Warning: session_start(): open(/var/cpanel/php/sessions/ea-php73/sess_3cab742d2b8c826701cc577a2ab72bd9, O_RDWR) failed: No such file or directory (2) in /home/logicamp/public_html/fatemezahra-com/wp-content/plugins/wp-file-upload/wordpress_file_upload.php on line 2

Warning: session_start(): Failed to read session data: files (path: /var/cpanel/php/sessions/ea-php73) in /home/logicamp/public_html/fatemezahra-com/wp-content/plugins/wp-file-upload/wordpress_file_upload.php on line 2

Warning: session_start(): Cannot start session when headers already sent in /home/logicamp/public_html/fatemezahra-com/wp-content/plugins/ahadis/ahadis.php on line 49

Warning: Cannot modify header information - headers already sent by (output started at /home/logicamp/public_html/fatemezahra-com/wp-content/plugins/wp-file-upload/wordpress_file_upload.php:2) in /home/logicamp/public_html/fatemezahra-com/wp-includes/feed-rss2.php on line 8
اشعار فاطمی – فاطمه زهرا https://fatemezahra.com سایت علمی تخصصی حضرت فاطمه زهرا (س) Sun, 08 Mar 2015 10:02:03 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=5.3.21 شرح سیلی / سرودۀ حضرت آیت الله العظمی صافی https://fatemezahra.com/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af%db%80-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%85%db%8c-%d8%b5%d8%a7/ https://fatemezahra.com/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af%db%80-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%85%db%8c-%d8%b5%d8%a7/#respond Sun, 08 Mar 2015 09:58:27 +0000 http://fateme-zahra.com/?p=649

ای دخت گرامی پيمبر

ای سرّ رسول در تو مضمر

در بيت شريف وحی، خاتون

بر چرخ رفيع مَجد اختر

ای شبه نبی به خلق و اوصاف

ای نور مجسّم مصوّر

ای خادم خانه‌ تو حوّا

و ای حاجب درگه تو هاجر

در طورِ لقا يگانه بانو

در مُلك وجود زيب و زيور

با شير خدا علیّ عالي

هم‌ سنگر و هم پيام و همسر

مانند تو زن جهان‌ ‌نديده‌‌است

غمخوار و نگاهبانِ شوهر

اي عين كمال و جان بينش

ای ‌شخص‌ شخيص عصمت ‌و فرّ

بر رفعت قدر تو گواه است

بيت و حجر و مقام و مشعر

ای سيّده زنان عالم

ای بضعه حضرت پيمبر

تو اصلی و ديگران همه فرع

تو جانی‌ وديگران چو پيكر

در مُلك وَلا وليّة الله

بر نخلِ وجود احمدی بَر

قرآن به فضيلت تو نازل

برهان تو محكم و مقرّر

روی تو جمال كبريايي

كوی تو رواق قُرب داور

از جوی تو شبنمی است زمزم

و از بحر تو شعبه‌ای ‌است ‌كوثر

زآن خطبه آتشين كه پيچيد

در ارض و سما بسان ‌تندر

محكوم شد آن نظام و گرديد

حق روشن و غالب و مظفّر

من عاجزم از بيان وصفت

تو بحری و من ز قطره كمتر

ای امّ محامد و معالی

ای از تو مشام جان معطّر

با اين ‌همه عزّ و رفعت شأن

با آن همه فخر بی حد و مرّ

از ظلم منافقين امّت

شد قلب منير تو مكدّر

آن را كه نمود حقّ مقدّم

كردند معاندان مؤخّر

بردند فدك ‌به ‌غصب و بسـتند

بر باب تو گفته ‌‌ای مزوّر

افسوس شكست دشمن ‌دين

پهلوی تو را به ضربت در

بازوی تو را به تازيانه

زد قنفذ ملحد سـتمگر

از سيلی و شرح آن نگويم

كافتد به دل از بيانش آذر

در ماتم محسن شهيدت

ماييم به سوگ و ناله اندر

بر لطفی صافی از سر لطف

بنگر كه بُوَد پريش و مضطر

بس فخر از آن كند ‌كه دارد

بر سر ز سـتايش تو افسر

]]>
https://fatemezahra.com/%d8%b4%d8%b1%d8%ad-%d8%b3%db%8c%d9%84%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%af%db%80-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d8%a2%db%8c%d8%aa-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%a7%d9%84%d8%b9%d8%b8%d9%85%db%8c-%d8%b5%d8%a7/feed/ 0
قصیدۀ فاطمیه https://fatemezahra.com/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%db%80-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%db%8c%d9%87/ https://fatemezahra.com/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%db%80-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%db%8c%d9%87/#comments Tue, 24 Feb 2015 21:23:17 +0000 http://fateme-zahra.com/?p=493

ید الله را ز بسط حق ببستند

نگین خاتمیت را شکستند

به جای آن سلیمان دیو بنشست

زکین مشکات نور الله بشکست

خزان شد گلشن ختم النبیین

که شد پژمرده یاس آل یس

سیه پوش از زمین تا عرش أعلی

مگر بگرفته ماه روی زهرا

شبی تاریک و در خوابند اغیار

در آنشب هفت کوکب هست بیدار

کنار زهره ی زهرا شده جمع

چو پروانه بگرد پرتو شمع

امان زآندم که با صد ناله و آه

کفن پوشاند بر اندام آن ماه

یتیمان را بخواند آن دم ببالین

فغان زان اجتماع ماه و پروین

نشسته آفتابی در نظاره

در آغوش مهمی چندین ستاره

وادع ماه و پروین دلخراش است

از این رو مهر تابان در تلاش است

چسان گیرد زمشکات آن دو مصباح

که روشن شد از آن اشباح و ارواح

جدا سازد بنات النعش از ماه

که گوید زینبش هر لحظه اُماه

زسوز اشک و آه آن یتیمان

ملائک جملگی گریان و نالان

جدا گردان یتیمان را زمادر

پس آنکه کرد رو سو پیمبر

دو دست خاتم آن جا شد پدیدار

که گیرد آن نگین از دست کرار

امین وحی بگرفت آن امانت

گرفت اجر رسالت را ز اُمت

ید الله داد ماهی را بخورشید

مهی که نور او بر عرش تابید

قمر با شمس آنشب کرد دیدار

زجمع آندو محشر شد پدیدار

چه شد یارب که بدر من هلال است؟

چرا این بضعه ی من چون خیال است؟

مهی در انخساف از ضرب سیلی

گلی پژمرده و با رنگ نیلی

بلرزید عرش از اشک پیمبر

سیه آفاق شد از آه حیدر

چو صبر مرتضی آن شب سر آمد

بگفت ای کاش عمر من سر آید

نگفت آخر به من بر او چه بگذشت

که آن مه چون شبه از نزد من رفت

چو شد گنج خدا مخفی در آن خاک

بر آمد شیون از ارکان افلاک

فغان یارب از آن دفن شبانه

وز آن قبر غریب بی نشانه

خرد عاجز ز درک این مصیبت

بماند ماجری روز قیامت



]]>
https://fatemezahra.com/%d9%82%d8%b5%db%8c%d8%af%db%80-%d9%81%d8%a7%d8%b7%d9%85%db%8c%d9%87/feed/ 1
فیض نخست و خاتمه https://fatemezahra.com/%d9%81%db%8c%d8%b6-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%85%d9%87/ https://fatemezahra.com/%d9%81%db%8c%d8%b6-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%85%d9%87/#respond Fri, 13 Feb 2015 06:58:50 +0000 http://fateme-zahra.com/?p=265

دختر فكر بكر من، غنچه لب چو واكند

از نمكين كلام خود حق نمك ادا كند

طوطى طبع شوخ من گر كه شكر شكن شود

كام زمانه را پر از شكر جانفزا كند

بلبل نطق من زيك نغمه عاشقانه‏ اى

گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا كند

خامه مشكساى من گربنگارد اين رقم

صفحه روزگار را مملكت ختا كند

مطرب اگر بدين نمط ساز طرب كند گهى

دائره وجود را جنت دلگشا كند

شمع فلك بسوزد از آتش غيرت و حسد

شاهد معنى من از جلوه دلربا كند

و هم به اوج قدس ناموس اله كى رسد؟

فهم كه نعت بانوى خلوت كبريا كند؟

ناطقه مرا مگر روح قدس كند مدد

تا كه ثناى حضرت سيده نسا كند

فيض نخست و خاتمه نور جمال فاطمه

چشم دل از نظاره در مبدأ و منتهى كند

صورت شاهد ازل معنى حسن لم يزل‏

و هم چگونه وصف آيينه حق نما كند

مطلع نور ايزدى مبدأ فيض سرمدى‏

جلوه او حكايت از خاتم انبيا كند

بسمله صحيفه فضل و كمال معرفت

بلكه گهى تجلى از نقطه تحت «با» كند

دائره شهود را نقطه ملتقى بود

بلكه سزد كه دعوى لو كشف الغطا كند

حامل سر مستمر حافظ غيب مستتر

دانش او احاطه بر دانش ماسوى كند

عين معارف و كم بحر مكارم و كرم

گاه سخا محيط را قطره بى بها كند

ليله قدر اوليا، نور نهار اصفيا

صبح جمال او طلوع از افق علا كند

بضعه سيد بشر ام ائمه غرر

كيست جز او كه همسرى باشد لافتى كند؟

وحى نبوتش نسب، جود و فتوتش حسب

قصه‏اى از مروتش سوره «هل اتى» كند

دامن كبرياى او دسترس خيال نى

پايه قدر او بسى پايه به زير پا كند

لوح قدر به دست او كلك قضا به شست او

تا كه مشيت الهيه چه اقتضا كند

در جبروت، حكمران، در ملكوت، قهرمان‏

در نشئات كن فكان حكم به ماتشا كند

عصمت او حجاب او عفت او نقاب او،

سر قدم حديث از آن ستر و از آن حيا كند

نفخه قدس بوى او جذبه انس خوى او

منطق او خبر ز «لاينطق عن هوى» كند

قبله خلق، روى او، كعبه عشق كوى او

چشم اميد سوى او تا به كه اعتنا كند

بهر كنيزيش بود زهر كمينه مشترى

چشمه خور شود اگر چشم سوى سها كند

مفتقرا متاب رو از در او بهيچ سو

زانكه مس وجود را فضه او طلا كند

آية الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى

]]>
https://fatemezahra.com/%d9%81%db%8c%d8%b6-%d9%86%d8%ae%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%85%d9%87/feed/ 0
دخت شه لولاک https://fatemezahra.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa-%d8%b4%d9%87-%d9%84%d9%88%d9%84%d8%a7%da%a9/ https://fatemezahra.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa-%d8%b4%d9%87-%d9%84%d9%88%d9%84%d8%a7%da%a9/#respond Tue, 10 Feb 2015 16:24:57 +0000 http://fateme-zahra.com/?p=197

اركان فلك را، اشباح ملك را، سكّان سمك را، چه پير و چه برنا

مخلوق دو عالم، ارواح مكرّم، از دوده آدم، ذرّيه حوا

چون نيست مناصى، جويند خلاصى، از مؤمن و عاصى، از جاهل و دانا

خواهند شفاعت، آرند ضراعت، دارند اطاعت، در دنيى و عقبا

از زهره زهرا، صدّيقه كبرى، انسيه حورا، فرماندهِ آفاق

هم صادر اول، هم كامل و اكمل، تنزيل و منزّل، تأويل و مأوّل‏

در بحر بلا نوح، در جسم رسل روح، باب اللّه مفتوح، وحى اللّه مُنزَل

از دوره خاتم، در رتبه مقدم، از عيسى مريم، از موسى مرسل‏

محتاج عطايش، مشغول ثنايش، باقى به بقايش، از آخر و اوّل

بر خلد مخلّد، بر نعمت سرمد، بر قدرت ايزد، ذاتش شده مصداق‏

هم مُحيى اموات، هم مُظهِر آيات، هم مرجع طاعات، هم اصل كرامات

هم ملجا ايّام، هم ماحى آثام، هم حامى اسلام، هم آينه ذات‏

هم قائل و سامع، هم باعث و مانع، هم رافع و دافع، از جمله بليّات

هم مرشد جبريل، هم معنى تنزيل، هم نسخ اباطيل، هم محو خرافات‏

منجاى بد و خوب، هم منجى ايوب، هم ملجأ يعقوب، هم ناجى اسحاق

ايجاد جهان را، امكان و مكان را، پنهان و عيان را، شد آمر و ناهى

فرمانده سامى، رزّاق گرامى، فيّاض دوامى، چون ذات الهى

فرخنده خصالش، اوصاف جلالش، آيات كمالش، خارج ز تناهى‏

زو عالم ايجاد، زو زمره امجاد، ز اقطاب در اوتاد، گرديده مباهى

انوار جلى بود، سرّ ازلى بود، او جفت على بود، از كون و مكان طاق‏

در جلوه‏ نمايى، آثار سمايى، آيات خدايى، بر حضرت او حصر

از همّت والاش، از رحمت عظماش، آثار نبى فاش، آيات خدا قصر

هم قائمه دين، هم ذخر نبيّين، هم آيۀ والتّين، هم سوره و العصر

هم ظاهر ومكنون، هم مظهر بى‌چون، در پرده و بيرون، درجلوه به هر عصر

زان لعل بدخشان، تابنده و رخشان، خورشيد درخشان، اندر گه اشراق

هم مام ائمّه، هم كاشف غُمّهَ، هم شافع امّه، هم دخت پيمبر

از حضرت آدم، وز عيسى مريم، از رتبه مقدم، در دور مؤخّر

حلّال مشاكل، كشّاف مسائل، بر سامع و قائل، بر ابيض و احمر

در چرخ شرف ماه، در ملك هنر شاه، از او نه كس آگاه، جز حضرت داور

هم مايه نعمت، هم آيه رحمت، هم ناصر امّت، هم كافل ارزاق‏

صدّيقه و عذرا، مخدومه لعيا، هم دختر حوّا، هم مادر آدم

از كثرت احسان، او راست ثنا خوان، هم موسى عمران، هم عيسى مريم‏

برخيز مصب است، با قدرت رب است، هم فالق حب است، هم خالق عالم

سويش نبرد ره، در بيگه و درگه، اجسام منزّه، ارواح مكرّم‏

آن جوهر قدسى، حوريه انسى، از رومى و فرسى، برهانده ز املاق

دخت شه لولاك، كز خلقت افلاك، و از آب و گل و خاك، مقصود خدا اوست

ز اسرار نهانش، و آيات عيانش، وقت جريانش، منشور قضا اوست‏

بر سرّ معايب، هنگام نوائب، درگاه مصائب، آيات رجا اوست

فيض متراكم، فرمانده و حاكم، ديوان محاكم، در ارض و سما اوست‏

هم عاشق و معشوق، هم رازق و مرزوق، هم خالق و مخلوق، هم بنده خلّاق

در بحر كرم موج، بر چرخ شرف اوج، با شير خدا زوج، مانند خدا فرد

صدّيقه كبرى، مختومه عظمى، مخدومه والا، بر هر زن و هر مرد

او عالِم هر غيب، او دافع هر ريب، او ساتر هر عيب، او داروى هر درد

از جان شريفش، از جسم لطيفش، از شخص منيفش، عطر است بهرورد

با لطف عميم است، با خلق عظيم است، بر خلق رحيم است، از نيكى اخلاق‏

خرگاه جلالش، توقيع كمالش، الطاف و نوالش، آن جوهره پاك

از عيب مصون است، از حصر برون است، بيرون و فزون است، از حيّز ادراك‏

هم مصدر تأييد، هم زينت ناهيد، افلاك دو خورشيد، بل برتر از افلاك

خارج ز بيان شد، برتر ز جنان شد، نورش چو عيان شد، اندر كره خاك‏

بخشيد جنابش، اى بس ز ثوابش، بر امّت بابش، از كثرت اشفاق‏

ميرزا يحيى مدرّس اصفهانى (م۱۳۴۹ هجری)

]]>
https://fatemezahra.com/%d8%af%d8%ae%d8%aa-%d8%b4%d9%87-%d9%84%d9%88%d9%84%d8%a7%da%a9/feed/ 0
نیّر مشکات حقیقت https://fatemezahra.com/%d9%86%db%8c%d9%91%d8%b1-%d9%85%d8%b4%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa/ https://fatemezahra.com/%d9%86%db%8c%d9%91%d8%b1-%d9%85%d8%b4%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa/#respond Tue, 10 Feb 2015 09:58:34 +0000 http://fateme-zahra.com/?p=184 فاطمه اى همسر شير خدا      

      دُخت نبى، شافع روز جزا

          اى كه تو بر آلِ كسا محورى      

      بر سر زنهاى جهان افسرى‏

          جان جهان نفس مسيحاى توست     

       نون و قلم نطق شكرخاى توست‏

          مبدأ قانون شريعت تويى    

        نيّر مشكات حقيقت تويى‏

          سرّ تو شيرازه قالوا بلى است    

        قائمه عرش، ز نامت بپاست‏

          بضعه پاك تن احمد تويى     

       طور لقا، جلوه سرمد تويى‏

          شأن تو اين بس كه تو را داده آب    

        امّ ابيها لقب اى منتخب‏

          نخل نبوّت ز تو شد بارور     

       باغ امامت ز تو شد پر شجر

          مهر تو رخشان ز بلنداى عرش    

        سفره تو گستره عرش و فرش‏

          علّت غائى به دو عالم توئى        

    جوهره عالم و آدم توئى‏

         خلق، تو را، امر تو را جان تراست     

       جلوه‏گه صورت جانان تراست‏

          انس پيمبر به وجود تو بود       

     سينه او طور شهود تو بود

          شمعى و خوبان همه پروانه‏ات     

       كعبه دلها، رخ جانانه‏ات‏

          پردگيان حرم كبريا     

       بسته كمر خدمت امر تو را

          سير رسل اوج به معراج توست    

        كعبه دلدار ز منهاج توست‏

          كوثرى و چشمه فيض خدا      

      از تو زند جوش زلال بقا

          دور فلك تابع فرمان تو      

      خيل ملائك همه دربان تو

          هستى‏ات آيينه «اللّه نور»

مهر درخشنده «يومُ النشور»

          جام حيا مست ز صهباى توست    

        واژه‏اى از دفتر معناى توست‏

          زهره و انسيّه حورا تويى     

       نور دل سيّد بطحا تويى‏

          صبر و رضا طفل دبستان توست     

       ريزه خور سفره احسان توست‏

          دهر نديده است چو تو دخترى     

       هر چه بديده است تو زان بهترى‏

          گلشن رضوان طرب افزا ز توست     

       چهره مهتاب دل‏آرا ز توست‏

          گر تو نمى‏آمدى اندر وجود     

       كى اثر از عالم ايجاد بود

          گشت نهان بر همه كس تربتت     

       تا بشناسند غم غربتت‏

محمّدجان قدسى (متوفی ۱۰۵۶) 

]]>
https://fatemezahra.com/%d9%86%db%8c%d9%91%d8%b1-%d9%85%d8%b4%da%a9%d8%a7%d8%aa-%d8%ad%d9%82%db%8c%d9%82%d8%aa/feed/ 0
مطلع جمال خداوندى https://fatemezahra.com/%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%b9-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af%d9%89/ https://fatemezahra.com/%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%b9-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af%d9%89/#respond Mon, 09 Feb 2015 15:55:50 +0000 http://fateme-zahra.com/?p=136

آوخ ز وضع اين كره وز كارش

زين دايره بلا و ز پرگارش‏

شمس وجود احمد و خود زهرا

ماه ولايتست ز اطوارش‏

دختِ ظهورِ غيبِ احد، احمد

ناموس حق و صَندُق اسرارش‏

هم مطلع جمال خداوندى

هم مشرق طليعه انوارش‏

صد چون مسيح زنده ز انفاسش

روح الامين تجلّى پندارش‏

هم از دَمَش مسيح شود پرّان

هم مريم دسيه ز گفتارش‏

هم ماه بارد از لب خندانش

هم مِهر ريزد از كف مهبارش‏

اين گوهر از جناب رسول اللّه

پاكست و داور است خريدارش‏

كفوى نداشت حضرت صدّيقه

گر مى نبود حيدر كرّارش‏

جنّات عدن خاك در زهرا

رضوان ز هشت خلد بود عارش‏

رضوان به هشت خلد نيارد سر

صدّيقه گر به حشر بود يارش‏

باكش ز هفت دوزخ سوزان نى

زهرا چو هست يار و مددكارش‏

[ديوان ناصر خسرو قباديانى (م۳۹۴- ۴۸۱ ه)، صفحه ۲۰۹.]

]]>
https://fatemezahra.com/%d9%85%d8%b7%d9%84%d8%b9-%d8%ac%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af%d9%89/feed/ 0