [فَلَقِيتْهُ] فَاطِمَةُ عَلَی البَابِ…
ترجمه:
ابوبکر، سراغ علی[علیه السلام] فرستاد تا از وی بیعت بگیرد ولی او بیعت ننمود؛ لذا عمر در حالیکه مشعل را به دست داشت آمد، و فاطمه[علیها السلام] او را بر درب خانهاش مشاهده کرد …
منابع شیعه:
۱- الشافی فی الامامة، الشریف المرتضی (۴۳۶ هـ ق) ج۳، ص۲۴۱؛
۲- غایة المرام، علامه بحرانی (۱۱۰۷هـ ق) ج۵، ص۳۳۱؛
۳- بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۸، ص۳۸۹ و قریب بهذا المضمون: ص۴۱۱؛
۴- الکنی و الالقاب، محدث قمی، ج۱، ص۳۸۷.
منبع اهل تسنن:
انساب الاشراف، بلاذری (۲۷۹هـ ق) ج۱، ص۵۸۶ و ط. دارالفکر:ج۲، ص۲۶۸ و فی مکتبة الشاملة: ج۱، ص۲۵۲.
… فَأَقْبَلَ عُمَرُ [بِشَيءٍ] بِقَبَسٍ مِنْ نَارٍ عَلَى أَنْ يُضْرِمَ عَلَيْهِمُ الدَّار…
ترجمه:
عمر با پارهای از آتش پیش آمد تا خانه را به آتش بکشد…
منابع شیعه:
۱- طرائف، سید بن طاووس (۶۶۴هـ ق) ص۲۳۹؛
۲- کامل بهائی، شیخ عماد الدین الطبری (قرن۷) ص۳۰۷؛
۳- نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی (۷۲۶هـ ق) ص۲۷۱ قریب بهذا المضمون؛
۴- اثبات الهداة، حر عاملی (۱۱۰۴هـ ق) ج۳، ص۳۵۹؛
۵- احقاق الحق، التستری (۱۰۲۰هـ ق) ص۲۲۸ قریب بهذا المضمون؛
۶- بحار الانوار، علامه مجلسی، (۱۱۱۰ هـ ق) ج۲۸، ص۳۳۹ قریب بهذا المضمون؛
۷- الغدیر، علامه امینی، ج۷، ص۷۷.
منابع اهل تسنن:
۱- عقد الفرید، ابن عبد ربه (۳۲۸هـ ق) دارالکتب العلمیة بیروت: ج۵، ص۱۳ و فی المکتبة الشاملة ج۲، ص۷۳؛
۲- المختصر فی اخبار البشر، ابی الفداء (۷۳۲هـ ق) ج۱، ص۱۵۶ و فی المکتبة الشاملة، ج۱، ص۱۰۷.
… فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ لِقُنْفُذٍ ارْجِعْ فَإِنْ خَرَجَ وَ إِلَّا فَاقْتَحِمْ [فَاهْجُم] عَلَيْهِ بَيْتَهُ فَإِنِ امْتَنَعَ فَأَضْرِمْ عَلَيْهِمْ بَيْتَهُمُ النَّار…
ترجمه:
«… ابوبکر به قنفذ گفت: بازگرد به خانۀ علی علیه السلام اگر از خانه خارج شد که هیچ، وگرنه بر (خانۀ) او هجوم برید و اگر [از خروج برای بیعت] امتناع کرد خانهاش را به آتش بکشید…»
منابع شیعه:
۱- کتاب سلیم، سلیم بن قیس هلالی، (۹۰هـ ق) ص۱۵۱
۲- احتجاج، طبرسی، (۵۶۰هـ ق) ج۱، ص۱۰۹
۳- غایة المرام، بحرانی،(۱۱۰۷هـ ق) ج۵، ص۳۱۷
۴- بحار الانوار، علامه مجلسی(۱۱۱۰هـ ق)، ج۲۸، ص۲۸۳
فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَضْرِمُوا عَلَيْهِمُ الْبَيْتَ نَاراً…
ترجمه:
پس عمر گفت: خانه را بر آنها آتش بزنید …
منابع:
۱- تفسیر امام عسکری، ص۱۰۸
۲- امالی، شیخ مفید، (۴۱۳هـ ق)ط. مطبعة الاسلامیه، ص۴۹
۳- غایة المرام، بحرانی، (۱۱۰۷هـ ق) ج۵، ص۳۳۴
۴- بحار الانوار، علامه مجلسی،(۱۱۱۰هـ ق) ج۲۸، ص۲۳۱
… فَقَالَ [عُمَرُ]: وَ اللَّهِ لَأُحْرِقَنَّ عَلَيْكُمْ أَوْ لَتَخْرُجُنَّ إِلَى الْبَيْعَةِ
ترجمه:
عمر گفت: به خدا قسم یا برای بیعت بیرون میآیید یا خانه را به رویتان آتش میزنم.
منابع شیعه:
۱- طرائف، سید بن طاووس،(۶۶۴هـ ق) ص۲۳۸
۲- نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی،(۷۲۶هـ ق) ص۲۷۱
۳- احقاق الحق، تستری،(۱۰۲۰هـ ق) ص۲۲۸
۴- اثبات الهداة، حرعاملی،(۱۱۰۴) ج۳، ص۳۵۸
۵- بحار الانوار، علامه مجلسی،(۱۱۱۰هـ ق) ج۲۸، ص۲۳۸. ۲۸/۲۳۸.
منابع اهل تسنن:
۱- امامة و السیاسة، ابن قتیبه(۲۷۶هـ ق) تحقیق زینی: ج۱، ص۱۹ و تحقیق شیری، ج۱، ص۳۰ (عبارت ابن قتیبه: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنها على من فيها)
۲- الامم و الملوک(تاریخ طبری)، محمد بن جریر طبری(۳۱۰هـ ق)، تحقیق نخبة من العلماء الاجلاء و فی المکتبة الشاملة موافق للمطبوع، ج۲، ص۴۴۳ و ط. مطبع الاستقامة بالقاهرة، ج۳، ص۱۹۸ و ط. آخر، ج۳، ص۲۰۲
۳- شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، (۶۵۶هـ ق) ج۲، ص۵۶ و ج۶، ص۴۸(با اختلاف کم)
۴- فلک النجاة، فتح الدین الحنفی، (۱۳۷۱هـ ق) ص۱۲۱
وَ بَلَغَ اَبَابَكْرَ وَ عُمَرَ إنَّ جَمَاعَةً مِنَ المُهَاجِرِيْنَ وَالأنْصَارِ فَقَدِ اجْتَمِعُوا مَعَ عَلِيِّ بْنِ أبِيطَالِبِ فِي مَنْزِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ فَأَتَوْا فِي جَمَاعَةٍ حَتَّی هَجَمُوا الدَّارَ …
ترجمه:
«به ابابکر و عمر خبر رسید که عدّهای از مهاجرین و انصار با علی بن ابیطالب علیه السلام در خانۀ فاطمۀ علیها السلام دختر رسول خدا اجتماع نمودهاند پس (عمر) با جماعتی آمدند تا اینکه به خانه هجوم آوردند…»
منبع شیعه:
تاریخ یعقوبی، یعقوبی،(۲۸۴هـ ق) ج۲، ص۱۲۶.
منبع اهل تسنن:
به همین مضمون: سقیفه و فدک، جوهری،(۳۲۳هـ ق)، ص۷۲.
فَوَجَّهُوا إِلَى مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَيْه …
ترجمه:
پس به سوی منزل او (امیرالمؤمنینعلیه السلام) شتافتند و بر او یورش بردند…
منابع شیعه:
۱- بحار الانوار، علامه مجلسی، (۱۱۱۰هـ ق)، ج۲۸، ص۳۰۸ ؛
۲- بیت الاحزان، محدث قمی، ص۱۳۱
هجوم به خانهی فاطمۀ زهرا علیها السلام بنابر آنچهکه ابن قتيبه ذکر نموده، دو مرتبه تکرار شده است:
هجوم اول در کلام ابن قتیبه:
إنَّ اَبَابَكْرَ تَفَقَّدَ قَوْماً تَخَلَّفُوا عَنْ بَيْعَتِهِ عِنْدَ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَبَعَثَ اِلَيْهِمْ عُمَرَ فَجَاءَ فَنَادَاهُمْ وَ هُمْ فِي دَارِ عَلِيٍّ (علیه السلام) فَأَبَوا أن يَخْرُجُوا، فَدَعَا بِالْحَطَبِ، وَ قَالَ: وَالَّذِي نَفْسَ عَمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجَنَّ أو لَأَحْرُقَنَّهَا عَلَی مَنْ فِيهَا فَقِيلَ لَهُ: يَا أبَاحَفْصَ إنَّ فِيهَا فَاطِمَةَ. قَالَ: وَ إنْ! فَخَرَجُوا فَبَايِعُوا إلاّ عَلِياً(علیه السلام).
ابابکر گروهی را جویا شد که از بیعت با او تخلّف کرده و نزد علی(علیه السلام) میباشند. پس عمر را به سوی آنها فرستاد؛ عمر نزد آنها آمده و آنها را صدا زد و حال آنکه ایشان در خانهی علی(علیه السلام) بودند.
ولی آنها از خارج شدن اباء و امتناع ورزیدند؛ پس عمر هیزم طلب کرد وگفت: به آن خدایی که جان عمر در دست اوست، یا از خانه خارج میشوید یا خانه را با تمام کسانیکه در آن هستند میسوزانم.
به عمرگفته شد: ای اباحفص، فاطمه(علیه السلام) در این خانه است. عمر گفت: اگرچه [فاطمه(علیه السلام) در خانه باشد]. پس آن گروه خارج شده و با ابوبکر بیعت کردند جز علی(علیه السلام).
هجوم دوم در کلام ابن قتیبه:
فَأَتَى عُمَرُ أَبَا بَكْرٍ فَقَالَ لَهُ أَلَّا تَأْخُذَ هَذَا الْمُتَخَلِّفَ عَنْكَ بِالْبَيْعَةِ فَقَالَ أَبُو بَكْرُ لِقُنْفُذٍ (وَ هُوَ مَوْلًى لَهُ) اذْهَبْ فَادْعُ لِي عَلِيّاً … فَقَالَ عُمَرُ الثَّانِيَةَ لَا تَمْهَلُ هَذَا الْمُتَخَلِّفَ عَنْكَ بِالْبَيْعَةِ فَقَالَ أَبُو بَكْرُ لِقُنْفُذٍ عُدْ إِلَيْهِ فَقُلْ لَهُ خَلِيْفَةُ رَسُولِ الله يَدْعُوكَ لِتُبَايِعَ … ثُمَّ قَامَ عُمَرُ فَمَشَى مَعَهُ جَمَاعَةٌ حَتَّى أَتَوْا بَابَ فَاطِمَةَ [علیها السلام] فَدَقُّوا الْبَابَ فَلَمَّا سَمِعَتْ أَصْوَاتَهُمْ نَادَتْ بِأَعْلَى صَوْتِهَا يَا أبَتِ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا ذَا لَقِينَا بَعْدَكَ مِنِ ابْنِ الْخَطَّابِ وَ ابْنِ أَبِي قُحَافَةَ؟ فَلَمَّا سَمِعَ الْقَوْمُ صَوْتَهَا وَ بُكَاءَهَا انْصَرَفُوا بَاكِينَ وَ كَادَتْ قُلُوبُهُمْ تَنصَدَعُ وَ أَكْبَادُهُمْ تَنفَطَرُ وَ بَقِيَ عُمَرُ وَ مَعَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوا عَلِيّاً وَ مَضَوْا بِهِ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَقَالُوا لَهُ بَايِعْ. فَقَالَ[علیه السلام]: إِنْ لَمْ أَفْعَلْهُ فَمَهْ؟ قَالُوا: إِذاً وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ نَضْرِبُ عُنُقَك.
پس عمر نزد ابابکر آمد و به او گفت: آیا از این کسی که تخلف نموده بیعت نمیگیری؟ پس ابوبکر به قنفذ (و او مولای قنفذ بود) گفت: برو و علی(علیه السلام) را بخوان … برای بار دوم عمر گفت: به این کسی که از بیعت با تو تخلف نموده مهلت نده .
بعد ابوبکر به قنفذ گفت: برگرد به سوی او و به او بگو: خلیفهی رسولالله(صل الله علیه و آله) تو را میخواند که با او بیعت کنی …
سپس عمر برخاست و گروهی با او حرکت کردند تا به درب خانهی فاطمه(علیها السلام) رسیدند. پس درب را کوبیدند.
فاطمه(علیها السلام) چون صدای آنها را شنید با ندای بسیار بلند فرمود: ای پدر، ای رسول خدا، بعد از تو، از ابنخطاب و ابنابیقحافه چهها برسر ما آمد.
پس جمعی از آن گروه چون صدای فاطمه(علیها السلام) و گریهاش را شنیدند، بازگشتند در حالیکه اشک میریختند ونزدیک بودکه دلهایشان از جا کنده شود و جگرهایشان پاره پاره شود.
ولی عمر با جمعی باقی ماند؛ پس آنها علی(علیه السلام) را از خانه بیرون کشیده و او را به سوی ابوبکر بردند، و به او گفتند: بیعت کن!
پس فرمود: اگر بیعت نکنم چه میکنید؟ گفتند: بنابراین قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، گردنت را خواهیم زد.
منابع شیعه:
۱- بحارالانوار، علامه مجلسی،(۱۱۱۰هـ ق) ج۲۸، ص۳۵۶
۲- الغدیر، علامه امینی، ج۵، ص۳۷۳.
منبع اهل تسنن:
امامه والسیاسة، ابن قتیبه (۲۷۶هـ ق) تحقیق شیرازی، ج۱، ص۳۰ و تحقیق زینی، ج۱، ص۱۹.
… فَوَجَّهُوا إِلَى مَنْزِلِهِ فَهَجَمُوا عَلَيْهِ وَ أَحْرَقُوا بَابَهُ وَ اسْتَخْرَجُوهُ مِنْهُ كُرْها…
ترجمه:
… پس راه خانۀ علی[%] را در پیش گرفتند و به او یورش بردند، درب خانهاش را آتش زدند، و او را به زور بیرون کشیدند …
منابع:
بحار الانوار، علامه مجلسی،(۱۱۱۰هـ ق) ج۲۸، ص۳۰۸.
منبع اهل تسنن:
اثبات الوصیه، مسعودی،(۳۴۶هـ ق) ص۱۵۵و ط. مرکز المصطفی: ص۱۲۴ و طبع آخر: ص۱۴۶.
رَوَى إِبْرَاهِيمُ بْنُ سَعِيدٍ الثَّقَفِيُّ عَنْ أَحْمَدِ بْنِ عَمْرٍو الْبَجَلِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَبِيبٍ الْعَامِرِيِّ عَنْ حُمْرَانِ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: وَ اللَّهِ مَا بَايَعَ عَلِيٌّ حَتَّى رَأَى الدُّخَانَ قَدْ دَخَلَ [عَلَیْه] بَيْتَهُ..
ترجمه:
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم علی علیه السلام بیعت نکرد تا اینکه دید دود داخل خانهاش شده است.
منابع شیعه:
۱- الشافی فی الامامه، شریف مرتضی، (۴۳۶هـ ق) ط. مؤسسة الصادق تهران، ج۳، ص۲۴۱ (به نقل از ابراهیم بن محمد ثقفی صاحب الغارات)
۲- تلخیص الشافی، شیخ طوسی،(۴۶۳هـ ق) ج۳، ص۷۶
۳- طرف، سید بن طاووس(۶۶۴هـ ق)، ص۳۹۲
۴- بحار الانوار، علامه مجلسی،(۱۱۱۰هـ ق) ج۲۸، ص۳۹۰-۴۱۱
«إنَّهُ حَصَرَ فَاطِمَةَ فِي الباَبِ حَتَی اَسْقَطَتْ مُحْسِناً»
ترجمه:
عمر، فاطمه علیها السلام را چنان در میان در فشرد که محسن علیه السلام را سقط کرد.
منابع شیعه:
۱- صراط المستقیم، علی بن یونس العاملی،(۸۷۷هـ ق) ج۳، ص۱۲
۲- اثباة الهداة، حرعاملی، ج۳، ص۳۹۸
۳- شرح احقاق الحق، مرعشی نجفی، ج۲، ص۲۷۲
منبع اهل تسنن:
بلاذری(۲۸۹هـ ق) (علی ما فی اثبات الهداة ) ج۲، ص۳۷۰
«لَمَّا جَاءَتْ فَاطِمَةُ خَلْفَ البَابِ لِتَرُدَّ عُمَرَ وَ حِزْبَهُ، عَصَرَ عُمَرُ فَاطِمَةَ بَيْنَ الحَائِطِ وَالبَابِ عَصْرةً شَدِيدَةً قَاسِيَةً حَتَی اَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ نَبَتَ مِسْمَارُالبَابِ فِي صَدْرِهَا …»
ترجمه: وقتی حضرت فاطمه پشت در آمد تا عمر و حزبش را برگرداند؛ عمر، فاطمه را بین در و دیوار به شدت فشار داد تا فرزندش سقط شد و میخ در، به سینۀ زهرا فرو رفت
منبع اهل تسنن:
مؤتمر علماء بغداد، مقاتل بن عطیه،(۵۲۵ هـ ق) ص۱۸۱.
وَبَلَغَ أَبَابَكرَ وَعُمَرَ أنَّ جَمَاعَةً مِنَ المُهَاجِرينَ وَالأنصَارِ قَد اجْتَمَعُوا مَعَ عَلِيَّ بنِ أبِي طَالِبٍ فِي مَنْزِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ، فَأَتُوا فِي جَمَاعَةٍ حَتَى هَجَمُوا الدَّارَ، وَخَرَجَ عَلِيٌّ وَمَعَهُ السِّيفَ، فَلَقِيه عُمَرُ، فَصَارَعَهُ عُمَرُ فَصَرَعُهُ، وَكَسَرَ سَيْفَهُ، وَ دَخَلُوا الدَّارَ فَخَرَجَتْ فَاطِمَةُ فَقَالَتْ: وَالله لَتُخْرِجَنَّ أو لَأكْشِفَنَّ شَعْرِي وَلَأعِجَنَّ إلَى الله!…
ترجمه: به ابابکر و عمر خبر رسید که عدهای از مهاجرین و انصار با علیبنابیطالب در خانۀ فاطمه(علیها السلام) دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اجتماع نمودهاند پس (عمر) با جماعتی آمدند تا اینکه به خانه هجوم آوردند و علی(علیه السلام) در حالی که شمشیری با او بود بیرون آمد و با عمر بر خورد نموده و عمر بر ایشان حمله نموده و ایشان را بر زمین زده و شمشیرش را شکست و آنها (عمر با آن جماعت) داخل خانه شدند، پس فاطمه(علیها السلام) بیرون آمده و فرمودند: به خدا قسم باید از خانهام خارج شوید یا (در پیشگاه خداوند) مویم را برهنه ساخته و به جانب او ناله و زاری میکنم.
تاریخ یعقوبی، یعقوبی،(۲۹۲هـ ق) ج۲، ص۱۲۶.
وَدِدْتُ (لَيتَنِي) أَنِّي لَمْ أَكُنْ كَشَفْتُ (فَتَّشتُ) بَيْتَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَاالسَّلام (وَ تَرَكْتُهُ) …
ترجمه: (ابوبکر گفت:) دوست میداشتم (ای کاش من) نمیگشودم (تفتیش نمیکردم) خانۀ فاطمه(علیها السلام) را، (و خانۀ او را واگذاشته بودم)…
* عبارت فوق با تفاوت اندکی در این منابع موجود است:
منابع شیعه: الایضاح، ابن شاذان،(۲۶۰هـ ق) ص۱۶۰-۱۶۱؛ تاریخ یعقوبی، یعقوبی،(۲۸۴هـ ق) نشر فرهنگ اهل بیت: ج۲، ص۱۳۷ و طبع آخر: ج۲، ص۱۲۶؛ خصال، شیخ صدوق، (۳۸۱هـ ق) ص۱۷۲؛ تقریب المعارف، ابوصلاح حلبی،(۴۴۷هـ ق) ص۳۶۶-۳۹۷؛ تلخیص الشافی، شیخ طوسی،(۴۶۰هـ ق) ج۳، ص۱۷۰؛ مثالب النواصب، ابن شهر آشوب،(۵۸۸هـ ق) نسخه خطی: ۱۵۵؛ انوار الیقین، حسینی زیدی،(۶۷۰هـ ق) ص۱۲؛ تحفة الابرار، عمادالدین طبری، (قرن۷)؛ کامل بهائی، عمادالدین طبری، (قرن۷)، تحقیق صفدری قزوینی: ص۳۵۵ ؛ نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلی، (۷۲۶هـ ق)، ص۲۶۵؛ منهاج الکرامة، علامه حلی، (۷۲۶هـ ق)، تحقیق عبد الرحیم مبارک: ص۱۸۰ – ۱۸۱ و ط. الحجر: ص۸۶؛ کشف المراد، علامه حلی، (۷۲۶هـ ق)، تحقیق حسن زاده آملی: ص۵۱۱ و تعلیق جعفر سبحانی: ص۲۰۳ و تحیق موسوی زنجانی، ص۴۰۳.
منابع اهل تسنن: جمهرة النسب، ابن کلبی، (۲۰۴هـ ق) ط. دارالیقضة العربیة دمشق: ج۲، ص۹۴؛ الاموال، ابن زنجویه، (۲۵۱هـ ق) فی المکتبة الشاملة: ج۱، ص۳۸۷؛ امامة و السیاسة، ابن قتیبة، (۲۷۶هـ ق) تحقیق شیری: ج۱، ص۳۶ و تحقیق زینی: ج۱، ص۲۴؛ تاریخ طبری، طبری، (۳۱۰هـ ق)، تحقیق نخبة من العلماء الاجلاء، ج۲، ص۶۱۹ و طبع آخر: ج۳، ص۴۳۰-۴۳۱ و ط. مؤسسۀ عزالدین بیروت: ج۳، ص۲۱۵؛ سقیفه و فدک، جوهری، (۳۲۳هـ ق)، تحقیق محمد هادی امینی: ص۴۳ و ط. مکتبة نینوا الحدیثة تهران: ص۷۳؛ عقد الفرید، ابن عبد ربه الاندلسی، (۳۲۸ هـ ق)، ط. مکتبة النهضة المصریة بیروت، ج۴، ص۲۶۸ و ط. آخر: ج۴، ص۲۵۰؛ مروج الذهب، مسعودی، (۳۴۶هـ ق) ط. بیروت: ج۲، ص۳۱۷ و ط. آخر: ج۲، ص۳۰۱-۳۰۲؛ معجم الکبیر، طبرانی، (۳۶۰هـ ق) ط. داراحیاء تراث العربی: ج۱، ص۶۲؛ تاریخ مدینة الدمشق، ابن عساکر،(۵۷۱هـ ق) تحقیق علی شیری، ج۳۰، ص۴۱۹ – ۴۲۲؛ الاحدیث المختارة، ضیاء الدین الحنبلی،(۶۴۳هـ ق)، ج۱۰، ص۸۸- ۹۰؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،(۶۵۶هـ ق)، ج۲، ص۴۶-۴۷ و ج۶، ص۵۱؛ میزان الاعتدال، ذهبی،(۷۴۸هـ ق) تحقیق علی محمد البجاوی: ج۳، ص۱۰۹؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی،(۷۴۸هـ ق) ج۲، ص۶۱۹؛ تاریخ الاسلام، ذهبی،(۷۴۸هـ ق)، عهدالخلفاء الراشدین ط. دارالکتب العربی: ج۳، ص۱۱۷– ۱۱۸؛ جامع المسانید و السنن، ابن کثیر دمشقی، (۷۷۴هـ ق)، ج۱۷، ص۶۵؛ مجمع الزوائد، هیثمی،(۸۰۷هـ ق) نشر دار الکتب العلمیة: ج۵، ص۲۰۳؛ لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، (۸۲۵هـ ق) ط. مؤسسة اعلمی: ج۴، ص۱۸۹؛ مسند فاطمة الزهراء، سیوطی، (۹۱۱هـ ق)، ط. حیدر آباد: ص۱۷و ط. مؤسسة الکتب السقافیة بیروت: ص۳۴-۳۵؛ کنزالعمال، متقی هندی، (۹۷۵هـ ق)، طبع مؤسسة الرسالة: ج۵، ص۶۳۱؛ ضعفاء الکبیر، عقیلی، فی المکتبة الشاملة: ج۷، ص۱۱۷.
عَنِ النَّبِي قَالَ: أَبْكِي مِنْ ضَرْبَتِكَ عَلَى الْقَرْنِ وَ لَطْمِ فَاطِمَةَ خَدَّهَا.
ترجمه: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: (یا علی) گریه میکنم از ضربت بر فرق تو و سیلی بر گونۀ فاطمه(علیها السلام) …
منابع شیعه: امالی، شیخ صدوق،(۳۸۱هـ ق)، ص۱۹۷؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب(۵۸۸هـ ق)، ج۲، ص۵۲؛ ذوب النضار، ابن نما حلی،(۶۴۵هـ ق)، ص۱۱؛ اثبات الهداة، حر عاملی(۱۱۰۴هـ ق)، ج۱، ص۲۸۱؛ بحار الانوار، علامه مجلسی،(۱۱۱۰هـ ق) ج۲۸، ص۵۱ و ج۴۴، ص۱۴۹.
روایت شیخ مفید:
عن الصادق:… فَقَالَ (عمر) هَلُمِّيهِ إِلَيَّ فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَيْهِ … ثُمَّ لَطَمَهَا فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى قُرْطٍ فِي أُذُنِهَا حِينَ نُقِفَت…
ترجمه: از امام صادق(علیها السلام) نقل شده: عمر به حضرت زهرا(علیها السلام) گفت: نامۀ رد فدک را به من بده، حضرت از دادن نامه امتناع کردند… سپس عمر، سیلی به صورت او زد؛ گویا میبینم که (بر اثر سیلی او) گوشواره از گوشش بر زمین افتاد.
منابع شیعه: اختصاص، شیخ مفید،(۴۱۳هـ ق)، ص۱۸۵؛ بحار الانوار، علامه مجلسی،(۱۱۱۰هـ ق) ج۲۹، ص۱۹۲.
قال الصادق ( للمفضّل ) :… وَ لَا كَيَوْمِ مِحْنَتِنَا بِكَرْبَلَا وَ إِنْ كَانَ كَيَوْمِ السَّقِيفَةِ وَ إِحْرَاقِ الْبَابِ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ زَيْنَبَ وَ أُمِّ كُلْثُومٍ وَ فِضَّةَ وَ قَتْلِ مُحَسِّنٍ بِالرَّفْسَةِ لَأَعْظَمُ [وَ أعْظَمْ وَ اَدْهَی] وَ أَمَرُّ لِأَنَّهُ أَصْلُ يَوْمِ العَذَابِ [الْفِرَاشِ].
ترجمه: امام صادق(علیه السلام) به مفضل فرمودند: … هیچ روزی همچون مصیبت ما، در کربلا نیست؛ اگرچه روز سقیفه و آتش زدن درب خانۀ امیرالمؤمنین(علیه السلام) حسن وحسین و فاطمه و زینب و امّکلثوم و فضه و قتل محسن(علیهم السلام) در اثر لگدی که به شکم مادرش زدند بزرگتر و ناگوارتر و تلختر است، چراکه آن روز، اصل روز عذاب است…
منابع شیعه: هدایة الکبری، خصیبی،(۳۳۴هـ ق)، ص۴۱۷؛ نوائب الدهور، علامه میر جهانی، ص۱۹۴.
فَقَالَ (عمر): هَلُمِّيهِ إِلَيَ فَأَبَتْ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَيْهِ فَرَفَسَهَا بِرِجْلِهِ وَ كَانَتْ حَامِلَةً بِابْنٍ اسْمُهُ الْمُحْسِنُ فَأَسْقَطَتِ الْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِهَا
ترجمه: عمرگفت: نامۀ فدک را به من بده! حضرت زهرا(علیها السلام) از دادن نامه به عمر امتناع کرد. عمر، لگدی به فاطمه(علیها السلام) زد، در حالیکه او باردار بود به پسری که نامش محسن(علیه السلام) بود و در اثر آن لگد، محسن(علیه السلام) را سقط کرد …
منابع شیعه: اختصاص، شیخ مفید، (۴۱۳هـ ق)، ص۱۸۵؛ بحار الانوار، علامه مجلسی،(۱۱۱۱۰هـ ق) ج۲۹، ص۱۹۲؛ و با اختلاف کم: وفاة الصدیقة، عبدالرزاق مقرم، ص۷۸.
إنَّ عُمَرَ رَفَسَ فَاطِمَةَ حَتَی اَسْقَطَتْ بِمُحْسِنٍ …
ترجمه: عمر با لگد به فاطمه کوبید که به این جهت محسن را سقط کرد
منبع شیعه: طرف، سید بن طاووس(۶۶۴هـ ق)، ص۳۹۸.
منابع اهل تسنن: میزان الاعتدال، ذهبی،(۷۴۸هـ ق)، ج۱، ص۱۳۹؛ سیر اعلام النبلاء، ذهبی، (۷۴۸هـ ق) ج۱۵، ص۵۷۸؛ لسان المیزان، ابن حجرعسقلانی(۸۲۵هـ ق)، ج۱، ص۲۶۸.
فَـألتَفَتَ عُمَرُ إلَی مَـنْ حَولَهُ وَ قَـالَ: إضْرِبُـوا فَاطِمَةَ فـَانْهَالَتِ السِّيـَاطُ عَلَی حَبِـيبَةِ رَسُولِ اللهِ…
ترجمه: عمر به اطرافیانش رو کرد و گفت: فاطمه(علیها السلام) را بزنید! پس تازیانهها بر حبیبۀ رسول خدا فرود آمد
منبع شیعه: مؤتمر علمای بغداد، مقاتل ابن عطیة(۵۲۵هـ ق)، ص۱۳۵-۱۳۷.
فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَصَاحَتْ يَا أَبَتَاه…
ترجمه: … عمر تازیانه را بلند کرد و بر بازوی فاطمه(علیها السلام) کوبید. در آن هنگام فاطمه (در مقام استغاثه) فریاد زد: ای پدر…
منابع شیعه: کتاب سلیم، سلیم بن قیس هلالی،(۹۰هـ ق) ص۳۸۷ ؛ بحار الانوار، علامه مجلسی،(۱۱۱۰هـ ق) ج۲۸، ص۲۹۹ و ج۴۳، ص۱۹۷.
فَضَرَبَهَا قُنْفُذٌ بِالسَّوْطِ عَلَى عَضُدِهَا فَبَقِيَ أَثَرُهُ فِي عَضُدِهَا مِنْ ذَلِكَ مِثْلُ الدُّمْلُوجِ مِنْ ضَرْبِ قُنْفُذٍ إِيَّاهَا…
ترجمه: پس قنفذ با شلاق بر بازوی آن بانو کوبید و اثر آن بر بازوی او مثل بازوبند باقی ماند …
منابع شیعه: احتجاج، طبرسی،(۵۶۰هـ ق)، ج۱، ص۱۰۹؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۸، ص۳۱۷ و به همین مضمون: ج۴۳، ص۱۹۸.
فَرَفَعَ السَّيْفَ وَ هُوَ فِي غِمْدِهِ فَوَجَأَ بِهِ جَنْبَهَا فَصَرَخَتْ… فَرَفَعَ السَّوْطَ فَضَرَبَ بِهِ ذِرَاعَهَا فَصَاحَتْ يَا أَبَتَاهْ…
ترجمه: …عمر، شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زد، فاطمه نالهای زد و صدا زد: ای پدر…
منایع شیعه: کتاب سلیم، سلیم بن قیس هلالی(۹۰هـ ق)، ص۳۸۷؛ کامل بهائی، عماد الدین الطبری، (قرن۷) قریب به این مضمون: ۳۰۸؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۸، ص۲۹۹ و ج۴۳، ص۱۹۷.
(امام صادق علیه السلام فرمود): وَ كَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَ قُنْفُذاً مَوْلَى عُمَرَ لَكَزَهَا [نَکَزَهَا] بِنَعْلِ السَّيْفِ بِأَمْرِه.
ترجمه:… علّت شهادت فاطمه(علیها السلام) این بود که قنفذ، غلام عمر، به دستور اربابش با سر غلاف شمشیر به او زد …
منابع شیعه:دلائل الامامه، محمدبن جریرطبری، (قرن۴) ص۱۳۴؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۴۳، ص۱۷۰.
…فَقَالَ لَهُ المِقدَادُ: ذَهَبَتْ بِنْتُ رَسُول الله وَ كَانَ الدَّمُ يَخْرُجُ مِنْ ظَهْرِهَا … بِسَبَبِ ضَرْبِكَ لَهَا بِالسَّيفِ وَالسَّوطِ …
ترجمه: مقداد به عمر گفت: دختر رسول خدا۶ به سبب ضربهی شمشیر و تازیانهی تو، در حالیکه خون از کمرش جاری بود از دنیا رفت …
منبع شیعه: کامل بهائی، عمادالدین طبری(قرن۷)، ص۳۱۴.
[قالَ الصَّادِقُ لِمُفَضَّل]: … فَقَالَ لَهَا عُمَرُ دَعِي عَنْكِ يَا فَاطِمَةُ حُمْقَاتِ النِّسَاءِ فَلَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَجْمَعَ لَكُمُ النُّبُوَّةَ وَ الْخِلَافَة…
ترجمه: امام صادق(علیه السلام) به مفضل فرمودند: … عمر به او گفت : فاطمه! حماقت زنانه را از خودت دور کن! خداوند نبوّت و خلافت را برای شما در یکجا جمع نکرده است…
منابع شیعه: هدایة الکبری، خصیبی(۳۳۴هـ ق) ص۴۰۷ (به این عبارت: دَعِي عَنْكِ يَا فَاطِمَةُ حَمَاقَةَ النِّسَاءِ فَكَمْ يَجْمَعُ اللَّهُ لَكُمُ النُّبُوَّةَ وَ الرِّسَالَةَ)؛ حلیة الابرار، بحرانی، ج۲، ص۶۶۸؛ ۳- بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۵۳، ص۱۹.
…فَلَمَّا سَمِعَ اَبُوبَكَرُ خُطْبَتَها شَقَّ عَلَيْهِ مَقَالَتُهَا فَصَعِدَ المِنْبَرَ وَ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! مَا هَذِهِ الرِّعَةُ إِلَى كُلِّ قَالَةٍ! أَيْنَ كَانَتْ هَذِهِ الْأَمَانِيُّ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ؟ … إِنَّمَا هُوَ ثُعَالَةٌ شَهِيدُهُ ذَنَبُهُ، مُرِبٌّ بِكُلِّ فِتْنَة…
ترجمه: پس چون که ابوبکر خطبۀ فاطمه(علیهاالسلام) [هنگام اعتراض به ردّ فدک] را شنید، گفتههای فاطمه(علیهاالسلام)، بر او سنگین تمام شد، لذا بر منبر رفت و گفت: ای مردم، این چه سست عنصری است که در برابر هر سخنی که میشنوید از شما میبینم؟ این ادّعاها وآرزوها در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کجا بود؟ … به درستیکه او [علی علیه السلام] روباه مادّهای است که شاهدش دم اوست. او برپاکنندۀ هر فتنهای است. ( )
[ابوبکر میخواست بگوید که حضرت علی(علیه السلام) برای فتنه به پا نمودن، حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را جلو انداخته و او را شاهد حقّانیت خود قرار داده].
عین این عبارت یا قریب به آن، در اسناد زیر آمده است:
منابع شیعه: دلائل الامامه، ابو جعفر محمد بن الطبری(قرن۴)، ص۱۲۳؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج۲۹، ص۳۲۶
منابع اهل تسنن: سقیفه و فدک، ابوبکر جوهری،(۳۲۳هـ ق)، تحقیق شیخ محد هادی امینی: ص۱۰۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید(۶۵۶هـ ق) ج۱۶، ص۲۱۴-۲۱۵.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (۶۵۶ هـ ق) ج۲۰، ص۱۴۷.
[۲]. مروج الذهب، مسعودی (۳۴۶هـ ق) چاپ بولاق، ۱۲۸۳ هـ ق: ج۲، ص۷۹ و چاپ الازهریه، ۱۳۰۳ هـ ق: ج۲، ص۷۲ و ط. دار الرجاء، مصر، قاهرة ۱۳۵۷ هـ ق: ج۳، ص۲۴ و چاپ دار الحجرة- قم: ج۳، ص۷۷ و چاپ میمنیه: ج۳، ص۸۶.
[۳]. مروج الذهب، مسعودی (۳۴۶هـ ق) فی المکتبة الشاملة: ج۱، ص۳۸۱.
]]>أمالي الصدوق الدَّقَّاقُ عَنِ الْأَسَدِيِّ عَنِ النَّخَعِيِّ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ ابْنِ الْبَطَائِنِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ قَدْ أَثْبَتْنَاهُ فِي بَابِ مَا أَخْبَرَ النَّبِيُّ ص بِظُلْمِ أَهْلِ الْبَيْتِ قَالَ ص وَ أَمَّا ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ هِيَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ وَ هِيَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ مَتَى قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ زَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِكَةِ السَّمَاءِ كَمَا يَزْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِكَتِهِ يَا مَلَائِكَتِي انْظُرُوا إِلَى أَمَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ إِمَائِي قَائِمَةً بَيْنَ يَدَيَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِيفَتِي وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَى عِبَادَتِي أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ آمَنْتُ شِيعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ إِنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ فَلَا تَزَالُ بَعْدِي مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً بَاكِيَةً تَتَذَكَّرُ انْقِطَاعَ الْوَحْيِ عَنْ بَيْتِهَا مَرَّةً وَ تَتَذَكَّرُ فِرَاقِي أُخْرَى وَ تَسْتَوْحِشُ إِذَا جَنَّهَا اللَّيْلُ لِفَقْدِ صَوْتِيَ الَّذِي كَانَتْ تَسْتَمِعُ إِلَيْهِ إِذَا تَهَجَّدْتُ بِالْقُرْآنِ ثُمَّ تَرَى نَفْسَهَا ذَلِيلَةً بَعْدَ أَنْ كَانَتْ فِي أَيَّامِ أَبِيهَا عَزِيزَةً فَعِنْدَ ذَلِكَ يُؤْنِسُهَا اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ بِالْمَلَائِكَةِ فَنَادَتْهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ فَتَقُولُ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ يَا فَاطِمَةُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ ثُمَّ يَبْتَدِئُ بِهَا الْوَجَعُ فَتَمْرَضُ فَيَبْعَثُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهَا مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ تُمَرِّضُهَا وَ تُؤْنِسُهَا فِي عِلَّتِهَا فَتَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ يَا رَبِّ إِنِّي قَدْ سَئِمْتُ الْحَيَاةَ وَ تَبَرَّمْتُ بِأَهْلِ الدُّنْيَا فَأَلْحِقْنِي بِأَبِي فَيُلْحِقُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِي فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَةً فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَيْهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِينَ.
ترجمه:
شيخ صدوق در امالى از ابن عبّاس رحمه اللَّه روايت كرده كه رسول خدا$ فرمود:
فاطمه دختر من برترين زنان از اوّلين تا آخرين آنهاست. فاطمه زهرا پاره تن من است.
زهرا نور دو چشم من است. زهرا ميوه قلب من است. زهرا روح و جان من است. زهرا حوريّهاى است كه به قيافه انسان در آمده. هنگامى كه فاطمه در مقابل پروردگار خود در ميان محراب عبادت مىايستد نور او براى ملائكه آسمان نظير نور ستارگان از براى اهل زمين مىدرخشد.
خداوند به ملائكه خود مىفرمايد: اى ملائكه من! به فاطمه كه برترين كنيزان من است نظر كنيد كه چگونه در مقابل من قرار گرفته است. اعضاء و جوارح او از خوف من مىلرزد.
فاطمه با توجه قلبى مشغول عبادت من شده است من شما را شاهد مىگيرم كه شيعيان وى را در امان مىگذارم.
سپس پيامبر خدا فرمود: هر گاه زهرا را مشاهده مىكنم، آن ستمهايى به يادم مىآيد كه بعد از من در حقّ او خواهد شد. گويا مىبينم كه ذلّت داخل خانه وى شده باشد. احترامش از دست رفته باشد. حقّش را غصب كرده باشند. از دريافت ارث خود ممنوع شده باشد.
پهلوى او شكسته شده باشد. جنين وى سقط شده باشد و او فرياد مىزند:
وا محمّداه! ولى كسى به دادش نمىرسد، استغاثه مىكند ولى كسى به فريادش نخواهد رسيد. لذا بعد از من دائما محزون، غصّهدار و گريان خواهد بود، گاهى يادآور مىشود كه وحى از خانهاش قطع شده، گاهى مفارقت مرا به خاطر خواهد آورد، شبها براى اينكه صداى تلاوت قرآن مرا در نماز شب نمىشنود دچار وحشت خواهد شد. سپس خويشتن را بعد از آنكه در ايام پدر عزيزترين افراد بود ذليل خواهد ديد.
در همين زمان است كه خداى رئوف ملائكه را مونس فاطمه قرار مىدهد. ايشان فاطمه را به همان گونه ندا مىكنند كه حضرت مريم را ندا كردند و به وى مىگويند:
اى فاطمه! خداوند تو را از ميان زنان جهانيان انتخاب كرده است. اى فاطمه! فرمانبردار پروردگار خويش باش و با افراد سجدهكننده و ركوعكننده سجود و ركوع نماى. سپس درد و بيمارى بر او غلبه خواهد كرد. آنگاه خداوند سبحان مريم بنت عمران را مىفرستد تا پرستار و مونس فاطمه باشد.
در همين حال است كه فاطمه مىگويد:
پروردگارا! من از زندگى سير شده و از مردم دنيا بيزارم، مرا به پدرم ملحق نما! خداى توانا او را به من ملحق مىنمايد، زهرا اوّل كسى است از اهل بيت من كه به من ملحق خواهد شد. فاطمه زهرا در حالى كه محزون، غصّهدار، مغموم، با حقّى غصب گشته و شهيد شده، بر من وارد خواهد شد. من در آن هنگام مىگويم:
بار خدايا! هر كسى را كه به فاطمه ظلم كرده باشد لعن كن! آن كسى را كه حقّ زهرا را غصب نموده باشد عقاب و عذاب كن! آن كسى را كه فاطمه را ذليل كرده باشد، ذليل كن! آن كسى را كه ضربه به پهلوى فاطمه زد به طورى كه بچه خود را سقط نمود، او را در دوزخ جاودانى كن! ملائكه مىگويند: آمين!
روایت ابن عباس
عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ عِكْرِمَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ لَمَّا حَضَرَتْ رَسُولَ اللَّهِ ص الْوَفَاةُ بَكَى حَتَّى بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْيَتَهُ فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا يُبْكِيكَ فَقَالَ أَبْكِي لِذُرِّيَّتِي وَ مَا تَصْنَعُ بِهِمْ شِرَارُ أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي كَأَنِّي بِفَاطِمَةَ بِنْتِي وَ قَدْ ظُلِمَتْ بَعْدِي وَ هِيَ تُنَادِي يَا أَبَتَاهْ فَلَا يُعِينُهَا أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِي فَسَمِعَتْ ذَلِكَ فَاطِمَةُ ع فَبَكَتْ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا تَبْكِينَ يَا بُنَيَّةِ فَقَالَتْ لَسْتُ أَبْكِي لِمَا يُصْنَعُ بِي مِنْ بَعْدِكَ وَ لَكِنِّي أَبْكِي لِفِرَاقِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ لَهَا أَبْشِرِي يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ بِسُرْعَةِ اللَّحَاقِ بِي فَإِنَّكِ أَوَّلُ مَنْ يَلْحَقُ بِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي.
ترجمه:
شيخ طوسى در امالى به سندش از عبد اللَّه بن عبّاس روايت كرده:
هنگامى كه وفات پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نزديك گرديد آن حضرت به قدرى گريست كه محاسن مباركش تر شد. عرض شد: يا رسول اللَّه! چرا گريه مىكنى؟ فرمود: براى ذرّيّه و فرزندانم و آن ستمهايى كه از جفاكاران امّتم بعد از من به ايشان مىرسد، مىگريم. گويا مىبينم دخترم فاطمه زهرا بعد از من مظلوم واقع شده، هر چه صدا مىزند: يا ابتاه! احدى از امّت من به فرياد او نمىرسد. وقتى فاطمه اين مطلب را شنيد، گريان شد. پيغمبر اكرم به وى فرمود: دخترم، گريان مباش! فاطمه گفت: پدر جان! من براى ظلمهايى كه بعد از تو خواهم ديد گريه نمىكنم، بلكه براى فراقت اشك مىريزم. پيغمبر فرمود: دخترم، مژده باد تو را! زيرا تو اوّلين كسى هستى كه در ميان اهل بيتم به من ملحق خواهد شد.
]]>